تفسیر آیات 94 و 95 سوره اعراف

تفسیر آیات 94 و 95 سوره اعراف
وَ مٰا أَرْسَلْنٰا فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَبِيٍّ إِلاّٰ أَخَذْنٰا أَهْلَهٰا بِالْبَأْسٰاءِ وَ الضَّرّٰاءِ لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ ﴿الأعراف، 94﴾
و در هيچ شهرى نبی [یا نخبه]ای نفرستاديم مگر اينكه اهل آن را [به خاطر مخالفت با راه او] به تنگدستى و سختى مبتلا كرديم، باشد كه [به درگاه نخبگان برگردند و] تضرّع كنند [و از فرزانگی آنان استفاده کنند].
ثُمَّ بَدَّلْنٰا مَكٰانَ السَّيِّئَةِ الْحَسَنَةَ حَتّٰى عَفَوْا وَ قٰالُوا قَدْ مَسَّ آبٰاءَنَا الضَّرّٰاءُ وَ السَّرّٰاءُ فَأَخَذْنٰاهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لاٰ يَشْعُرُونَ ﴿الأعراف، 95﴾
سپس [هنگامی که از تخصص آنان استفاده كردند،] رفاه را جايگزين سختى كرديم تا آنكه [از نظر جمعيّت و ثروت] فزونى يافتند، و گفتند: [اين حوادث، ربطی به علم و تخصص ندارد؛ زيرا] سختى و رفاه به پدران ما هم رسيده بود. پس [وقتی مغرورانه راه کج رفتند و جامعه از درون پوسید] آنان را در حالى كه بىخبر بودند، ناگاه گرفتار كرديم.
تذکر لازم
این آیه اول طبق نظر دیگران تفسیر شد ولی چون پرسشهای فراوانی در خود آیه و در جامعه مطرح بود که بیجواب میماند آیه به سبک و روش جدیدی تفسیر شد که در ترجمه نیز نمود پیدا کرد.
چالشهای تفسیری در مورد این آیات
پیرامون این آیات تفاسیر مختلف را مطالعه کردم و متوجه شدم در بین مفسران اختلافاتی در معنای این آیات وجود دارد مثلا علامه طباطبائی به گونهای معنا کرده و شاگرد ایشان آیت الله جوادی آملی به گونۀ دیگر. معلوم است که این آیات با چالشهایی رو به رو است و در نتیجه نیاز به دقت فراوان دارد. البته به نظر میرسد هریک از مفسران نظر خود را بیان کردهاند بدون اینکه با عنوان نقد، نظر دیگری را زیر سؤال ببرند و این دلالت دارد که به حرف خودشان نیز اطمینان ندارند. خود بنده نیز تا به اینجا نظری ندارم و نمیتوانم تشخیص دهم کدام حرف صحیح است. این آیات تحلیلی از بحثهای گذشته است و نمیدانیم تفاسیر گفته شده درست است یا نه؛ دلیلش این است که از طرفی باید کلمات و جملاتی در این آیات محذوف گرفته شود و از طرف دیگر مشاهده میکنیم تفاسیر گفته شده با اوضاع جهان امروز سازگار نیست.
برخی سادگی کرده و از مشکلات این آیات به راحتی عبور میکنند مثل کسانی که در جامعۀ ما وقتی از مشکلات کشور صحبت میشود میگویند امام زمان خواهد آمد و مشکلات حل خواهد شد و زمانی که از خوبیهای کشورهای غربی بگوییم میگویند آنها در آینده نابود خواهند شد. اگر بخواهیم اینگونه برخورد کنیم و حوالۀ به آیندۀ مجهول بدهیم به راحتی از کنار مشکلات آیات عبور کردهایم ولی واقعیت این است که کشورهای غربی با علم و تخصص پیش رفته و جلو گرفتاریها را گرفتهاند. مثلا ژاپن با علم و تکنیک توانسته است جلو زلزله را بگیرید. پس باید به علم و تخصص مراجعه کرد تا جلو گرفتاریها گرفته شود.
در کشور ما حوادثی رخ میدهد که در هر یک تعداد زیادی کشته میشوند ولی همین حوادث در کشورهای دیگر نیز رخ میدهد بدون اینکه کشتهای بجا بگذارد یا تعداد کشته شدهها بسیار اندک هستند. سپس میبینیم عدهای میگویند این سختیها آزمون الهی است و تقدیر خداست که چنین شود.
حال جالب است که ظاهر امثال این آیات نیز به چنین تفکر اشتباهی کمک میکند. آنگاه جوانان امروز میگویند ما نیازی به دین نداریم چرا که در طول تاریخ اقوامی بودهاند که دین و پیامبری نداشتند و اتفاقا موفق بودهاند؛ ولی وقتی پیامبران میآمدند به دنبالش در جامعه گرفتاری ایجاد میشد. بسیاری میگویند ما میخواهیم زندگی کنیم و از دنیا لذت ببریم و سپس بمیریم. و واقعا دین را نمیخواهیم؛ زیرا جلو پیشرفت را میگیرد و برایمان بدبختی میآورد. حال واقعا به دین چه احتیاجی داریم؟
همین سؤالات از این آیات نیز نشأت میگیرد و به همین خاطر است که باید دقیق بررسی کنیم که این آیات چه میخواهد بگوید؟
جالب است که مفسران طبق شرائط زمانی خودشان آیات را معنا کردهاند. مثلا جوّی که علامه طباطبائی این آیات را در آن تفسیر کرده با جوّی که آیت الله جوادی تفسیر کرده متفاوت است و جوّ زمان ما نیز با قبلش بسیار متفاوت شده و این آیات در هر جوّی به گونهای معنا میشود و گرفتاریهایی ایجاد میکند و البته گرفتاریهایی را نیز حلّ میکند. پس بستگی دارد که چه افکاری داشته باشیم.
حال آیا باید قرآن را به عنوان وحی الهی تلقی کرد و حتی اگر جملاتش با عقل سازگار نباشد و جوانان را بیدین کند باز باید آن را پذیرفت یا اینکه باید کلماتی در تقدیر گرفت تا با اوضاع زمان ما سازگار شود؟
بنده مطالبی بیان میکنم تا ان شاء الله فهم این آیات برایمان آسان شود و بتوانیم به نتیجه برسیم.
