استاد احمد عابدینی

محقق قرآنی

نویسنده

دین پژوه

مدرس حوزه و دانشگاه

فعال اجتماعی

0

سبد خرید خالی است.

بازگشت به فروشگاه
استاد احمد عابدینی

محقق قرآنی

نویسنده

دین پژوه

مدرس حوزه و دانشگاه

فعال اجتماعی

نوشته وبلاگ

شرح خطبه های پانزدهم و شانزدهم نهج البلاغه در تاریخ 26 دی 1403

شرح خطبه های پانزدهم و شانزدهم نهج البلاغه در تاریخ 26 دی 1403

برای شنیدن فایل صوتی شرح خطبه های پانزدهم و شانزدهم نهج البلاغه در تاریخ 26 دی ماه 1403 وارد لینک زیر شوید:

↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓

لینک این جلسه

(ممکن است به خاطر ضعیف بودن اینترنت برای ورود به این لینک قدری منتظر بمانید. سعی کنید فیلترشکن خود را خاموش کنید.)

متن پیاده شدۀ این جلسه

نکات درس نهج البلاغه در تاریخ 26/10/1403

شرح خطبه پانزدهم و شانزدهم نهج البلاغه

بحث در مورد جملات انتهایی خطبۀ پانزدهم بود که حضرت فرمودند:

وَ الله لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّساءُ، وَ مُلِكَ بِهِ الإماءُ لَرَدَدْتُهُ

ترجمه: «به خدا قسم اگر آن املاک را يافته بودم كه مهریه زنان شده یا با آن کنیزها خریده شده بود باز آنها را [به بيت المال] برگردانده بودم»

در مورد این فراز این سؤال پیش آمد که این سخت‌گیری حضرت علی(ع) برای چیست؟ اینکه حضرت پس از چندین سال بخواهد اموالی را که عثمان به بنی‌امیه داده است، پس بگیرد خودش عامل شروع جنگ بر علیه ایشان می‌شد. آیا اگر حضرت کوتاه می‌آمد بهتر نبود؟ اشکال جوان امروز به حضرت این است که ایشان نباید نسبت به گذشته چنین نظر تندی می‌داد بلکه باید عدالت را از زمان خودش به بعد اجراء می‌کرد.

دقت شود که حضرت در این جمله از مهریه و کنیز سخن گفته و چون این دو مورد بسیار حساس هستند به طریق اولی موارد دیگر را شامل می‌شود. در واقع وقتی حضرت می‌گوید مهریه‌ای را که پشتوانۀ زن است -اگر نامشروع باشد- از او می‌گیرم به طریق اولی موارد دیگر را خواهد گرفت.

جوابی که به ذهن من می‌آید این است که در جملۀ مورد بحث واژۀ «لو» بکار رفته است که جملۀ شرطيۀ امتناعيه است، زيرا مربوط به گذشته است نه حرف شرط «اِن» كه مربوط به آينده است. و جواب اشکال مطرح شده با دقت در این واژه مشخص می‌شود. وقتی حضرت از گذشته سخن گفته یعنی اموال مهريۀ زنان نشده است و با آنها كنيز خريده نشده است، بنابراين پس گرفته نخواهد شد. بد نیست مثالی قرآنی بزنم. در سوره حاقه آمده است:

وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنٰا بَعْضَ الْأَقٰاوِيلِ  ﴿الحاقة، 44﴾

و اگر [او] پاره‌ای از گفته‌ها را به دروغ بر ما بسته بود؛

لَأَخَذْنٰا مِنْهُ بِالْيَمِينِ  ﴿الحاقة، 45﴾

ما او را به شدت می‌گرفتیم،

ثُمَّ لَقَطَعْنٰا مِنْهُ الْوَتِينَ  ﴿الحاقة، 46﴾

سپس رگ قلبش را پاره می‌کردیم.

معلوم است که پیامبر(ص) هیچ‌گاه به خدا دروغ نبسته و در نتیجه رگ گردنش قطع نشده است. حال عبارت مورد بحث نیز مثل همین آیات است و در نتیجه حضرت نمی‌گوید که اگر آن پول‌ها را مهریۀ زنان کرده‌اند برمی‌گرداندم بلکه می‌گوید اگر مهریۀ زنان کرده بودند برگردانده بودم، ولي نكرده‌اند و بر نگردانده‌ام.

پس احتمالا امام این سخنان را بعد از جنگ صفین یا جنگ نهروان یا اواخر عمر گفته است نه اوائل حکومتش که کسی بگوید حرفی زده که حکومتش را متزلزل کرده است.

