استاد احمد عابدینی

محقق قرآنی

نویسنده

دین پژوه

مدرس حوزه و دانشگاه

فعال اجتماعی

0

سبد خرید خالی است.

بازگشت به فروشگاه
استاد احمد عابدینی

محقق قرآنی

نویسنده

دین پژوه

مدرس حوزه و دانشگاه

فعال اجتماعی

نوشته وبلاگ

بررسی چند اشکال پیرامون قرآن

بررسی چند اشکال پیرامون قرآن

بررسی چند اشکال پیرامون قرآن

سؤال اول: چرا قرآن به گونه‌ای است که افراد، فهم‌های مختلفی از آن دارند؟ آیا قرآن نمی‌توانست به گونه‌ای سخن بگوید که همه به یک گونه بفهمند؟

پاسخ: جواب این سؤال را در قالب چندین مطلب خدمت شما عرض می‌کنم:

مطلب اول: در بسیاری از موارد این ذهن‌ها هستند که موجب می‌شوند مطلبی مختلف فهمیده شود. چون ذهن‌ها متفاوت است یک کلمه که معنای روشنی دارد ذهن‌های مختلف آن را متفاوت می‌فهمند. بد نیست مثالی بزنم: آیت الله خمینی وقتی از فرانسه به سمت ایران می‌آمد در هواپیما از ایشان پرسیدند چه احساسی داری؟ و ایشان گفت: هیچ [احساسی ندارم]

این حرف ایشان را هرکسی به گونه‌ای فهمید. برخی که احتمال می‌دادند هواپیما زده شود این حرف را اینگونه فهمیدند که ایشان انسان نترسی است و در آن شرائط که احتمال داشت هواپیما را بزنند این حرف دلالت بر عدم ترس ایشان داشته است. برخی دیگر که اهل احساسات و عواطف بودند از این حرف فهمیدند که ایشان اصلا احساسات و عواطف ندارد. شخص دیگری نیز به این حرف از دید عرفان نگاه می‌کند و می‌گوید انسان عارف تمام دنیا و احساسات آن را هیچ می‌پندارد. مخالفان ایشان نیز این حرف را اینگونه تحلیل می‌کنند که من با آمریکا هماهنگ هستم و اتفاق خاصی نخواهد افتاد.

پس باید به مشکل اذهان دقت داشت.

کانت می‌گوید: چهارچوب‌های ذهنی هر فردی در فهم او دخالت دارد. هر چیزی را افراد به خاطر ذهن‌های مختلفی که دارند متفاوت می‌فهمند.

در بحث‌های هرمونتیک نیز همین را می‌گویند که افراد ممکن است یک متن را متفاوت بفهمند. به همین خاطر بنده به خطبه 18 نهج البلاغه اشکال داشتم چون در این خطبه آمده است که قاضیان و فقهاء همه باید به یک گونه بفهمند. این در حالی است که وقتی ذهن‌ها مختلف است طبیعتا قرآن و سنت را متفاوت می‌فهمند.

مطلب دوم: گاهی اوقات گوینده عمدا کلامش را به گونه‌ای می‌گوید که مخاطبان مختلف بفهمند و بعید نیست که در برخی موارد کلام خداوند نیز همین‌گونه باشد.

بد نیست در این‌باره نیز مثالی بزنم: از فردی پرسیدند که محبوب‌ترین شخص نزد رسول الله چه کسی است؟ او که نمی‌دانست سؤال کننده شیعه است یا سنی چنین پاسخ داد: «مَن بِنتُه فی بیته: کسی که دختر او در خانه‌اش است»

این جمله به هر چهار خلیفه صادق است. دختر ابوبکر و دختر عمر یعنی عایشه و حفصه در خانۀ پیامبر(ص) بودند. از آن طرف دختر پیامبر(ص) در خانۀ عثمان و همچنین دختر دیگر پیامبر(ص) در خانۀ علی(ع) بودند. پس این جمله به هر چهار خلیفه می‌خورد.

این چنین صحبت کردن می‌تواند از باب ترس باشد. ممکن هم هست برای اتحاد باشد تا اختلافی رخ ندهد. حتی ممکن است اینگونه صحبت کردن عمدا و از روی جهل باشد یعنی چون شخص نمی‌داند چه بگوید به گونه‌ای سخن می‌گوید که حتما درست باشد. همچنین کسی که آینده را تاریک می‌بیند برای امید دادن به افراد کلامش را مبهم می‌گوید تا مردم ناامید نشوند.

