قرآن و سیرۀ پیامبر(ص) سازگار با پایان دادن به جنگ

قرآن و سیرۀ پیامبر(ص) سازگار با پایان دادن به جنگ
بسم الله الرحمن الرحیم
این روزها که همچنان شاهد ادامۀ جنگ متجاوزانه و ظالمانۀ آمریکا علیه ایران هستیم، این مطلب ذهن مرا به خود مشغول کرده است که آیا چون مسلمان و پیرو قرآن و سنت هستیم حتماً و تعبداً باید تا آخرین حد توان دفاع کنیم، اگرچه نیروهای بسیاری شهید شوند، یا اینکه باور کنیم دفاع کردن امری تعبدی نیست، بلکه امری عاقلانه است و باید طبق شرایط، تصمیم عاقلانه گرفت؟
علاوه بر مطالب فراوانی که در بارۀ صلح[1] و از جمله صلح حدیبیه[2] و صلح امام حسن(ع) و تسلیم حکومت به معاویه[3] و آیات سورۀ حجرات[4] که قبلا از بنده منتشر شده است؛ برای جواب به سؤال بالا، بد نیست – برای قانع کردن مذهبیان هم که شده- از آیات دیگری از قرآن کریم و از قسمت دیگری از سیرۀ پیامبر(ص) کمک بگیریم.
پیامبر اکرم(ص) در مکه نیروهای کمی داشت و به همین خاطر، مسلمانان در برابر فشار مشرکان دفاعی نمیکردند و حتی شکنجه میشدند؛ مثل پدر و مادر عمار زیر شکنجه شهید هم شدند. در این شرایط، پیامبر(ص) دستوری به اقدام نمیداد. حتی دستوری به دفاع مختصر یا گوشمالی هم نمیداد؛ چون میدانست با این کار، مسلمانان دیگری شکنجه شده یا کشته میشوند.
حتی مسلمانان از توهین کردن و شعار دادن علیه مشرکان پرهیز میکردند و تنها به شعارهایی که اساس اسلام بود، مثل «وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ» یا شعار دفاع از یتیم و مظلوم اکتفا میکردند و به کسی با اسم توهین نمیشد، الا ابولهب که آن نیز دلیل خاص خودش را داشت.
بعد از مدتی که شکنجهها زیاد شد، هجرت یا فرار به حبشه و سپس هجرت به مدینه یا فرار به مدینه رخ داد و خود پیامبر(ص) نیز هجرت کرد. در واقع، به جای اینکه دفاع کند و کشته شود و به فیض شهادت برسد، هجرت یا فرار به مدینه را انتخاب کرد. حتی مسلمانان اموالشان را در مکه باقی گذاشتند و رفتند.
پس اینکه بگوییم اسلام گفته است وقتی دشمن آمد و به سرزمین شما تجاوز کرد، در هر شرایطی باید جنگید، از سیرۀ پیامبر(ص) در مکه چنین چیزی به دست نمیآید.
حتی وقتی مسلمانان به مدینه رفتند و قدرت پیدا کردند و حتی قهرمانانی امثال حضرت علی(ع) و حمزه نیز حضور داشتند، باز چنین دستوری نیامد که در هر صورتی و با هر شرایطی باید جنگید، بلکه باید شرایط را مدنظر قرار داد. خوب است در همین رابطه، به آیاتی از قرآن اشارهای داشته باشیم.
به این آیات از سورۀ انفال دقت کنید:
يٰا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتٰالِ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صٰابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ وَ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ يَغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاٰ يَفْقَهُونَ
﴿الأنفال، 65﴾
«اى پيامبر، مؤمنان را به جنگ [با دشمن] تشويق كن [و بگو:] اگر از شما بيست تن شكيبا باشند، بر دويست تن غالب مىشوند، و اگر از شما يكصد تن [شكيبا] باشند، بر هزار تن از كافران غالب مىگردند؛ زيرا آنان مردمى هستند كه نمىفهمند.»