ممکن است در اواخر عمر، خوارج به حضرت گفته‌اند تو با عدالت رفتار نکردی چون اموال بنی‌امیه که عثمان ناعادلانه به آنها داده بود را پس نگرفتی و حضرت در جواب آنها گفته باشد كه اگر ‌یافته بودم برگردانده بودم.

پس عبارت باید به گونه‌ای که گفتم معنا شود. به هر حال معلوم نیست حضرت خطبه را چه زمانی خوانده است و اگر چه برخی شارحین گفته‌اند که حضرت در اوایل حکومت چنین گفته است ولی این حرف شارحان بدون دليل و مستند است و برای ما حجت نیست.

با توجه به این توضیحات اعتراضی به حضرت علی(ع) وارد نیست. اعتراض زمانی وارد است که ایشان در اوایل حکومتش چنین حرفی را زده باشد و تازه با «اِن» آن را بیان کرده باشد ولی وقتی با «لو» گفته شده و شاید در اواخر حکومت بیان گردیده یا اصلا زمانش معلوم نیست پس اشکالی به حضرت وارد نیست.

البته در تیترهای نهج البلاغه و در برخی از شروح آمده است که این خطبه در روز دوم بیعت در مدینه بیان شده است. حال این تیتر را چه سید رضی آورده باشد یا دیگری؛ سندی براي تعيين زمانش ارائه نشده است.

به هر حال این خیلی مهم است که در چه زمانی چه حرفی زده شود و حضرت طبق سیاستی که ما از او سراغ داریم بعيد است كه در ابتدای حکومتش مطلبی که موجب تنش باشد را گفته باشد.

و اما به هر حال آنچه از این خطبه قابل تأمل است این است که حق هیچ‌گاه مشمول گذشت زمان نمی‌شود و اگر کسی از قدیم حقی داشته چیزی آن را باطل نمی‌کند.

در اوایل انقلاب زمین‌هایی که به آنها زمین‌های الله اکبری می‌گويند به زور از مردم گرفته شد در حالی که با الله اکبر گفتن مال مردم مال دیگری نمی‌شود و در نتیجه حتی با گذشت زمان باید آن زمین‌ها را به صاحبانش برگرداند.

بد نیست مثالی مرتبط با بحث بزنم:

«در تفسیر المیزان از تفسیر عیاشی از عبدالصمد نقل می کند: منصور دوانیقی خلیفه عباسی خواست تا مسجد الحرام را گسترش دهد، بدین جهت افرادی را فرستاد تا خانه های مجاور بیت اللَه را از صاحبانش خریداری کنند. مالکین منازل از فروش خانه های خود امتناع ورزیدند. منصور برای خرید بر مبلغ اضافه نمود تا بلکه آنان راضی شوند، باز صاحبان خانه از فروش خانه های خود سر باز زدند منصور دوانیقی دلتنگ شد و در کار مسجد الحرام متحیر ماند. خلیفه عباسی خدمت امام صادق علیه السلام رسید و عرض کرد: من از صاحبان این منازل درخواست کردم که قدری از منازل و درگاه آن را بفروشند تا به مساحت مسجد الحرام اضافه کنم ولیکن آنان امتناع ورزیدند و بدین جهت غم و اندوه مرا گرفته است و در کار خود حیران شده ام. امام صادق علیه السلام فرمودند: برای چه مغموم و اندوهناکی! در حالیکه دلیل و حجت تو بر علیه آنها بسیار روشن و واضح است. منصور عرض کرد: به چه دلیلی با آنان استدلال نمایم؟ حضرت فرمودند: با کتاب الهی قرآن کریم. عرض کرد: در کدام آیه این مطلب وجود دارد؟ حضرت فرمودند: در آیه شریفۀ: بدرستی که اولین خانه ای که برای مردم بنا شده است آن خانه ای است که در مکه است پس در این صورت خداوند به تو خبر داده است که اولین خانه ای که برای مردم ساخته شده کعبه می باشد، پس اگر این افراد قبل از بناي کعبه در اینجا خانه و مسکن داشته‌اند، آنان اولی هستند به بقاء و سکنی در این محل و اگر خانۀ خدا قبل از بناي خانه های آنها بوده است پس حریم کعبه مقدّم است بر حریم خانه های آنها. منصور خلیفه عباسی صاحبان خانه ها را فراخواندند و این استدلال را برای آنها بیان کرد آنها نیز گفتند: حال که چنین است هر کاری که مایل هستی بجای آور.