و اما به خصوص در قرآن مبهم‌گویی برای ماندگاری در تمامی زمان‌هاست. وقتی قرآن به گونه‌ای است که می‌توان آن را مختلف فهمید برای زمان‌ها و مکان‌های مختلف کارایی دارد مثل آچار فرانسه که به درد هر پیچی می‌خورد.

یادآوری: در مورد قرآن گفته شده که هر سال در ماه رمضان بر پیامبر(ص) عرضه می‌شده است. تحلیل من از این عرضۀ هر سالۀ قرآن این است که این عرضه برای ویراستاری بوده تا قرآن عمومیت داشته باشد و در نتیجه در این عرضه‌ها برخی قیدها کم می‌شده تا آیات قرآن عمومیت پیدا کند. جالب است که روایات زیادی در مورد تحریف قرآن وجود دارد تا جایی که گفته شده، روایات تحریف قرآن از روایات امامت کمتر نیست.

به نظرم با این روایات نباید قائل به تحریف قرآن شویم، بلکه باید اینها را توضیح عرضه‌ها بدانیم؛ وقتی سال به سال قرآن عرضه می‌شده برخی قیودش از طرف خدا حذف می‌شد و گاهی اموری اضافه می‌شد و به نوعی ویراستاری صورت می‌گرفت.

حال می‌توان گفت روایاتی که می‌گوید قرآن به گونۀ دیگری غیر از آنچه که امروز هست نازل شده، درست است ولی منظور تحریف نیست بلکه مراد این است که قرآن قبل از ویرایش، به گونه‌ای بوده و بعد از ویرایش تا حدودی تغییر کرده است.

پس قرآن هم نزول دارد و هم عرضه و باید به این دو توجه داشت تا قائل به تحریف نشویم. در مواردی چه بسا اسم دشمنان پیامبر(ص) مثل ابوسفیان یا اسم اصحاب پیامبر(ص) مثل حضرت علی(ع) در نزول بوده ولی در عرضه حذف شده است. به همین خاطر گاهی فهم آیات قرآن با اختلافاتی رو به رو شده است. به هر حال شایسته است در مورد روایات این باب تحقیق و بررسی جامعی صورت بگیرد.

با این صحبت‌ها می‌خواهم بگویم خداوند به گونه‌ای قرآن را بر پیامبر(ص) نازل کرده که عمومیت داشته باشد و برای زمان‌های مختلف چه زمان کشاورزی و چه زمان صنعتی قابل استفاده باشد. پس قرآن فهم‌های مختلف را برمی‌تابد.

مطلب سوم: جوّ و فضا در فهم‌های مختلف مؤثر است. مثلا انسان در جوّ ترس و دلهره متنی را به گونه‌ای می‌فهمد و در جوّ آرامش به گونۀ دیگری. شخص گرسنه قرآن را به گونه‌ای می‌فهمد و شخص سیر به گونۀ دیگری. به قول آقای مطهری مرجع روستایی فتاوای روستایی می‌دهد و مرجع شهری فتاوای شهری؛ پس جوّ نیز در فهم کلام مؤثر است.

و اما به این جواب‌هایی که دادیم اشکال کرده‌اند که قرآن با کلام‌های دیگر متفاوت است. قرآن کلام خداست و نباید متفاوت فهمیده شود.

جواب این است که قرآن نیامده تا ذهن‌ها قفل شود بلکه آمده تا ذهن‌ها را رشد دهد و به همین خاطر باید احتمالات مختلف را در بر بگیرد. هدف قرآن هدایت است نه اینکه به زور بخواهد مردم را به سمت خود براند به گونه‌ای که آنها هیچ اختیاری نداشته باشند. تازه قرار نیست قرآن ما را به یک راه هدایت کند. راه حق یکی نیست. نمی‌شود افراد دقیقا مثل هم شوند. همانطور که قیافه‌ها مختلف است فهم‌ها نیز متفاوت است. اگر قرآن برای هدایت آمده به این معنا نیست که همه یک گونه بشوند و یک گونه بفهمند چون در این صورت جهان، جامد خواهد شد. اصلا بنده خطبه 18 نهج البلاغه را با همین استدلال رد کردم چرا که در این خطبه گفته شده که همه باید یک گونه فتوا دهند و یک گونه قضاوت داشته باشند در حالی که این اشتباه است.

در رجال کشی روایاتی هست که می‌گوید: اگر اباذر آنچه را در قلب سلمان است می‌دانست او را می‌کشت/ تکفیر می‌کرد/ بر قاتلش رحمت می‌فرستاد. وقتی دو صحابه به دو صورت دین را می‌فهمند پس معلوم است که نمی‌توان گفت همه به یک گونه باید دین را بفهمند. وقتی انسان مختار است پس باید تفاوت را قبول کرد.