جالب است که بعد از گذشت زمانی، این آیه نازل شد:
اَلْآنَ خَفَّفَ اللّٰهُ عَنْكُمْ وَ عَلِمَ أَنَّ فِيكُمْ ضَعْفاً فَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ صٰابِرَةٌ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ وَ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ أَلْفٌ يَغْلِبُوا أَلْفَيْنِ بِإِذْنِ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ مَعَ الصّٰابِرِينَ
﴿الأنفال، 66﴾
«اكنون خدا به شما تخفيف داد و دانست كه در شما ضعفى هست. پس اگر از شما يكصد تن شكيبا باشند، بر دويست تن غالب مىشوند، و اگر از شما هزار تن [شكيبا] باشند، به اذن خدا بر دو هزار تن غالب مىگردند، و خدا با صابران است.»
از همینجا معلوم میشود که اگر جمعیت ما از این مقدار یا این نسبت کمتر بود، وظیفۀ جنگیدن نداریم؛ چون معلوم نیست پیروز شویم و عقل نیز در چنین فرضی میگوید نباید جنگید.
این نکته را نیز نباید فراموش کرد که در زمان قدیم، آنچه در جنگ مهم بود، نیزه و شمشیر و زور بازوی رزمنده بود؛ ولی این چیزها امروزه مطرح نیست و جنگها با وسایل الکترونیکی و اتمی و شیمیایی و امثال آن است که دشمنان ما چنین چیزهایی را به مراتب بیشتر از ما دارند. پس پیوسته آنها از لحاظ تعداد و امکانات بیشتر هستند و از این آیات میفهمیم وقتی چنین حالتی هست، و احتمال شکست هست، لازم نیست بجنگیم.
بله، باید بفهمیم و بفهمانیم که حق با ماست و دشمن به کشورمان تجاوز کرده و ظالم و متجاوز است؛ ولی نباید فراموش کرد که حق ما از حق پیامبر اکرم(ص) بر دشمنان مکیاش بیشتر نیست؛ چون مکه و کعبه و قسمت حرم و حرمت حرم و راههای تجارتی برپادارندۀ مکه همه ساختۀ دست پدربزرگان خود پیامبر اکرم(ص) بوده است.
طبق آیات قرآن، مکه بیابان بوده و به همین خاطر، ابراهیم(ع) ابتدا چنین دعا میکند:
وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هٰذٰا بَلَداً آمِناً وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرٰاتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللّٰهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ
﴿البقرة، 126﴾
«و [ياد كن] وقتى را كه ابراهيم گفت: پروردگارا، اينجا را شهرى امن قرار ده، و از اهل آن هركسى را كه به خدا و روز واپسين ايمان بياورد، از همه ثمرات عطا كن.»
از عبارت «هٰذٰا بَلَداً» به دست میآید که هنگام این دعا، مکه بیابان بوده و هنوز شهر نشده بوده است. در آیۀ دیگری که مربوط به سفر دوم ابراهیم بوده، چنین تعبیری آمده است:
وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً
﴿إبراهيم، 35﴾
«و [ياد كن] هنگامى را كه ابراهيم گفت: پروردگارا، اين شهر را [مكان] امن قرار ده.»
از عبارت «هَذَا الْبَلَدَ» به دست میآید که در سفر دوم ابراهیم، مکه شهر شده بوده است. بعد از این، ابراهیم چنین میگوید:
رَبَّنٰا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوٰادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنٰا لِيُقِيمُوا الصَّلاٰةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النّٰاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَرٰاتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ
﴿إبراهيم، 37﴾
«پروردگارا، من برخى از فرزندانم را در درهاى بىكشت [و زرع]، در كنار خانه حرمت يافته تو ساكن كردم؛ پروردگارا، تا نماز را برپا دارند. پس دلهاى مردمى را به آنان متمايل گردان و از محصولات [گوناگون] نصيبشان كن، شايد سپاسگزارى كنند.»
پس ابراهیم شهری وسط بیابان بنا کرد و هدفش این بود که در اینجا نماز اقامه شود و مردم به سمت آن تمایل پیدا کنند.
