جلسه هفتم نهج البلاغه - وب سایت رسمی احمد عابدینی

جلسه هفتم نهج البلاغه

جلسه هفتم نهج البلاغه

فایل صوتی جلسۀ هفتم نهج البلاغه

متن جلسه هفتم نهج البلاغه:

نکات درس نهج البلاغه در تاریخ 11/10/1400

احمد عابدینی – شرح خطبۀ همام – جلسه هفتم

بحث خطبۀ همام به این تعبیر رسید:

صَبَرُوا أَيَّاماً قَصِيرَةً أَعْقَبَتْهُمْ رَاحَةً طَوِيلَةً

ترجمه: در روزگار كوتاه دنيا صبر كردند، آسايش طولانی را به دست آوردند

مراد از تعبیر أَعْقَبَتْهُمْ رَاحَةً طَوِيلَةً راحتی آخرت است. حال این سوال مطرح است که چرا فعل أَعْقَبَتْهُمْ به صورت ماضی آمده است؟

در این‌باره می‌توان چند جواب را بیان کرد:

الف) گاهی اوقات ماضی، معنای مضارع می‌دهد. قاعده‌ای ادبی داریم که می‌گوید: مستقبل محقق الوقوع یعنی آینده ای که حتما اتفاق می افتد، به صورت ماضی بکار می‌رود مثل تعابیر قرآنی که برای قیامت از افعال ماضی استفاده شده است تا قطعی بودن آن را برساند.

ب) دکتر سروش می‌گوید ماضی بودن افعال مربوط به قیامت از باب این است که رؤیاهای رسول است.

ج) این احتمال نیز هست که مراد از فعل ماضی و مضارع آن چیزی نباشد که در ذهن ماست بلکه فعل، اگر حتما واقع می‌شود در قالب ماضی می‌آید و اگر شک داریم که واقع می‌شود یا نه در قالب مضارع می‌آید. پس فعل، خودش دلالت بر زمان ندارد. در اینجا نیز فعل أَعْقَبَتْهُمْ دلالت بر حتمیت دارد نه دلالت بر زمان.

البته احتمال دیگری نیز هست و آن اینکه در متون روایات ضرورتا این الفاظ از زبان معصوم صادر نشده است و چه بسا ناقل، به صورت ماضی نقل کرده است.

در مجموع، این تعبیر می‌خواهد بگوید در چند روز کوتاه دنیا نباید به دنبال گناه برویم تا در آخرت که جهان باقی است راحت باشیم. دنیا دار فناء و آخرت دار بقاء است. اگر تقوا به روح ما متصل شد روحمان آرامش دارد ولی اگر چیزهای بد به روح ما وصل شد، ما را آزار می‌دهد.

در بحث تجسم اعمال و همچنین در متون روایات آمده است که وقتی شخصی از دنیا می‌رود همراه او کسی در قبر وارد می‌شود و آن فرد همان اعمال اوست. اگر اعمال او بد باشد دوست دارد بین او و عملش فاصله باشد همانطور که در سوره آل‌عمران آمده است:

يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مٰا عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَ مٰا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَهٰا وَ بَيْنَهُ أَمَداً بَعِيداً وَ يُحَذِّرُكُمُ اَللّٰهُ نَفْسَهُ وَ اَللّٰهُ رَؤُفٌ بِالْعِبٰادِ  ﴿آل‏عمران‏، 30﴾

روزی که هر کس آنچه را از کار نیک انجام داده و آنچه را از کار زشت مرتکب شده حاضر شده می‌یابد، و آرزو می‌کند که ای کاش میان او و کارهای زشتش زمان دور و درازی فاصله بود. و خدا شما را از [عذاب] خود برحذر می  دارد؛ و خدا به بندگان مهربان است.

به هر حال اگر روحمان روح پاکی شد دوست داریم به او نزدیک باشیم و الا دوست داریم از او دور باشیم.

تِجَارَةٌ مُرْبِحَةٌ يَسَّرَهَا لَهُمْ رَبُّهُمْ

تجارتى پر سود كه پروردگارشان برایشان فراهم نمود.

این تجارت همان چیزی است که در سوره صف به این صورت آمده است:

يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلىٰ تِجٰارَةٍ تُنْجِيكُمْ مِنْ عَذٰابٍ أَلِيمٍ  ﴿الصف‏، 10﴾

ای مسلمانان! آیا شما را به تجارتی راهنمایی کنم که شما را از عذابی دردناک نجات می‌دهد؟

تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجٰاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اَللّٰهِ بِأَمْوٰالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ ذٰلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ  ﴿الصف‏، 11﴾

به خدا و پیامبرش ایمان آورید، و با اموال و جان هایتان در راه خدا جهاد کنید؛ این [ایمان و جهاد] اگر [به منافع فراگیر و همیشگی آن] معرفت و آگاهی داشتید، برای شما [از هر چیزی] بهتر است؛

يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ يُدْخِلْكُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ وَ مَسٰاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنّٰاتِ عَدْنٍ ذٰلِكَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِيمُ  ﴿الصف‏، 12﴾

تا گناهتان را بیامرزد، و شما را در باغ هایی که از زیرِ آن نهرها جاری است و خانه های پاکیزه در بهشت های جاویدان، درآورد؛ این است کامیابی بزرگ.