سؤال دوم: می‌گویند درخت از ثمره‌اش شناخته می‌شود و اگر درختی ثمرۀ مفیدی ندارد به درد نمی‌خورد. حال واقعا ثمرۀ دین چیست؟ دین اسلام جز کشتار و جنایت چه داشته است؟ در زمان خود پیامبر اسلام حدود 80 جنگ رخ داده است و بعد از او نیز دائما تا امروز جنگ بوده است. آیا بهتر نیست دین کنار گذاشته شود؟ اروپا و آمریکا که دین ندارند پیشرفت کرده، ولی کشورهای اسلامی پیشرفت نکرده‌اند.

پاسخ: برای نمره دادن به هر چیزی باید اثر خودش را دید. بد نیست مثالی بزنم: فرض کنید دو پزشک به دو روستا رفته‌اند که یکی از آن روستاها آباد بوده ولی دیگری پر از مشکل بوده است. اگر پس از ده سال بخواهند کار دو طبیب را مقایسه کنند باید هر دو را نسبت به وضعیت قبلی‌اش بررسی کنند که مثلا آن روستای پر از مشکل چقدر از مشکلاتش بر طرف شده است اگر چه مثل آن روستای دیگر پیشرفت نکرده باشد. هر کدام از این روستاها نسبت به ده سال قبل خودش باید مقایسه شود.

حال باید گفته شود که پیامبر اکرم(ص) در محیطی آمده که همه‌اش قتل و غارت بوده است تا جایی که برخی از نسل‌ها به خاطر کشتارهای وسیع منقطع می‌شدند. اصلا تا زمان پیامبر(ص) جزیرة العرب تاریخ نداشته است و بعد از اسلام تاریخ به وجود آمده است. اگر بعد از پیامبر(ص) جنگ بوده شما باید بررسی کنید که قبلش چقدر جنگ بوده است؟ بنده در این روزها مشغول خواندن کتاب «سفرنامۀ برادران امیدوار» هستم که داستان جهان‌گردی دو برادر است. در این کتاب از جنگل‌های آمازون سخن می‌گوید که انسان‌های ابتدایی در آن زندگی می‌کنند. حال اگر کسی برای رشد آن انسان‌ها تلاش کرد نباید کار او را با رشد فرد دیگری برای پیشرفت انسان‌های شهری مقایسه کرد و همچنین نباید آمازونی‌ها را با شهر نشینان مقایسه کرد.

علاوه بر این برخی چیزها برای ما به طور کامل بیان نشده است و مثلا امروزه از تمدن ایرانیان و عقب افتادگی عرب‌ها می‌گویند در حالی که صحیح نیست و در ایران آن زمان جامعۀ تبعیضی و طبقاتی بسیار شدید بوده است. پس نقاط منفی ایران آن زمان را باید توجه داشت. زمانی که اسلام وارد ایران شد این اختلاف طبقاتی از بین رفت. پس یادمان باشد که جامعۀ ایران طبقاتی بوده و به صورت شاهنشاهی اداره می‌شده و ممکن نبوده که شاه از طبقۀ مردم عادی انتخاب شود.

از جوابی که دادیم این سؤال پیش می‌آید که اگر دین مربوط به منطقه‌ای بوده که جنایت بیشتری داشتند پس دین برای مناطق پیشرفته نیست؟

جواب این است که متن دین چنان ویراستاری شده که برای همۀ زمان‌ها و همۀ مکان‌ها مفید باشد. پس اگر قرآن، حجاز را از جنایات ابتدایی نجات داد می‌تواند جوامع پیشرفته را هم رشد دهد.

سؤال سوم: آیا علم مقابل ایمان است؟ در برخی آیات قرآن مثل آیه 75 سوره اعراف علم و ایمان مقابل هم قرار گرفته‌اند؛ زیرا مستکبران از علم سخن می‌گویند و مستضعفان از ایمان. به نظر می‌رسد این همان دعوای علم و دین است و شاید مستکبران می‌خواستند به مؤمنان بگویند شما اگرچه ایمان دارید ولی ایمان شما با علم سازگار نیست.

پاسخ: ایمان بدون علم ممکن نیست و نوعی تعصب و جهل مرکب است. پس علم از پایه‌های ایمان است. ایمان، اعتقاد جامد بدون علم نیست. افراد متعصب تصور می‌کنند که ایمان دارند در حالی که صحیح نیست. اگر کسی معرفتی ندارد و در عین حال از چیزی زیاد دفاع می‌کند این ایمان نیست بلکه تعصب است.