مطرح کردن اشکال آیات
طبق آیه 94 پیامبران موجب تنگدستی و فقر شدند. ظاهر آیه این است که هرجا پیامبری مبعوث شد فقر و تنگدستی نیز به وجود آمد و خداوند میگوید این اتفاق کار ما بود و هدفمان این بود که مردم به درگاه خدا تضرع کنند.
این مطلب با اشکالاتی رو به روست؛ از جمله اینکه این گونه سخنان در نسلهای قبل شاید قابل قبول بود چون در گرفتاریها مردم به مسجد رفته و گریه و زاری میکردند ولی امروزه اگر گرفتاری پیش آید مردم به مسجد نمیروند بلکه هرگروهی کاری انجام میدهد. اشکال دیگر این است که اصلا چرا خدا چنین کرده است؟ مگر خدا نیاز به گریه و زاری ما دارد؟ آیا خدا مثل شاهی است که دوست دارد مردم در مقابل او ملتمسانه تضرع کنند؟
فرض کنید جوانی را به جلسۀ قرآن دعوت کنیم و او بیاید و همین آیات را بخواند. در این صورت پس از جلسه اشکال خواهد کرد که این چه خدایی است؟ چرا مردم را به گرفتاری مبتلا میکند؟ اینکه خدا بگوید من به شما نان نمیدهم تا به من التماس کنید واقعا اشکال برانگیز است.
سپس در آیه 95 از رفاه بعد از سختی صحبت شده و گفته است که بعد از این رفاه ناگهان عذاب الهی فرا میرسد.
مفسران از این آیات سنت الهی را فهمیدهاند و مثلا میگویند اگر غرب در زمان حاضر رفاه دارد، در آینده یک مرتبه نابود میشود و عذاب الهی غرب را فرا میگیرد و این آیات دلالت بر این مطلب دارند. تازه آیۀ دیگری را نیز در کنار این آیات گذاشته که میفرماید:
وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوٰارِثِينَ ﴿القصص، 5﴾
« و مىخواهيم بركسانى كه در زمين به زبونى كشيده شدهاند، نعمت بىزحمت ارزانى داريم و آنان را پيشوا سازيم و وارث [زمين] گردانيم.»
عدهای با در کنار هم قرار دادن این آیات نتیجه میگیرند که غرب یک مرتبه نابود میشود و ما مسلمانان در جایگاه آنها قرار خواهیم گرفت.
به هر حال این فهم مشکل دارد چرا که قرنهاست چنین انتظاری کشیده میشود ولی نه تنها اتفاق نیفتاده بلکه آنها دائما پیشرفت کرده و ما زیر دست شدهایم.
آیه 96 همین سوره اعراف نیز با چنین مشکلاتی رو به روست. در این آیه آمده است:
وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرىٰ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنٰا عَلَيْهِمْ بَرَكٰاتٍ مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ وَ لٰكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْنٰاهُمْ بِمٰا كٰانُوا يَكْسِبُونَ ﴿الأعراف، 96﴾
و اگر اهل آن شهرها ايمان آورده و تقوا پيشه كرده بودند، بركاتى از آسمان و زمين بر آنان گشوده بوديم، ولى [انبيا را] تكذيب كردند، و ما آنان را به سزای آنچه مرتكب مىشدند، [به عذاب] گرفتيم.
سؤال این است که آیا واقعا برای چین که یک کشور کمونیستی است این اتفاق افتاده است؟
اشاره به حصر در آیه 94
جالب است که آیه 94 با حصر شروع شده یعنی قانون مطرح شده در این آیه استثنائی ندارد و هر پیامبری که به شهری فرستاده شد این اتفاق برای آن شهر افتاد که دچار سختی و گرفتاری گردیدند.
همچنین ارسلنا نیازمند مفعول است و مفعولش مِنْ نَبِيٍّ است که با حرف جرّ آمده تا بفهماند که در قانون بیان شده هیچ استثنائی وجود ندارد. جالب است که در این آیه حصر به تمام معنا رسانده شده و استفاده از حرف جرّ در اینجا تأکید مضاعفی بر حصر است.
فعل «ارسال» همیشه با «الی» متعدی میشود و در نتیجه در اینجا نیز «الی الناس» در تقدیر است. در آیات قبل هرجا از پیامبری صحبت شد از «الی» استفاده گردید و در آیه 94 که نتیجهگیری آن داستانهاست «الی» نیامده است که قابل تأمل میباشد.
ارسال پیامبران و گرفتار شدن مردم
پس طبق این آیه هر جایی که رسولی رفت اهل آن مکان به گرفتاری مبتلا شدند و در نتیجه ممکن است شخصی بگوید خود خدا مقصر است چون پیامبرانش را با گرفتاری ارسال کرده و همین موجب بدبین شدن مردم به پیامبران شده و شاهدش این آیه از سوره یس است که میفرماید:
قٰالُوا إِنّٰا تَطَيَّرْنٰا بِكُمْ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهُوا لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَ لَيَمَسَّنَّكُمْ مِنّٰا عَذٰابٌ أَلِيمٌ ﴿يس، 18﴾
«گفتند: ما شما را به فال بد گرفتهايم. اگر دست برنداريد، قطعا شما را طرد خواهيم كرد و عذابى دردناك از ما به شما خواهد رسيد.»
وقتی پیامبران با گرفتاری ارسال شدهاند طبیعی است که مردم ایمان نیاورند چون میگویند از وقتی اینها آمدند گرفتاری رخ داده است.
تقدیر گرفتن برخی کلمات در آیه برای حل مشکل
به خاطر همین اشکالات است که مفسران مجبور شدهاند کلماتی در آیه در تقدیر بگیرند و برخی این چنین آیه را درست کردهاند:
وَ مٰا أَرْسَلْنٰا فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَبِيٍّ [اِلَی النَّاسِ] إِلاّٰ [اَنَّهُم کَذَّبُوا ف]أَخَذْنٰا أَهْلَهٰا بِالْبَأْسٰاءِ وَ الضَّرّٰاءِ
دقت شود که در این آیات قرینهای برای در تقدیر گرفتن وجود ندارد مگر قرینۀ عقلی. چون معنا ندارد که بگوییم با آمدن پیامبران گرفتاری پیش آمد. همچنین داستان پیامبران در آیات قبلی این نکته را میرساند که با آمدن پیامبران گرفتاری پیش نیامد و علاوه بر این آیات بعدی در داستان حضرت موسی نیز این نکته را میرساند که وجود موسی موجب گرفتاری نبود بلکه کارهای فرعونیان گرفتاری پیش میآورد و اتفاقا از حضرت موسی تقاضای دعا برای رفع گرفتاری میکردند و موسی نیز با دعا گرفتاری آنها را رفع میکرد.