باز در آیۀ 127 سورۀ بقره چنین آمده است:
وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْرٰاهِيمُ الْقَوٰاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَ إِسْمٰاعِيلُ رَبَّنٰا تَقَبَّلْ مِنّٰا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ
﴿البقرة، 127﴾
«و [ياد كن] وقتى را كه ابراهيم و اسماعيل پايههاى اين خانه (كعبه) را بالا مىبردند [و مىگفتند:] پروردگارا، از ما قبول كن كه در حقيقت، تو خود شنوا و دانایی.»
از این آیه به دست میآید خانۀ کعبه را -که اساس سفر به مکه است- ابراهیم بنا نهاده یا بنای سابق آن را بالا برده است.
پس شهر مکه و خانۀ کعبه، همگی بنای ابراهیم بوده است. حتی آب زمزم نیز از یادگارهای ابراهیم و اسماعیل است که وارث آنها حضرت محمد(ص) بوده است. حتی این سرزمین بیآب و علف به خاطر تجارت آباد شد و این حضرت هاشم بود که با پادشاهان شام و یمن ملاقات کرد و تجارت به شام و یمن را به راه انداخت که سورۀ قریش به همین مطلب اشاره دارد. پس حضرت محمد(ص) وارث این چیزها نیز بوده است.
خود آن حضرت نیز امانتدار مردم بود و همه او را به این کار میشناختند. پس این خانواده و این سابقه دلالت دارد که پیامبر(ص) واقعاً در مکه حق زیادی داشته، ولی با این حال، وقتی فشار دشمن پیش میآید، نه خود را به کشتن میدهد و نه مسلمانان را، بلکه از مکه فرار میکند.
او به جای اینکه بگوید میخواهم شهید شوم و افتخار بیافرینم یا به بهشت بروم یا شاخ ظلم را بشکنم، شبانه فرار کرد و جالب اینکه خدا او را به خاطر این فرار توبیخ نکرد بلکه او را ارج نهاد و آن را بزرگ شمرد و اسم آن را هجرت نامید و فراریان را مهاجران خطاب کرد و در قرآن به این صورت از آنها تعریف کرد:
وَ السّٰابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهٰاجِرِينَ وَ الْأَنْصٰارِ وَ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسٰانٍ رَضِيَ اللّٰهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهٰارُ خٰالِدِينَ فِيهٰا أَبَداً ذٰلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ
﴿التوبة، 100﴾
«و پيشگامان نخستين از مهاجران و انصار، و كسانى كه با نيكوكارى از آنان پيروى كردهاند، خدا از آنان خشنود است و آنان نيز از او خشنودند، و براى آنان بوستانهايى آماده كرده است كه از زير [درختان] آنها نهرها روان است، و براى هميشه جاودانه در آنها خواهند ماند. اين است آن كاميابى بزرگ.»
پس ماندن و جنگیدن، اگرچه خوب است و ممکن است انسان شهید شود و در پیشگاه خدا مقرب گردد، ولی فرار کردنی که موجب رشد اسلام شود، ارزشش به مراتب بیشتر است.
پس اینکه ما مقابل دشمن بایستیم و بگوییم نظر دین این است که در هر شرایطی باید ایستاد و لو اینکه شهرها ویران شود و جمعیت بسیاری کشته شوند، بنده از آیات قرآن و سیرۀ پیامبر(ص) چنین چیزی نمیفهمم. بله، اگر قدرت کافی وجود داشته باشد، امری عاقلانه است؛ ولی وقتی فشار زیاد است و کشت و کشتار زیادی، بهخصوص در بین غیرنظامیان، رخ میدهد، باید به گونۀ دیگری عمل کرد.
انواع فشار دشمن
گاهی ممکن است فشار دشمن، فردی باشد که در این صورت میتوان مثل پدر و مادر عمار مقاومت کرد و شهید شد و میتوان مثل عمار عمل کرد و سخنی مطابق خواست دشمن گفت و نجات یافت.
بله سخن عمار علاوه بر اینکه عاقلانه بود و مورد تأیید پیامبر(ص) نیز واقع شد. در بارهاش آیۀ 106 سورۀ نحل نیز نازل شد.