علاوه بر این باید توجه داشت که علم در این آیات با ایمان درگیری ندارد. علم در آیات مورد بحث علم به معنای دانایی است نه علم به معنای علم تجربی امروزی.

و اما مطلب دیگری که اشاره به آن لازم است این است که ما با قوۀ فاهمه می‌فهمیم که علم مربوط به این قوه است و قوه‌ای داریم که با آن تصمیم می‌گیریم و آن قوۀ اراده است. پس فهمیدن و تصمیم گرفتن با دو قوه صورت می‌گیرد. معمولا افراد وقتی علم پیدا کنند که چیزی به ضررشان است تصمیم می‌گیرند که از آن دوری کنند و اگر علم پیدا کنند که چیزی خوب است به سمت آن می‌روند. حال وقتی انسان علم پیدا کرد که خدایی هست تصمیم می‌گیرد که به سوی او برود و به او ایمان آورد. پس علم قبل از ایمان است.

بله ممکن است کسانی باشند که علم دین را یاد می‌گیرند ولی هدفشان ایمان نیست بلکه برای خود علم به دین آن را می‌آموزند. از آن طرف کسانی که ایمان می‌آورند ممکن نیست علم تجربی امروزی نداشته باشند. بله اینکه کسی ایمان بیاورد ولی علم اشتباه داشته باشد ممکن است. پس ایمان صحیح وابستۀ به علم صحیح است و اگر کسی علم نداشته باشد ایمان معنا ندارد. بله جهل مرکب ممکن است ایمانی به همراه داشته باشد که در این صورت ایمان نیست بلکه تعصب است. شخص متعصب در واقع جهالت‌هایی را علم فرض کرده و بر آن اصرار می‌ورزد.

این مربوط به تعارض علم و ایمان بود ولی بحث مهم و امروزی بحث تعارض علم و دین است که می‌گویند قرآن چیزهایی گفته است که علم امروز با آن سازگار نیست.

سخن بنده در این باره این است که تورات و انجیل ممکن است با علم روز ناسازگاری‌هایی داشته باشد، ولی قرآن این چنین نیست. بنده با وجود اینکه سال‌ها روی قرآن کار کرده‌ام ادعایم این است که هیچ آیۀ قرآنی به صورت صریح با علم ناسازگاری ندارد. بله ممکن است مفسری آیه‌ای را به گونه‌ای معنا کند که با علم ناسازگار باشد، ولی هیچ آیه‌ای صراحتا با علم ناسازگاری ندارد و اگر باشد عقل سریع آن را تأویل می‌کند و به معنای دیگری حمل می‌کند که ناسازگاری با علم نداشته باشد و آن معنای جدید را عقل و عرف از آن عبارت می‌فهمند.

بد نیست مثالی بزنم. در سورۀ فجر آمده است: «و جاء ربک» که این عبارت اگر ظاهرش معنا شود با عقل سازگار نیست و به همین خاطر می‌گویند معنای عبارت «جاء امر ربک» است.

پس آیۀ قرآن با علم ناسازگار نیست و در نتیجه با دلیل عقلی که مثل قرینۀ متصل همراه کلام است، معنا می‌شود. قرآن هیچ‌گاه مطلبی را بر خلاف علم امروز نمی‌گوید. به طور کلی قرآن جملاتش به گونه‌ای است که با نظرات مختلف هماهنگ است و در نتیجه نمی‌توان صراحتا آن را با یک دیدگاه ضد علمی منطبق کرد. به همین خاطر امکان ندارد گفته شود که مطلبی در قرآن صراحتا با آنچه علم صراحتا گفته است ناسازگار است.

از علم ساینس نیز که خارج شویم به نظر بنده برداشت‌های خشنی که از دین شده و از طریق آن انسان‌هایی کشته می‌شوند نظر فقهاء است نه نظر دین.

به هر حال ممکن است تفسیر مفسران با علم ساینس یا با حقوق بشر ناسازگار باشد ولی خود قرآن اینگونه نیست. بنده مواد حقوق بشر را با آنچه خودم از دین می‌فهمم مقایسه کرده‌ام و دین را سازگار با آنها دیده و در مواردی بالاتر دیده‌ام که شما هم با توجه به نظر بنده می‌توانید مقایسه کنید. ان شاء الله در آینده این بحث نیز منتشر خواهد شد.

برچسب ها:
0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده تمام نظرات
0
افکار شما را دوست دارم، لطفا نظر دهیدx