پس این قرینهها دلالت دارد که در آیه 94 بحث تکذیب در تقدیر است. از همینجا میفهمیم در آیات قرآن ممکن است چیزهایی محذوف باشد که هیچ قرینۀ لفظی در خود آن آیات در مورد آن محذوفات وجود ندارد ولی از قرائن عقلی یا آیات قبل و بعد به جملات محذوف پی میبریم. پس وقتی پیامبران آمدند بلافاصله گرفتاری نازل نشد بلکه قومشان آنان را تکذیب کردند خدا گرفتارشان کرد تا برگردند، وقتی که برنگشتند و قصد از بین بردن پیامبرشان را داشتند عذاب نازل میشد.
وقتی خداوند خالق عقل است و رحمن و رحیم است هیچ وقت بندگان خود را بدون دلیل به گرفتاری مبتلا نمیکند. همین است که نمیتوان تنها به ظاهر آیه چسبید بلکه باید اموری را در تقدیر گرفت به این صورت:
وَ مٰا أَرْسَلْنٰا الی قوم فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَبِيٍّ إِلاّٰ انهم کذبوا و اصرّوا علی التکذیب و ارادوا قتل نبیهم فأَخَذْنٰا أَهْلَهٰا بِالْبَأْسٰاءِ وَ الضَّرّٰاءِ لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ
ترجمۀ آیات با توجه به تقدیرات: به سوی هیچ مردمی در شهری پیامبری نفرستادیم مگر اینکه اهل آن شهر آنان را تکذیب کردند و بر تکذیب خود پا فشاری کردند و تصصمیم به قتل پیامبرشان گرفتند؛ پس ما آنان را به تنگدستی و سختی مبتلا کردیم باشد که به درگاه ما تضرع کنند.
با توجه به این توضیحات میفهمیم خداوند نیازی به گریه و زاری ندارد. پیامبران راه حق را معرفی کردند و گروهی مستکبر شدند و زیر بار حق نرفتند و خداوند گرفتارشان کرد تا تضرع کنند. پس چون مستکبران گردن کلفتی میکردند خدا کاری کرد که آنها تضرع کنند و دست از استکبار بردارند.
به هر حال اگر عقل را بکار بگیریم و آیات دیگر قرآن را نیز در نظر بگیریم مشکلات و سؤالات مطرح شده حلّ میشود.
بله اگر آیه را از قبل و بعد جدا کنیم و همچنین عقل خود را بکار نبریم برای فهم آیه به مشکل میخوریم.
مهربانی خدا حتی نسبت به مستکبران
این نکته نیز قابل توجه است که با توجه به آیات مورد بحث خدا آنقدر مهربان است که مستکبران را زود عذاب نمیکند بلکه برای بیدار شدن آنها برایشان گرفتاریهایی پیش میآورد تا دست از تکبر بردارند. پس این آیات مهربانی خدا نسبت به مستکبران را میرساند.
در داستان حضرت نوح نیز گفتهام که خداوند عذاب این قوم را تا حدّ امکان به تأخیر انداخت تا بیدار شوند. به عنوان مثال به حضرت نوح دستور داد که کشتی بسازد ساخت کشتی زمان زیادی برد. بعد دستور داد تا از هر حیوانی یک زوج وارد کشتی کند که این کار نیز زمانبر است. همچنین آنقدر باید باران بیاید که بتواند سیل عظیمی ایجاد کند و خود این نیز زمانبر است. تازه وقتی سیل عظیمی رخ داد و کشتی روی آب قرار گرفت، باز پسر نوح فرصت سوار شدن بر کشتی را داشت.
پس خداوند هر راه قابل تصوری را برای ایمان آوردن مستکبران پیش آورد و آیه 94 نیز از گرفتاریهایی سخن میگوید که میتواند عامل بیداری بدکاران باشد.
پس ظاهر آیه نشان از خدایی دارد که خشمگین و بیمنطق و زورگوست ولی با دقت بیشتر فهمیدیم اتفاقا خدای معرفی شده در آیه خدایی مهربان است که تمام تلاش خود را برای هدایت مستکبران کرده و آنان را سریع هلاک نکرده است، بلکه اتفاقات مختلفی برایشان به وجود آورده تا بیدار شوند و برگردند. پس خدا هر کاری که تصور شود کرده تا بندگانش بیدار شوند و عذاب نشوند.
درد و دل
بنده با وجود مطالعۀ زیاد در مورد این آیات هنوز آنها را درست نفهمیدهام و حتی در فهم دیگر مفسران نیز شک دارم که درست فهمیدهاند یا نه.
این آیات طبیعتا باید با آیات قبل و بعدش ربط داشته باشد و پاسخ به سؤالات را هم بدهد و الا اگر نتواند سؤالات مطرح در جامعه را پاسخ دهد مشکل پیش میآید.
متأسفانه برخی ایراد گرفتهاند که مطالب تو جزو استحسانات است. سؤال بنده این است که مطالب دیگر مفسران از کجا آمده است؟ چرا اگر دیگر مفسران چیزی گفتند درست است ولی نوبت به بنده که رسید استحسان است؟ بنده تفاسیر مختلف را خواندهام و آیات مرتبط را هم دیدهام و تازه راجع به آیات مختلف روزها فکر کردهام و سپس نظر خود را بیان میکنم.
یادم هست وقتی قسمتی از تفسیر راهنما را به همراه عدهای از فضلاء مینوشتیم و بنده نظر جدیدی مطرح میکردم برخی میگفتند برداشت یا دریافتت خیلی خوبی است ولی ای کاش یک مفسر مرده هم این حرف تو را زده بود.