و نیز در تفسیر عیاشی از حسن بن علی بن نعمان نقل می کند: زمانی که مهدی خلیفه عباسی مسجد الحرام را توسعه می داد در گوشه مسجد الحرام خانه ای بود که صاحبش به فروش آن رضایت نمی داد، خلیفه عباسی این مسأله را با فقهاء حاکم در میان گذاشت همگی به اتفاق فتوی دادند، جایز نیست هیچ چیزی را به طور غصب داخل مسجد الحرام کنی. پس علی بن یقطین به او گفت: من این مسأله را در نامه ای به موسی بن جعفر علیه السلام می نویسم پس به حاکم مدینه نوشت: ما می خواهیم خانه ای را داخل مسجد الحرام کنیم ولیکن صاحب آن رضایت نمی دهد. چگونه می توانیم این مشکل را حل کنیم؟ حاکم مدینه این مطلب را با موسی بن جعفر علیه السلام در میان گذاشت. موسی بن جعفر فرمود: آیا پاسخ این سؤال الزامی است؟ حاکم عرض کرد: بلی الزامی است. حضرت فرمودند: بنویس: بسم اللَه الرحمن الرحیم. اگر کعبه، پس از بناء خانه های اطراف بسوی مردم آورده شده است پس مردم سزاوارترند به حریم خانه های خود. و اگر مردم پس از بناء کعبه به حریم آن پناه آورده اند پس کعبه سزاوارتر است به حریم خود. وقتی که این پاسخ به دست مهدی خلیفه عباسی رسید آنرا بوسید و سپس دستور داد تا آن خانه را خراب کنند. سپس صاحب خانه خدمت موسی بن جعفر علیه السلام رسید و از آن حضرت تقاضا کرد نامه ای به مهدی خلیفه عباسی بفرستید و دستور دهند که قیمت خانه را به آنان بپردازد حضرت نامه ای نوشتند و خلیفه نیز چنین کرد.»

از این نقل‌ها نیز می‌فهمیم حقی که از قدیم بوده در هر صورتی وجود خواهد داشت.

به این نکته نیز اشاره شود که متن خطبۀ پانزدهم در برخی کتب به این صورت نقل شده است:

خطب فی الیوم الثانی من بیعته بالمدینة فقال ألا إن کل قطیعة أقطعها عثمان و کل مال أعطاه من مال الله فهو مردود فی بیت المال فإن الحق القدیم لا یبطله شی‌ء و لو وجدته و قد تزوج به النساء و فرق فی البلدان لرددته إلى حاله فإن فی العدل سعة و من ضاق عنه الحق فالجور علیه أضیق‌ .(شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج1،ذیل خطبۀ پانزدهم)

ترجمه: «على عليه السلام در دومين روز خلافت خود در مدينه آنرا ايراد فرمود و گفت: همانا هر قطيعه كه عثمان داده و آنچه كه از اموال خدا به ديگران بخشيده به بيت المال برگردانده خواهد شد و حق قديمى را چيزى باطل نمى كند [= حق مشمول مرور زمان نمى شود] و اگر آن اموال را در حالى يافته بودم كه كابين زنان قرار داده شده و در سرزمينها پراكنده شده به حال خودش برگردانده بودم»

همانگونه كه بيان شد وجود حرف «لو» با خوانده شدن خطبه در روز دوم خلافت ناسازگار است. در روز دوم خلافت بايد از كلمۀ«إنْ» استفاده مي‌شد تا برنامۀ آينده را برساند.

و اما به خطبۀ شانزدهم می‌رسیم:

ذِمَّتى بِما اَقُولُ رَهينَةٌ، وَ اَنَا بِهِ زَعيمٌ.

ترجمه: «عهده‌ام در گرو درستی‌ سخنم قرار دارد، و نسبت به آن ضامن و پای‌ بندم.»

این جمله یعنی حرفی که می‌خواهم بزنم درست است و در آن شک نکنید. نباید فراموش کرد که این صحبت‌ها را حضرت علی(ع) می‌گوید که از کودکی نزد پیامبر(ص) بوده و قرآن را خوب می‌دانسته و عمل می‌کرده است. ایشان عالم‌ترین و فرهیخته‌ترین و با تقواترین فرد پس از پيامبر(ص) بوده است. پس معلوم است که جملات این خطبه بسیار مهم است و باید گوش داد.