دقت کنید جهادی که در تعالیم دینی به آن اشاره شده است مصادیق مختلفی دارد از جمله جهاد نظامی و از جمله جهاد فرهنگی برای دور کردن مردم از جهل یا برای آبادانی کشور.

ما برای اینکه اسلام را به جهان عرضه کنیم باید کشور را گل و بلبل کنیم تا دیگران بفهمند در کشور ما که نام اسلام را یدک می‌کشد، عدالت و مهربانی وجود دارد. برای رسیدن به این درجه باید تلاش کرد و این مصداقی از جهاد است.

البته ممکن است کسی بگوید ما تلاش و جهاد کردیم ولی حاصلش آنچه می‌خواستیم نشده است.

در جواب این حرف باید گفته شود که جهاد ما ناآگاهانه بود. اگر در زمان حاضر از روی کار آمدن طالبان در افغانستان ناراحت شده‌ایم مگر خود ما در صدر انقلاب این‌گونه نبودیم؟!

پس آگاهی ما از همان اول کم بود. اگر از همان ابتدا بیشتر نزد امثال شهید مطهری می‌رفتیم شاید بهتر بودیم.

ما متخصصین بزرگی داشتیم ولی از باب اینکه ریش‌تراش بودند یا آنها را غربی می‌دانستیم از آنها استفاده نکردیم.

پس جهاد ما از همان ابتدا اشتباه بوده است.

باید هر کاری را با تخصص وارد شویم. متخصص با احتیاط وارد می‌شود ولی جاهل با احساسات و تعصب پیش می‌رود.

همۀ می‌فهمیم خیلی از افرادی که اول انقلاب نقدهایی وارد می‌کردند و ما گوش نمی‌دادیم حرفشان صحیح بوده است ولی جهل به ما اجازه نمی‌داد حرف آن‌ها را گوش دهیم.

با این صحبت‌ها می‌خواهم بگویم جهاد به معنای بزن و بکوب نیست بلکه جهاد به علم نیاز دارد.

پس تعبیر مورد بحث که از تجارت پر سود صحبت می‌کند این تجارت پر سود از علم نشأت می‌گیرد و متأسفانه در کشور ما از بیان مطالب علمی منع می‌کنند و کسی که بخواهد عالمانه پیش رود را با چسباندن مارک وهابی و غیره متهم کرده و برای او محدودیت ایجاد می‌کنند.

 به هر حال یادگیری علم سخت است و هرکسی حاضر به پیروی از آن نیست. خوب است در همین‌جا به این نکته اشاره کنم که اگر حجرۀ مرا در مدرسه صدر بازار گرفتند علت اصلی‌اش این بود که ما در حجره، تعدادمان از ده نفر کمتر بود ولی ده مجلۀ بازاندیشی دینی بیرون دادیم ولی مدیریت حوزه با این دستگاه عریض و طویل چه کرد؟

شاید برای این می‌خواستند صدای ما را خاموش کنند تا کسی نفهمند آنها چقدر کم‌کاری دارند.

پس ما کار کردیم و آنها حال کار نداشتند.

می خواهم بگویم یاد گرفتن و یاد دادن و در نتیجه متقی شدن کار سختی است.

و اما در تعبیر يَسَّرَهَا لَهُمْ رَبُّهُمْ باید روی کلمۀ «رب» حساس شویم. رب اگر از ریشۀ «ربی» باشد به معنای مربی و پرورش دهنده است و اگر از ریشۀ «ربب» باشد به معنای صاحب اختیار است. ربّ از «ربب» است ولی با پروراندن رابطۀ تنگاتنگی دارد. پس رب، صاحب اختیاری است که می‌خواهد ما را پرورش دهد. و ربّ شرائط را به گونه‌ای فراهم کرده تا بتوانیم تجارت پر سودی داشته باشیم.

أَرَادَتْهُمُ الدُّنْيَا فَلَمْ يُرِيدُوهَا وَ أَسَرَتْهُمْ فَفَدَوْا أَنْفُسَهُمْ مِنْهَا

ترجمه: دنيا آنان را ‌خواست امّا آنان دنيا را نخواستند، دنیا اسيرشان کرد، جان خود را برای آزادی خود فدیه دادند.

بله دنیا می‌خواهد متقیان را در خود فرو ببرد ولی آنها به دنیا چنین اجازه‌ای نمی‌دهد.