واقعا این چه ملاکی است که تأیید مفسر مرده نیاز باشد؟ ممکن است برخی سؤالات اصلا برای مفسران قدیم مطرح نبوده باشد. پس ما نباید علم تفسیر را به فهم مفسران مرده متوقف کنیم.
ورود وسیعتر به بحث با مطرح کردن برخی سؤالات
جوانان امروزی وقتی کسی کشته و اعدام شود خیلی بر روی آن حساس هستند و میگویند در کشورهای دیگر حتی برای قاتل، روانشناس میآورند و او را به انسان خوبی تبدیل میکنند و کشتن کاری را حلّ نمیکند.
حال همین سؤال را میتوان به خدا برگرداند و گفت تو قوم نوح و عاد و ثمود را کشتی. آیا امکان نداشت که به آنها فرصت دهی؟ آیا خدا مثل برخی از رهبران نسبت به از دست دادن حکومتش میترسد که مخالفان خود را میکشد؟
اگر کسی این سؤال را از خدا بپرسد خدا چگونه پاسخ خواهد داد؟
به نظر بنده طبق معنایی که از این آیات خواهم کرد این آیات جواب به این سؤال را داده است.
و اما سؤال دیگر اینکه خدا از تضرع کردن بندگانش چه نفعی میبرد که آنها را گرفتار میکند تا آنها درب خانۀ خدا ناله کنند.
یادم هست آیت الله منتظری از روش آیت الله بروجردی نقل میکرد که ایشان در ابتدا راه باریکی برای ورود به بحث باز میکرد و روزهای بعدی آن راه باریک را گشاد میکرد.
بنده هم اکنون میخواهم همین مسیر را بروم و همان مباحث گذشته را با مطرح کردن سؤالاتی گسترش دهم.
مقایسۀ آیات مربوط به نابودی اقوام پیشین
تا به حال در سوره اعراف داستان چند قوم را خواندهایم. اولین قوم، قوم حضرت نوح بود که خداوند در مورد آنها فرمود:
فَكَذَّبُوهُ فَأَنْجَيْنٰاهُ وَ الَّذِينَ مَعَهُ فِي الْفُلْكِ وَ أَغْرَقْنَا الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيٰاتِنٰا إِنَّهُمْ كٰانُوا قَوْماً عَمِينَ ﴿الأعراف، 64﴾
«پس او را تكذيب كردند، و ما او و كسانى را كه با وى در كشتى بودند نجات داديم، و كسانى را كه آيات ما را دروغ شمردند غرق كرديم. به راستى آنان قومى كوردل بودند.»
در این آیه با ضمیر «نا» به جمع اشاره شده است که ممکن است به خدا و ملائکه یا خدا و علل طبیعی اشاره داشته باشد و ممکن است خدا از خودش به تنهایی با «نا» یاد کرده باشد تا عظمت خودش را برساند.
در مورد قوم عاد نیز چنین آمده است:
فَأَنْجَيْنٰاهُ وَ الَّذِينَ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنّٰا وَ قَطَعْنٰا دٰابِرَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيٰاتِنٰا وَ مٰا كٰانُوا مُؤْمِنِينَ ﴿الأعراف، 72﴾
«پس او و كسانى را كه با وى بودند، به رحمتى از جانب خودمان نجات داديم، و دنبالۀ كسانى كه آيات ما را تكذيب كردند و مؤمن نبودند قطع كرديم.»
در این آیه نیز از ضمیر جمع برای نابود کنندۀ این قوم استفاده شده است.
و اما برای قوم ثمود و قوم شعیب چنین آمده است:
فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دٰارِهِمْ جٰاثِمِينَ ﴿الأعراف، 78﴾
«پس زلزله آنان را فروگرفت و در خانههايشان برجاى مردند.»
در این آیه از ضمیر جمع استفاده نشده و بجای آن گفته است که رجفة آنها را فرا گرفت.
و در مورد قوم لوط فرموده است:
وَ أَمْطَرْنٰا عَلَيْهِمْ مَطَراً فَانْظُرْ كَيْفَ كٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُجْرِمِينَ ﴿الأعراف، 84﴾
«و بارانى [از اشیاء عذاب آور] بر آنان بارانديم؛ پس بنگر كه عاقبت مجرمان چگونه بود.»
در اینجا باز برای عذاب کننده از ضمیر جمع استفاده شده است.
همچنین در آیه 94 از ضمیر جمع «نا» استفاده شده و با این حال در آیه 99 بجای «مکرنا» از «مکر الله» استفاده شده است. این حتما نکتهای دارد که بجای ضمیر جمع از الله استفاده کرده است.
علل و عوامل طبیعی عامل نابودی اقوام پیشین
شاید با این بیانها که دو جا با «نا» و دو جا بدون آن عذابها را بیان کرد میخواهد به ما یاد بدهد که علل و عوامل طبیعی عامل بروز حوادث است. پس آنجا که از ضمیر «نا» استفاده شده اشاره به علل و عوامل دارد. بنابراین نباید گمان کرد که اقوام مختلف حتما معجزهآسا نابوده شدهاند بلکه چه بسا عوامل طبیعی آنها را نابود کرده است و به عبارت دیگر شاید خودشان بد عمل کردند و عملکرد بدشان دامنشان را گرفت.
پس لازم نیست عذاب را به خدا بچسبانیم و بگوییم خدا قوم نوح را نابود کرد که جوانی سؤال کند چرا خدا آنها را از بین برد و به آنها فرصت نداد؟ جواب میدهیم که خدا آنها را نابود نکرد بلکه فعل بد خودشان چنین کرد همانطور که اقتصاد بد موجب مرگ جامعه خواهد شد. پس نابودی جوامع را به خدا نسبت ندهیم بلکه به علل طبیعی نسبت دهیم.
گاهی اوقات نیز سؤال میپرسند که اگر ظالمان 70 سال ظلم کردند چرا در قیامت تا ابد عذاب میشوند؟
پاسخش این سؤال که مجازات آنان عین رفتار خودشان است. توضیح اینکه مجازاتها سه گونه هستند:
یکی مجازات قرار دادی مثل مجازات برای تخلف از قوانین رانندگی. در این موارد خلاف عدالت ممکن است رخ دهد.