همه باید به این حرف‌ها گوش دهیم ولی متأسفانه ما وقتی حکومت نداریم از این جملات تعریف کرده و می‌گوییم باید به آن عمل کرد، ولی وقتی خودمان حاکم شدیم این جملات را زیر پا گذاشته و به آن عمل نمی‌کنیم.

حال واقعا حضرت چه می‌خواهد بگوید؟ به جملات بعدی توجه کنید:

اِنَّ مَنْ صَرَّحَتْ لَهُ الْعِبَرُ عَمّا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْمَثُلاتِ حَجَزَتْهُ التَّقْوى عَنْ تَقَحُّمِ الشُّبُهاتِ.

ترجمه: «کسی‌ که عبرتهای‌ روزگار کیفرهای‌ پیش رویش را بر او آشکار کند تقوا او را از درافتادن در اشتباهات مانع گردد.»

هر انسان عاقلی که تاریخ گذشته را بخواند و داستان فرعون و موسی، نمرود و ابراهیم، ابوجهل و بلال و ابوسفیان و پیامبر اکرم(ص) را ببیند خواهد فهمید که اگر ظلم کرد بیچاره می‌شود. اگر کسی به مردمش ظلم کرد حکومتش نابود می‌شود. این درس تاریخ است که در این جمله بیان شده است.

قرآن که قصۀ موسی و فرعون و اقوام دیگر را گفته است برای این نیست که خوابمان ببرد یا سرگرم شویم بلکه برای این است که بفهمیم اگر ظلم کردیم سرنگون می‌شویم. قصۀ قذافی چیز کمی نبود. اوایل انقلاب می‌دیدیم که قذافی مبارزان ایران را دعوت می‌کرد و خودش حاکمی انقلابی معرفی می‌شد چون کشورش را آزاد کرده بود ولی پس از گذشت زمان، خودش ظالم شد و حاضر نبود از فرهیختگان استفاده کند و می‌خواست خودش و کشورش را به عقب برگرداند و به همین خاطر وقتی به سازمان ملل می‌رفت شترش را می‌برد تا از شیر شتر خودش بخورد. ولی در نهایت او را گرفتند و به بدترین وضع کشتند. بعد از آن نوبت بقیۀ دیکتاتورها رسید و هم اکنون عاقبت بشار اسد را می‌بینیم. با این حال چرا چنین است که من اگر به تخت رسیدم دیکتاتور می‌شوم؟ اگر حضرت علی(ع) این جملات را به گردن می‌گیرد واقعا قابل تأمل است و معلوم است که مطلب مهمی است.

طبق جملۀ مورد بحث کسی که از گذشتگان عبرت بگیرد نه تنها ظلم نمی‌کند بلکه به شبهۀ ظلم نیز نزدیک نمی‌شود. ما در زندگی روزمره اگر لاستیک ماشینمان پوسیده نباشد ولی نزدیک به پوسیدن باشد احتیاط می‌کنیم و لاستیک ماشین را عوض می‌کنیم. حال در اینجا گفته شده کسی که اهل عبرت گرفتن است اهل احتیاط است و حتی به شبهات ظلم نزدیک نمی‌شود.

پس اگر ما وارد کار بد می‌شویم و به مردم ظلم می‌کنیم به این خاطر است که یا از تاریخ گذشته عبرت نگرفته‌ایم یا تقوا به معناي خويشتن باني نداريم و مواظب خودمان نيستيم..

و اما واژۀ «عبرت» از عبور می‌آید و به این معناست که وقتی چیزی می‌بینیم از آن عبور کنیم و چیز دیگری بفهمیم. به قول شاعر:

هان ای دل عبرت بین از دیده عبر کن هان      ایوان مدائن را آیینۀ عبرت دان

(دیوان اشعار خاقانی – شماره 168)

مدائن را ساسانیان ساختند که خیلی با شکوه بوده است ولی سازندگان آن ایوان وقتی ظلم کردند از بین رفتند. به عبارت روشن‌تر عرب‌ها زور چندانی نداشتند كه حكومت ساساني را از بين بردند، بلكه مردم فارس از ظلم حاكمان ساساني جانشان به لب رسیده بود و چون از حكومت دفاع نكردند، عربها توانستند با كمتريين حركت آنها را سرنگون کنند؛ مثل سوریه در زمان ما که گروه‌های مقابل اسد زور چندانی نداشتند ولی مردم و ارتش که از ظلم حکومت اسد، صبرشان به سر آمده بود از او حمايت نكردند و گروه كمي آن را سرنگون کردند. پس باید از این حوادث عبرت بگیریم.