بد نیست در مورد این صفت مثالی بزنم:

برخی افراد دنبال پست و مقام هستند ولی برخی دیگر از پست و مقام فرار می‌کنند چرا که می‌بینند عواقب بدی به دنبال دارد و شاه یا حاکم از آنها چیزهایی می‌خواهد که باید انجام دهند و در نتیجه دینشان نابود می‌شود و به همین خاطر از پست و مقام فراری هستند. مثلا هارون الرشید می‌خواست بهلول را قاضی‌القضات کند و او برای اینکه نمی‌خواست چنین مسئولیتی را بپذیرد خودش را به دیوانگی زد.

در حالی که ما معمولا اگر بدانیم با وعدۀ دروغ رأی بیاوریم یا مسئولیتی پیدا ‌کنیم این کار را خواهیم کرد. برخی از ما بر خلاف متقیان، می‌دویم تا طوق اسارت به گردن بنهیم با اینکه می‌دانیم کاری نمی‌توانیم بکنیم.

برای آدم شدن باید خیلی خودسازی بکنیم و به نظر می‌رسد هنوز خیلی فاصله داریم تا آن‌گونه‌ای شویم که این تعبیر می‌گوید. تازه تعبیر أَسَرَتْهُمْ فَفَدَوْا أَنْفُسَهُمْ مِنْهَا مرحلۀ بالاتری است. پس چون فعلا شغلی دستمان نیست، خود را نسبت به دنیا زاهد ندانیم و این صفات را به خودمان نچسبانیم.

بله، می‌توان گفت مرحوم آیت الله منتظری به دنیا پشت پا زد تا دین خود را نگه دارد ولی بقیه تا نمردند از پست کنار نرفتند و اگر کنار رفتند دلیلش این است که دیدند اوضاع خیلی خراب است و خودشان را بیشتر خراب می‌کنند.

 أَمَّا اللَّيْلَ فَصَافُّونَ أَقْدَامَهُمْ تَالِينَ لِأَجْزَاءِ الْقُرْآنِ يُرَتِّلُونَهَا تَرْتِيلً

ترجمه: پرهيزكاران در شب بر پا ايستاده مشغول نمازند، قرآن را جزء جزء و با تفكّر و انديشه مى‌خوانند.

دقت کنید که مراد از جزء در این تعبیر قسمت است نه جزءای که امروزه به عنوان یک قسمت از سی قسمت قرآن مطرح است.

و اما اگر چه صفت قبلی را نمی‌توان به راحتی کسب کرد ولی صفت بیان شده در این تعبیر را تا حدی می‌توان انجام داد.

در مورد عمل کردن به این تعبیر خوب است به تجربه‌ای از خودم اشاره کنم:

من دو چیز را از دو نفر جمع کردم. آیت الله جوادی آملی اصرار داشت که طلبه حد اقل روزی نیم جزء قرآن بخواند و من این مطلب را از ایشان آموختم. از آن طرف یادم هست به عمره رفته بودم و امام جمعۀ مسجد النبی در خطبه می‌گفت در نماز شب‌هایتان قرآن بخوانید. من سخنان این دو نفر را با هم جمع کردم و دیدم در مجموع حرف خوبی است. پس می‌توانیم برای نماز شب بلند شویم و در هر رکعتی مقداری قرآن بخوانیم تا این صفت را بدست بیاوریم و روزانه حدود نیم جزء قرآن خوانده باشیم.

به این نکته نیز اشاره کنم که نماز شب منحصر به 11 رکعت نیست بلکه 11 رکعت، قالب و سبک است. اگر کسی حال دارد می تواند بیشتر بخواند. از آن طرف اگر کسی به خاطر خستگی کار کمتر خواند اشکالی ندارد.

سوالات مطرح شده در پایان جلسه هفتم:

سوال اول: آیا می‌توان قسمتی از یک سوره را در نماز خواند یا حتما باید سوره کامل خوانده شود؟

جواب: در نماز مستحب همه اجازه میؤدهند که مقداری از یک سوره یا همه آن را بخوانیم. و اما در مورد نماز واجب فتوای بیشتر مراجع شیعه این است که باید در نماز واجب سورۀ کامل خواند؛ ولی نظر آیت الله شبیری زنجانی این است که قسمتی از یک سوره را نیز می‌توان خواند و من نیز همین نظر را دارم.

سوال دوم: طبق آنچه از صفات متقیان در جلسۀ قبل مطرح شد متقیان لاغر اندام هستند در حالی که خود حضرت علی(ع) درشت‌اندام بوده است؟

جواب: هر کسی در خلقت ویژگی خود را دارد برخی قد بلند و برخی کوتاه قد هستند و برخی لاغر و برخیاز لحاظ پهنا عریض تر هستند.و مراد از «نحیف» این است که در استفاده از دنیا زهد می‌ورزند نه اینکه ضعیف باشند. پس مراد از این صفت ویژگی خلقتی آنها نیست بلکه ویژگی رفتاری آنهاست که از دنیا و متاع آن دوری می‌کنند.

0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده تمام نظرات
چون بازاندیشی روشی دائمی است سزاوار است نوشته ها و سخنرانی های این سایت نظر قطعی و نهایی قلمداد نشود.