نظري جديد در تفسير سوره حجرات آيههاي 1 تا6 قسمت3

روندی که گذشت مشخص کنندۀ معنای آیه ۴ و ۵ است. إِنَّ اَلَّذِينَ يُنٰادُونَكَ مِنْ وَرٰاءِ اَلْحُجُرٰاتِ أَكْثَرُهُمْ لاٰ يَعْقِلُونَ ﴿الحجرات، 4﴾ وَ لَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُوا حَتّٰى تَخْرُجَ إِلَيْهِمْ لَكٰانَ خَيْراً لَهُمْ وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ ﴿الحجرات، 5﴾ کسانی که تو را از پشت حجرهها بلند صدا میزنند، بیشترشان نمیفهمند. اگر آنها صبر میکردند تا خود به سراغشان آیی، برای آنان بهتر بود؛ و خداوند آمرزنده و رحیم است!
به نظر ميرسد كه مسلماناني از بیرون حجرهها پیوسته شعار جنگ جنگ میدادهاند و میخواستهاند پيامبر را به جنگ بکشانند و خدا فرموده آنان اکثرشان عقل را به کار نمیگیرند و عقلشان مانعی بر سر احساساتشان نیست.
نکتهها
- یادمان باشد که عقل از عقال است و معنای منع میدهد عاقل کسی است که احساسات و غضب خود را منع میکند، بنابراین بیشتر آنان چیزی را که احساساتشان منع کند به کار نمیگیرند و دنبال احساسات میروند؛ زیرا اگر عقل نباشد تکلیف هم نیست.
۲. انحصاری بودن کلمه حجرات در قرآن و آمدنش تنها در اين سوره و اين آيات برای یادآوری حادثه خاصی است که در آن حادثه نزدیک بوده اموری که مربوط به احساسات و عواطف است بر عقل پیروز شود.
۳. کلمه «لو» در آیه ۵ نشان میدهد که قبل از نزول آيه اتفاقی افتاده است و در آن گروهی بايد صبوری ميكردهاند، ولي صبوري نکردهاند و با داد و فریاد خواستار خارج شدن پیامبر از خانه شدهاند و پس از مدتي معلوم شده که پیامبر آن وقت نباید از منزل خارج میشد، بنابراین معلوم شده که آنان نباید بر خروج ایشان و اقدامشان اصرار میکردند و آن جریان احساساتی که آنان آن را خیلی خوب و عاقلانه میدانستهاند و اقدام بر آن را ضروری و فوت وقت در آن را جایز نمیدانستهاند به گونهای که خود را ذیحق میدانستند که از وقت آسایش و استراحت پيامبر (ص) بزنند و او را با صدای بلند صدا زنند، کلاً برعکسش بوده است یعنی چيزي كه آنان بر انجامش اصرار داشتند، نباید اتفاق میافتاد.
به عبارت روشنتر پیامبر فردی نبود که وقت انجام وظیفه در حجره بماند. چنین چیزی جز بر قصه ولید و توطئه او براي ایجاد جنگ علیه بني المصطلق و همراهي گروه زيادي از مسلمانان با آن چتگ قابل تطبیق نیست؛ زیرا اینکه گفته شود فلان قبیله آمدند و در وقت استراحت از پشت حجرهها فریاد زدند بیا با ما مشاعره یا مفاخره کن، با هیچ یک از آداب دیپلماسی که امروزه و آن روز متداول بوده است سازگاری ندارد.
- هیئتهای مختلفی از دیرباز از جایی به جایی میرفتهاند، از جمله رفتن رئیس قبیله کوچک پیش رئیس قبیله بزرگ و برعکس اما هیچگاه مزاحم کسی که در حال استراحت بود نمیشدند و بدون گرفتن وقت قبلی به دیدنش نمیرفتند بنابراین حتماً اینجا سخن از آمدن هیئتي از بیرون مدینه براي مشاعره و امثال آن نیست بلکه سخن از مسلمانانی است که در مسئلهای احساس تکلیف میکردهاند که باید زود انجام میشد و تاخیر در آن جایز نبوده است و آن سرکوب کردن قبیله بنی المصطلق بوده که طبق خبر دروغ یک فاسق که با آنان دشمنی داشته، در حال رقم خوردن بوده است و پیامبر به عنوان حاکم مدینه آنقدر صبر کرد و در خانه ماند و به احساسات مسلمانان خواستار جنگ جواب نداد و لشکری حرکت نداد تا اینکه هیئت بنی المصطلق آمدند و همه توطئهها کشف و خنثی شد.
- از همین جا معلوم میشود که برخورد تند پیامبر با بني المصطلق که چرا زکات ندادید؟ چرا میخواستید فرستاده مرا بکشید؟ چرا؟ و چرا؟ كه در شأن نزولها آمده است، اگر درست باشد صوري بوده و برای این بوده که قصه و قضیه را برای همه روشن کند و پرسشهای ذهنشان را پاسخ دهد.
“والله عبور رحیم” در آخر آیه ۵ نشان میدهد گناه يا خطاي مهمی اتفاق افتاده که سزاوار بوده که خدا آن را بپوشاند و این با گناه ندایی معمولی از پشت حجرهها برای مشاعره تناسب ندارد.
- تجلی رحیم بودن خدا در آن قضیه این بود که مسلمانان سختی جنگ با برادران مسلمان خود را به دوش نکشیدند و دستشان به خون برادرانشان آغشته نشد تا پیوسته ذهنشان درگیر و شرمنده نباشد.
اكنون با اين مقدمات به آيه 6 ميرسيم.