و اما مَثُلات جمع مثلة به معنای تکه تکه کردن است و اشاره به عقوبت‌ها و عذاب‌ها دارد.

پس کسی که مصداق این فراز است حتی از شبهۀ ظلم هم می‌ترسد. پس حضرت گردن گرو گذاشته است که هرکسی عبرت بگیرد از شبهۀ ظلم نیز دوری می‌کند. پس اگر ما در شبهات ظلم بلکه در ظلم بدون شبهه وارد می‌شویم به خاطر بی‌تقوایی یا عبرت نگرفتن است.

و اما تقوا به معنای خویشتن بانی است یعنی شخص با تقوا می‌خواهد مواظب خودش باشد و به خود می‌گوید اگر ظلم کنم به ضرر خودم است چرا که مردم درب خانۀ من می‌ریزند و من را محاکمه خواهند کرد.

گفته شده این خطبه در روزهای اولی که مردم با حضرت بیعت کردند خوانده شده است و حضرت می‌خواهد با این جملات بگوید من دوران عثمان را دیدم که مردم او را کشتند. حال کسی که از کار عثمان عبرت بگیرد حتی از شبهۀ دیکتاتوری هم دوری می‌کند. در واقع حضرت علی(ع) می‌گوید من از آنچه مردم با عثمان کردند می‌فهمم که نباید دیکتاتوری کنم. پس علی(ع) به مردم تضمین می‌دهد که من حتی از شبهۀ دیکتاتوری نیز دوری می‌کنم و مثل عثمان اموال بیت المال را بین خویشاوندان خودم تقسیم نمی‌کنم.

اَلا وَ اِنَّ بَلِيَّتَكُمْ قَدْ عادَتْ كَهَيْئَتِها يَوْمَ بَعَثَ الله نَبِيَّكُمْ صَلَّى الله عَلَيْهِ وَ آلِهِ.

ترجمه: «هشیار باشید که روزگارِ گرفتاری شما به همان شکل خود در زمان بعثت پیامبر(ص) بازگشته است»

روزی که خدا پیامبر(ص) را مبعوث کرد مردم، جاهل و نفهم بودند و با یکدیگر دعوا می‌کردند و منافع مشترک برای آنها تعریف نشده بود و هر کسی منافع را برای خود می‌خواست و به همین دلیل با هم جنگ می‌کردند. حال حضرت می‌گوید سیزده سال حکومت عثمان شما را به دوران جاهلیت برده است چرا که گروهی از بنی‌امیه اموال بیت المال را خورده‌اند و زور می‌گویند و شما که با آنها مخالف هستید می‌خواهید جلو آنها بایستید و این موجب جنگ می‌شود.

پس زمانی که حضرت به حکومت رسیده عملا با شرائطی مثل زمان بعثت پیامبر(ص) رو به رو شده است. پیامبر(ص) آمد و مردم را بیدار و جامعه را متحول کرد ولی دوباره جامعه به شرائط طبقانی جاهلیت برگشت.

وَ الَّذى بَعَثَهُ بِالْحَقِّ لَتُبَلْبَلُنَّ بَلْبَلَةً، وَ لَتُغَرْبَلُنَّ غَرْبَلَةً، وَلَتُساطُنَّ سَوْطَ الْقِدْرِ حَتّى يَعُودَ اَسْفَلُكُمْ اَعْلاكُمْ، وَ اَعْلاكُمْ اَسْفَلَكُمْ.

ترجمه: «به خدایی‌ که او را به حق فرستاد هرآینه همه درهم ریخته می‌ شوید،و هرآینه غربال می‌ گردید، و همچون محتوای‌ دیگ جوشان درهم و برهم گشته تا آنجا که ذلیل شما گرامی‌ و بالانشینتان پست شود.»

پیامبر(ص) ندای عدالت سر داد و علیه ظلم قیام کرد و فقرا دور او را گرفتند و به کمک یکدیگر زورگویان سرنگون شدند و فقراء بالا دست قرار گرفتند ولی بعد از پیامبر(ص) این امر، وارونه شد و دوباره بدها زوردار و فقراء پایین قرار گرفتند.

در رابطۀ با این جملات در جلسۀ آینده توضیح خواهم داد.

0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده تمام نظرات
0
افکار شما را دوست دارم، لطفا نظر دهیدx