دیگری مجازات عِلّی و معلولی است مثل خواب رفتن در هنگام رانندگی که مجازاتش مرگ است. در اینجا کسی مجازات را خلاف عدالت نمیداند چون نتیجۀ طبیعی عملکرد رانندگی در حال خواب است.
و اما مجازات در آخرت نه قراردادی است و نه علیّ و معلولی بلکه اتحادی است و انسان، خودِ عمل را میبیند همانطور که در قرآن آمده است:
وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ ﴿الزلزلة، 8﴾
«و هرکس هموزن ذرهای بدی کند، همان را ببیند.»
حال وقتی خداوند اقوام گذشته را عذاب کرده است میتوان گفت از نوع عذاب عِلّی و معلولی بوده است یعنی نتیجۀ اعمال خود آنها بوده است همانطور که اگر در کشوری نیز بجای علم و پیشرفت دنبال شعار و خودنمایی و مداحی و پرچم گردانی و راهپیمائی رفتند و میخواستند اینگونه ابّهت خود را نشان دهند و کشورشان پیشرفت نکرد و به بدبختی رسیدند. حال اگر خدا در موردشان بگوید: «اخذناهم» به این معنا نیست که خدا آنان را به صورت معجزهآسا عذاب کرده است، بلکه به این معناست که خدا به آنان عقل داده و از عقل استفاده نکردهاند و رسوای دو جهان گشتند و به قهقرا رفتند.
با این توضیحات میتوان گفت آیات 94 و 95 جمعبندی داستانهای قبلی است و میخواهد بگوید اقوام پیشین به خاطر اعمال خودشان به گرفتاری و نابودی رسیدند که این گرفتاری و نابودی نتیجۀ طبیعی کارهای آنان است..
بررسی تفاوت نبیّ با رسول طبق آیات قرآن کریم
نبیّ در آیه 94 با رسول متفاوت است و بنده آن را به نخبه و فرهیخته معنا کردهام. گفته شده: نبیّ کسی است که به او وحی میشود و رسول کسی است که علاوه بر اینکه به او وحی میشود وظیفۀ رساندن به مردم را نیز دارد.[1] پس نبیّ عامتر از رسول است یعنی هر رسولی نبیّ هست ولی هر نبیّی رسول نیست. باز از نظر لُغَوی اختلاف است که اصل نبیّ از «نبأ» به معنای خبر است یا از «نُبُّو» به معنای بالا و والا[2] . بنده تصورم این است که نبیّ به معنای انسانهای والا و فرهیخته و نخبه است و در اصل آن دینددار بودن یا نبودن اشراب نشده است. پس پیامبران بخشی از نخبگان بودهاند و به عبارت دیگر نخبگان دو نوع هستند: یک گروه کسانی که تنها فرهیخته و نخبه هستند و کاری به دین خدا ندارند و بیشتر در امور زندگی مردم نظر میدهند و گروه دوم که رسول خدا هستند، که علاوه بر نخبگی وظیفه دارند سخن خدا را به مردم برسانند و آنان را آموزش دهند تا خدایی شوند.
البته این یک ادعاست و نیاز به اثبات دارد؛ یکی از راههای اثباتش خود قرآن است که باید موارد استعمال این واژهها را بررسی کنیم تا به نتیجه برسیم.
بررسی عبارت وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ نَبِيٍّ در قرآن
عبارت وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ نَبِيٍّ تنها یک مورد در همین آیه 94 سوره اعراف آمده است. بله مشابه این تعبیر در سوره زخرف آمده است که میفرماید:
وَ كَمْ أَرْسَلْنٰا مِنْ نَبِيٍّ فِي الْأَوَّلِينَ ﴿الزخرف، 6﴾
«و چه بسیار نخبگانی را که در میان پیشینیان فرستادیم.»
دقت شود که اگر ارسال برای نبیّ استفاده شد کسی فکر نکند حتما به نبیّ وحی میشود چرا که ارسال در قرآن برای باد نیز آمده است آنجا که میفرماید:
وَ أَرْسَلْنَا الرِّيٰاحَ لَوٰاقِحَ ﴿الحجر، 22﴾
«و بادها را باردار کننده فرستادیم»
و اما آیۀ دیگری که شبیه عبارت مورد بحث است این آیه از سوره زخرف میباشد:
وَ مٰا يَأْتِيهِمْ مِنْ نَبِيٍّ إِلاّٰ كٰانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ ﴿الزخرف، 7﴾
«هیچ نخبهای برای آنان نیامد مگر اینکه او را همواره مسخره میکردند.»
این آیه از سوره زخرف همین امروز نیز مصداق دارد. اگر 30 سال پیش کسی میگفت زایندهرود خشک میشود مردم او را مسخره میکردند، ولی نخبگان چنین امری را گوشزد کرده بودند اما آنها را مسخره میکردند. انسانهایی که عقلشان به جایی نمیرسد وقتی حرف نخبگان را میشنوند بجای اینکه به نفهمی خود اقرار کنند نخبگان را مسخره میکنند.[3]
بررسی عبارت وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ رَسُولٍ در قرآن
و اما عبارت وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ رَسُولٍ در چند مورد آمده است از جمله:
وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ لِيُطٰاعَ بِإِذْنِ اللّٰهِ ﴿النساء، 64﴾
«و هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر آنکه به اذن خدا از او اطاعت شود.»
در این آیه ارسال رسول به هدف اطاعت از او به اذن خدا مطرح شده است.
وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ بِلِسٰانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ ﴿إبراهيم، 4﴾
«و ما هیچ پیامبری را جز به زبان قومش نفرستادیم تا برای آنان بیان کند.»
در این آیه نیز هدف از ارسال رسول بیان دستورات خدا برای مردم بیان شده است.
وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا فَاعْبُدُونِ ﴿الأنبياء، 25﴾
«و پیش از تو هیچ پیامبری نفرستادیم مگر آنکه به او وحی کردیم که معبودی جز من نیست، پس تنها مرا بپرستید.»
از این آیه میفهمیم کار رسول بیان توحید بوده است.
وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لاٰ نَبِيٍّ إِلاّٰ إِذٰا تَمَنّٰى أَلْقَى الشَّيْطٰانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنْسَخُ اللّٰهُ مٰا يُلْقِي الشَّيْطٰانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللّٰهُ آيٰاتِهِ وَ اللّٰهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ﴿الحج، 52﴾
«و پيش از تو هيچ فرستاده و هیچ نخبهاى را نفرستاديم مگر اينكه وقتى آرزو مىكرد [کارش را پيش ببرد،] شيطان در آنچه او آرزو كرده بود [نادرستهایی] القا مىكرد؛ پس خدا آنچه را شيطان القا مىكرد از بين مىبرد، سپس آيات خود را استوار مىساخت. و خدا دانا و حكيم است.»
در این آیه، هم از واژۀ «رسول» استفاده شده و هم از واژۀ «نبیّ».
از مجموع این آیات میفهمیم آنجا که عبارت وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ نَبِيٍّ آمده قرینهای برای تبلیغ دین وجود نداشت بلکه بحث در مورد این بوده که مردم گوش به آنها نمیدهند ولی آنجا که عبارت وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ رَسُولٍ آمده همگی با تبلیغ دین الهی مرتبط است.
بررسی عبارت وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ نَذِيرٍ در قرآن
چند مورد نیز عبارت وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ نَذِيرٍ آمده که اشاره به آنها نیز بد نیست:
وَ مٰا أَرْسَلْنٰا فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَذِيرٍ إِلاّٰ قٰالَ مُتْرَفُوهٰا إِنّٰا بِمٰا أُرْسِلْتُمْ بِهِ كٰافِرُونَ ﴿سبإ، 34﴾
«و در هيچ شهرى اخطاركنندهاى نفرستاديم مگر اينكه خوشگذرانانشان گفتند: ما به آنچه شما براى آن فرستاده شدهايد كافريم.»
ظاهر این آیه طبق نظر مشهور این است که وقتی رسولان خدا از توحید میگفتند و مردم را از عواقب بتپرستی و شرک میترساندند خوشگذرانان و صاحبان معابد به حرف آنان واکنش نشان داده و منکر آن میشدند. و به اصطلاح صاحبان زر و زور و تزویر پیوسته در مقابل رسولان الهی صف می کشیدند.
معنای دیگری که به ذهن بنده میرسد این است که وقتی نخبگان جامعه مردم را از عواقب کارهای غیرتخصصی در جامعه و در طبیعت میترسانند صاحبان زرو زور و تزویر که منافعشان را در خطر میبینند سخن نخبگان را انکار میکنند.[4]
وَ مٰا آتَيْنٰاهُمْ مِنْ كُتُبٍ يَدْرُسُونَهٰا وَ مٰا أَرْسَلْنٰا إِلَيْهِمْ قَبْلَكَ مِنْ نَذِيرٍ ﴿سبإ، 44﴾
«اين در حالى است كه ما هيچ كتابى به آنان ندادهايم كه آن را بخوانند، و پيش از تو هيچ اخطاركنندهاى به سويشان نفرستاديم.»
إِنّٰا أَرْسَلْنٰاكَ بِالْحَقِّ بَشِيراً وَ نَذِيراً وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلاّٰ خَلاٰ فِيهٰا نَذِيرٌ ﴿فاطر، 24﴾
«همانا ما تو را كه مژده دهنده و اخطار كنندهاى به حق فرستاديم، و هيچ امّتى نبوده مگر اينكه اخطاركنندهاى در آن وجود داشته است.
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا فِيهِمْ مُنْذِرِينَ ﴿الصافات، 72﴾
«و بیتردید ما در میان آنان بیم دهندگانی فرستادیم.»
نبیها نخبگان عالم تکوین و رسولان نخبگان عالم تشریع
با توجه به مجموع این آیات میفهمیم همۀ رسولها در امور دینی نخبه بودهاند و نبیها چه در امور دینی و چه در امور دنیوی نخبه بودهاند. پس میتوان این چنین نتیجه گرفت که نبیها نخبگان عالم تکوین و رسولان نخبگان عالم تشریع هستند. به عبارت دیگر نبیها کتاب تکوین را توضیح میدهند و رسولان کتاب تدوین را. پس برای فهم قرآن نیاز به سنت رسول داریم و قرآن را نمیتوان به تنهایی فهمید. اینکه گروهی میگویند «حسبنا کتاب الله» صحیح نیست بلکه سنت رسول مُبیّن کتاب است. اگر ما باشیم و قرآن، خشونت از آن سرازیر است چون آیات جنگ و جهنم و عذاب در آن زیاد آمده است ولی وقتی قرآن با سنت نگاه شود با توجه به اینکه پیامبر(ص) عامل به قرآن است میبینیم که در زندگی او خشونتی وجود ندارد و مثلا تنها در زمانی جنگیده که چارهای جز دفاع نبوده و بعد از جنگ نیز دائما به فکر صلح بود. پس باید به گونهای قرآن را فهمید که با سنت پیامبر(ص) سازگار باشد. وقتی در قرآن واژۀ قتل جستجو شود تعداد زیادی یافت میشود ولی وقتی کلمۀ صلح جستجو شود تنها موارد محدودی دیده میشود. با این وصف ممکن است کسی که تنها قرآن را ببیند آن را کتاب جنگ بداند ولی زمانی که قرآن در کنار سنت پیامبر(ص) قرار گیرد متوجه خواهیم شد که قرآن کتاب صلح است.
کتاب تکوین نیز همینگونه است. اگر بدون دانشمندان نگاه شود از بین خواهد رفت چرا که جاهلان، طبیعت را از بین میبرند تا برای سود زودگذر آنان مزاحمتی نباشد ولی دانشمندان ذرهای از طبیعت را از بین نمیبرند.[5]
پس همانطور که بدون پیامبر(ص) وارد قرآن شدند و اسمشان داعش شد و قرآن کتاب خشونت معرفی گردید عدهای که جاهلند و از فیزیک و شیمی و ریاضیات اطلاعاتی ندارند – و لو اینکه آیت الله العظمی باشند – با دیدگاههای جاهلانه و عوامانۀ خود و بدون مراجعه به نخبگان مسبب از بین رفتن طبیعت شدند. اینجاست که وقتی نخبهها به آنها تذکر دهند آنها را مسخره کرده و حرف آنها را گوش نمیدهند و عامل گرفتاری خود و دیگران میشوند. وقتی در کشور ما هشدارهای دانشمندان شنیده نشد الآن میبنیم که در مورد آب و هوا به مشکل برخورده کردهایم.