مَنْ كَفَرَ بِاللّٰهِ مِنْ بَعْدِ إِيمٰانِهِ إِلاّٰ مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمٰانِ
﴿النحل، 106﴾
«هركس پس از ايمانش، به خدا كافر شود، [گرفتار خشم خدا خواهد شد،] مگر كسى كه مجبور شود، ولى قلبش به ايمان آرام يافته باشد.»
وقتی عمار مشاهده کرد که پدر و مادرش کشته شدند، با وجود ایمان سرشاری که داشت، آن را مخفی کرد و سخن مخالف خواست کافران گفت و قرآن این عمل را در آن شرایط تأیید کرد.
از این جالبتر، آیۀ 28 سورۀ آلعمران است که همین بحث تقیه در شرایط اضطراری را به صورت جمعی مطرح کرده است.
لاٰ يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكٰافِرِينَ أَوْلِيٰاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذٰلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللّٰهِ فِي شَيْءٍ إِلاّٰ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقٰاةً.. ﴿آلعمران، 28﴾
«مؤمنان نبايد كافران را بهجاى مؤمنان ولىّ خود بگيرند و هركس چنين كند، به هيچ وجه از [حزب] خدا نيست، مگر اينكه از آنان بهنوعى تقيّه كنيد…»
طبق این آیه، یک جمع برای حفظ خودش میتواند در مقابل فشار دشمن، صحنه را عوض کند؛ نه اینکه بگوید در هر صورتی باید جنگید. وقتی توان وجود ندارد یا خسارت مقاومت بیش از زیانهای کوتاه آمدن است، نباید جنگید.
این آیات قرآن بود. در مورد پیامبر اکرم(ص) نیز توضیح دادم که حق بزرگی بر مکه داشت، ولی با این حال، وقتی توانش کم بود و در عین حال دشمن فشار میآورد، به جای ایستادگی و کشته شدن و خرابی و ویرانی، فرار را ترجیح داد و خدا این فرار را ارج نهاد و برکت داد.
پس این روشی که امروزه در کشور ما از سوی برخی تبلیغ میشود که حتماً در هر شرایطی باید ایستادگی کرد، عقلایی نیست و با روش پیامبر اعظم(ص) سازگاری ندارد و مجموع این آیات قرآن، به همراه سیرۀ پیامبر اکرم (ص)، دلالت دارد که در شرایط فشار شدید باید راه دیگری را انتخاب کرد تا افراد کمتری کشته شوند.
وقتی میبینیم دشمن واقعاً قوی و متجاوز است و حتی مدرسه و عروسی را با موشک میزند، و سازمانهای جهانی نیز کاری نمیکنند یا نمیتوانند کاری بکنند، باید کاری کرد که مسیر کشتار بیگناهان ادامه پیدا نکند؛ زیرا این دشمن خشمگین اگر تحقیر شود و تبلیغ شود که به خواستههایش نرسیده است، چهبسا از روی خشم و استیصال دیوانهوار از بمب اتم نیز استفاده کند. بنابراین باید با صلح و.. از اقدامات جنونوار جلوگیری کرد.
اسلام و عقل نمیگوید که در تمامی شرایط حتماً باید ایستادگی کرد. بنابراین امیدوارم عقلای قوم فکری بکنند که بیش از این به کشور خسارت جانی و مالی وارد نشود.
احمد عابدینی 12 /6 / 1405
[1] مراجعه شود به مقالۀ «اصالت صلح در اسلام» به آدرس https://ahmadabedini.ir/13310
[2] مراجعه شود به پنجاه و سه جلسه تفسیر سوره فتح که همۀ جلسات در سایت موجود است. https://ahmadabedini.ir/
[3] مراجعه شود به مقالۀ «چرا تسلیم؟» به آدرس https://ahmadabedini.ir/14351
[4] مراجعه شود به جلسات تفسیر سوره حجرات که بر روی سایت موجود است. https://ahmadabedini.ir/