با توجه به این توضیحات آیۀ مورد بحث میفرماید در هر شهری نخبهای فرستادیم تا مردم شهرها را آگاه کنند و رشد دهند ولی زورداران و پخمهها اجازۀ کار را به نخبگان ندادند و اموال و سرمایهها را در مسیر اهداف خود بکار بردند و نتیجۀ این کار چنین شد که اهل شهر به خاطر از بین رفتن سرمایهها به گرفتاری مبتلا شدند. وقتی در شهری پخمهها همه کاره شوند نخبگان خود به خود کنار میروند. پس خداوند نخبگان را میفرستد تا جامعه اصلاح شود ولی پخمهها اجازه نمیدهند و جامعهای که پخمهها در آن همه کاره باشند به جایی نمیرسد.
اشاره به داستان میمونها و کرم شبتاب از کلیله و دمنه
در همینجا بد نیست به مناسبت به داستان میمونها و کرم شبتاب از کلیله و دمنه اشاره کنم:
«داستان از این قرار است که گروهی میمون در کوهی زندگی می کردند؛ شب سردی بود و میمونها به دنبال جایی گرم می گشتند در این حین، چشم شان به کرم شب تابی افتاد که زیر درختی پناه گرفته بود. آنها گمان کردند که کرم شب تاب آتش است و با گذاشتن هیزم روی او و فوت کردن سعی کردند آتش درست کنند. مرغی که روی شاخه درخت نشسته بود، کار بیهوده میمون ها را تماشا می کرد و به آن ها گفت:این آتش نیست! اما میمون ها به حرفهای او توجهی نکردند. مرد مسافری که از آنجا می گذشت به مرغ گفت:به نظر من که بیهوده تلاش نکن، این میمون ها حرفهای تو را نمی فهمند. نصیحت کردن این میمون ها مثل حل کردن شکر در آب است؛ اما مرغ به نصیحت مرد مسافر توجهی نکرد و به پایین آمد و دوباره به میمون ها گفت: این… آتش… نیست! این بار میمون ها کلافه شدند و پرهای او را کندند. در این داستان، گروهی میمون خیال می کنند که کرم شب تاب، آتش است و با گذاشتن هیزم روی او سعی می کنند آتش درست کنند. یک پرنده از بالای درخت به آن ها هشدار می دهد که این نور کرم شب تاب است و آتش نیست؛ اما میمونهای لجوج نه تنها حرف پرنده را نمیپذیرند، بلکه پرهایش را هم میکنند تا او را ساکت کنند. پرنده متوجه میشود که توضیح دادن به این میمون های نادان فایدهای ندارد همانطور که نصیحت کردن هیچ نادان دیگری فایده ندارد.»
در این داستان میبینیم که پخمهها نخبگان را اذیت میکنند و کنار زدن نخبگان میتواند همان گرفتار ماندن در سرما و همان أَخَذْنٰا أَهْلَهٰا بِالْبَأْسٰاءِ وَ الضَّرّٰاءِ باشد.
پس این گرفتاریها طبیعی است نه اینکه بدون دلیل یا معجزهآسا ایجاد شود. بنابراین کار خدا برای ایجاد أَخَذْنٰا أَهْلَهٰا بِالْبَأْسٰاءِ وَ الضَّرّٰاءِ چیزی نیست که از روی خشم و غضب باشد بلکه نتیجۀ طبیعی کار خود مردم است و هدف از این رویداد لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ است.
لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ و تضرع و تسلیم در برابر نخبگان
معمولا مفسران گفتهاند معنای لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ این است که نزد خدا گردن کج کنند ولی طبق توضیحاتی که داده شد میتوان گفت نزد نخبگان گردن کج کنند. توجه داشته باشید که در آیه قیدی برای تضرع نیامده که بگوییم حتما به درگاه خدا تضرع کنند؛ پس شاید بتوان غیر از آنچه مفسران گفتهاند قید دیگری نیز در نظر گرفت که ما قید نخبگان را در نظر گفتیم.
پس وقتی پخمهها به جایی نرسیدند شاید نزد نخبهها بیایند و از آنها راه حلّ بطلبند. با این توضیحات متوجه شدیم قرار نیست مردم درب خانۀ خدا زاری کنند و اصلا خدا احتیاجی به این ندارد و اینگونه نیست که خدا از این کار خوشش بیاید. بحث رفتنِ به درگاه خدا در جملات دیگر قرآن آمده و اولین پیام پیامبران بوده است که «اعبدوا الله» ولی در اینجا بحث در مورد تسلیم در برابر علم نخبگان است. اگر مردم درب خانۀ دانشمندان رفتند کشورشان آباد میشود و الا به نابودی کشیده خواهد شد. در کشورهای غربی سرمایهداران دست به دامان دانشمندانی شدند که گفته بودند باید به کارگران خود رسیدگی کنید تا آنها بر علیه شما قیام نکنند و اتفاقا از همین طریق نجات پیدا کردند.
پاسخ آیه به سؤالات مطرح شده در ابتدای بحث
پس این نگاه به آیه چند سؤال را پاسخ داد: یکی اینکه خدا نیاز به تضرع ندارد و دیگر اینکه خدا کسی را به گرفتاری مبتلا نکرده است بلکه همۀ اینها نتیجۀ عوامل طبیعی است.
خداوند به گونهای جهان را آفریده که انسان باید با عقلش از آن استفاده کند. اگر عقل بر این جهان حاکم شد بهترین جهان است و اگر بیعقلی حاکم شد بدترین جهان است و موجب نابودی خواهد شد. در مورد قرآن نیز باید گفته شود اگر با پیامبر(ص) و امامان و نیکان در نظر گرفته شود کتاب هدایت است ولی اگر بدون اینها باشد مایۀ خسارت است همانطور که خودش فرموده است:
وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مٰا هُوَ شِفٰاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لاٰ يَزِيدُ الظّٰالِمِينَ إِلاّٰ خَسٰاراً ﴿الإسراء، 82﴾
«و ما آنچه را براى مؤمنان مايه شفا و رحمت است از قرآن نازل مىكنيم، و براى ستمكاران [چيزى] جز زيانكارى نخواهد افزود.»
مثلا اگر قرآن دست پیامبر(ص) باشد جنگ ابتدایی وجود ندارد و قرار است با همه صلح و آشتی صورت گیرد ولی اگر قرآن در دست داعش قرار گیرد دینی جنگمحور درست خواهد شد.
طبیعت نیز همینگونه است که اگر با نخبگان جامعه همراه شود هر چیزش طلاست ولی اگر با پخمهها همراه شود نابود خواهد شد.
در اروپا حتی برای کشیدن راه آهن مواظب هستند که جنگل از بین نرود. یادم هست در شهری از آلمان که خواهر خواندۀ اصفهان بود میگفتند امسال برای افزودن سه مسکن به شهر مجوز گرفتهایم. این در حالی است که در کشور ما در هر جایی مسکن و ویلا ساخته میشود.
بررسی اجمالی معنای آیه 95
و اما ممکن است کسی سؤال کند بندههای خدا نفهمی کردند و در رابطۀ با دین و طبیعت به حرف نخبگان عمل نکردند ولی چرا خدا آنها را نابود کرد و کمکی نکرد؟
در آیه 95 خداوند جواب این سؤال را میدهد به این صورت که اتفاقا آنها قرآن را بد فهمیدند و جنگهای بسیاری ایجاد کردند و همچنین طبیعت را نابود کردند ولی ما با مرور زمان بدیها را به خوبی تبدیل کردیم(ثُمَّ بَدَّلْنٰا مَكٰانَ السَّيِّئَةِ الْحَسَنَةَ)
البته ما دقیقا نمیدانیم که خداوند چگونه این کار را انجام داد که چنین گشایشی ایجاد شد ولی هر طور که بود بدیها به خوبی تبدیل شد تا جایی که خوبیها خیلی زیاد شد. (حَتّٰى عَفَوْا) ولی با این حال باز به حرف نخبهها گوش ندادند و گفتند: قَدْ مَسَّ آبٰاءَنَا الضَّرّٰاءُ وَ السَّرّٰاءُ یعنی دنیا همین است و پدران ما، هم بدی داشتند و هم خوبی. پس آنها از گذشته تجربه نگرفتند که چگونه شادی پدران به غم تبدیل شد و چطور دوباره به شادی تبدیل شد. در این حال بود که فَأَخَذْنٰاهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لاٰ يَشْعُرُونَ اتفاق افتاد.
و اما استفاده از جملۀ فَأَخَذْنٰاهُمْ بَغْتَةً بجای فَأَخَذَهُمْ اللهُ میتواند اشاره به همان مسیر طبیعی باشد یعنی فرزندان گذشتگان نیز به حرف نخبگان گوش ندادند و به صورت طبیعی نابود شدند و خودشان هم نفهمیدند که از کجا ضربه خوردند (وَ هُمْ لاٰ يَشْعُرُونَ) چون نفهم بودند و خود را فهیم میدانستند و نخبگان را دوباره کنار گذاشتند و دوباره راه را اشتباه رفتند و به نابودیشان منجر شد.
معنای ناگهانی بودن نزول عذاب در آیه 95
سؤال: چرا خداوند به کافران مهلت نداد بلکه یک مرتبه آنها را گرفت؟
جواب: لحظهای نابود نشد، بلکه اتفاقا آرام آرام مسیر نابودی طی شد و البته یک مرتبه فرو ریخت مثل اینکه با حملۀ لشگر اسلام ساسانیان ناگهان فرو ریختند ولی این شکست به این دلیل بود که در طول سالیان فراوان حکومت ساسانیان سست شده بود مانند درختی که سالها پوسیده بوده و یک مرتبه با یک تکان میافتد. شوروی سابق نیز همینگونه سقوط کرد و در طول سالها آنقدر ظلم کرده بود که در مرحلۀ آخر ناگهان فرو ریخت. در ایران زمان شاه نیز همین اتفاق افتاد و اکنون نیز همین زنگ خطر به صدا در آمده است و آنقدر اقتصاد و فرهنگ نابود شده که احتمال دارد هر لحظه سقوط صورت گیرد. بله ممکن است ظاهر خوب باشد ولی وقتی از درون سست شده باشد نگه داشتن آن ممکن نیست. پس خدا به کافران مهلت داد ولی خودشان از این مهلت استفاده نکردند مثل اینکه شخصی به عزرائیل گفته بود: چرا زودتر به من خبر ندادی؟ و عزرائیل در پاسخ او گفت: من بارها به تو خبر دادم مثل زمانی که پدرت مرد، مادرت مرد، همسایهات مرد و… پس خداوند به گونههای مختلف مهلت میدهد و این ما هستیم که نمیفهمیم و استفاده نمیکنیم. در کشور نیز همینگونه است. هر اتفاق بدی که میافتد توجیه میکنیم تا اینکه یکدفعه کار تمام میشود. با این توضیحات متوجه میشویم که تعبیر فَأَخَذْنٰاهُمْ بَغْتَةً اشاره به سنت الهی جدیدی ندارد بلکه همان سنت الهی را که گفتیم، توضیح میدهد.
[1] . در این باره حداقل شش نظر وجود دارد. ر.ک معجم الفروق اللغویه ص530 و 531.
[2] . از باب نمونه ر.ک مفردات راغب مادۀ نبأ و نبی.ص 501 و ص 503.
[3] . بنده به یاد دارم کسانی را که گرفتن انرژی خورشیدی را مسخره میکردند.
[4] . هشدارهای محیط زیستی، کمبود آب، هشدارهای اعتیاد و دین گریزی و هشدارهای جنگ و ویرانی را که نخبگان میدادند و زندانی یا کشته شدند، از همین قبیل بدانید
[5] . گاهی برای ساخت شهرک موشکی، زیر کوهها را خالی میکنند و آب را از بین میبرند و هوا را فاسد میکنند و… اما وقتی با دانشمندان وارد جهان شویم سعی میکنند آن را همانگونه که هست حفظ کنند و از آن بهره ببرند و سیستم محیط را جز در مواقع ضرورت و به مقدار ضرورت از بین نبرند.
