شرح خطبه شانزدهم نهج البلاغه در تاریخ 3 بهمن 1403

برای شنیدن فایل صوتی شرح خطبه شانزدهم نهج البلاغه در تاریخ 3 بهمن 1403 وارد لینک زیر شوید:
↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓
(ممکن است به خاطر ضعیف بودن اینترنت برای ورود به این لینک قدری منتظر بمانید. سعی کنید فیلترشکن خود را خاموش کنید)
متن پیاده شدۀ این جلسه
نکات درس نهج البلاغه در تاریخ 03/11/1403
شرح خطبه شانزدهم نهج البلاغه
در ترجمۀ آقای محمود صلواتی ایشان آدرس داده است که این خطبۀ شانزدهم در چه کتابهایی یافت میشود: البیان و التبیین،ج2،ص65 – عیون الاخبار، ج1،ص60 – تاریخ یعقوبی، ج2، ص135 – عقد الفرید،ج4،ص162 – اصول کافی، ج2،ص194 – الارشاد، ص128 – تلخیص الشافی،ج3، ص53 – پرتوی از نهج البلاغه، ج1، ص232
بنده نسخۀ قدیمی کتاب کافی و تاریخ یعقوبی را دارم و با مراجعه متوجه شدم آدرسهای داده شده با آنها هماهنگ نبود. ظاهرا چاپها متفاوت شده است.
به هر حال معلوم است که این خطبه در جاهای مختلفی آمده است و البته بنده فعلا نتوانستم متن این خطبه در کتب دیگر را پیدا کنم تا اختلافات هریک از نقلها را برای شما بخوانم. این بحث بماند برای بعد ان شاء الله.
اَلا وَ اِنَّ بَلِيَّتَكُمْ قَدْ عادَتْ كَهَيْئَتِها يَوْمَ بَعَثَ الله نَبِيَّكُمْ صَلَّى الله عَلَيْهِ وَ آلِهِ.
ترجمه: «هشیار باشید که روزگارِ گرفتاری شما به همان شکل خود در زمان بعثت پیامبر(ص) بازگشته است»
طبق این جمله پیامبر(ص) بعثتی داشت که با آن، دوران جاهلیت به فرهنگ و علم تبدیل شد ولی مردم بعد از پیامبر(ص) کمکم و غیر محسوس دوباره به جاهلیت برگشتند و حضرت علی(ع) نتوانست آن جاهلیت را به علم تبدیل کند و دلیلش این بود که مردم خود را مسلمان دانسته و هرکسی میگفت راه من درست است. قبل از پیامبر(ص) همه قبول داشتند که دورانشان جاهلیت است ولی با آمدن اسلام همه اسم اسلام را یدک میکشند اگرچه اسلام را مثل پوستین وارونه پوشیدهاند. بعد از حضرت علی(ع) نیز همانگونه باقی ماند. در واقع اسلامی که پیامبر(ص) آورد بعد از ایشان عوض شد و کسی نتوانست آن را درست کند چون همه با اسم اسلام ادعای صحیح بودن راه خود را داشتند مثل امروزه که ما آخوندها بر ایران حکومت میکنیم و قابل اصلاح نیستیم چون خود را حق میدانیم. دقت شود کسی که جاهل است و میداند جهل دارد امکان یادگیری دارد ولی کسی که جاهل است و خودش را عالم میداند قابل تغییر نیست.
وَ الَّذى بَعَثَهُ بِالْحَقِّ لَتُبَلْبَلُنَّ بَلْبَلَةً، وَ لَتُغَرْبَلُنَّ غَرْبَلَةً، وَلَتُساطُنَّ سَوْطَ الْقِدْرِ حَتّى يَعُودَ اَسْفَلُكُمْ اَعْلاكُمْ، وَ اَعْلاكُمْ اَسْفَلَكُمْ.
ترجمه: «به خدایی که او را به حق فرستاد هرآینه همه درهم ریخته میشوید،و هرآینه غربال میگردید، و همچون محتوای دیگ جوشان درهم و برهم گشته تا آنجا که ذلیل شما گرامی و بالانشینتان پست شود.»
این خطبه را در دوران جوانی، هم زیاد شنیده بودم و هم درسش را گفتهام. آقای غلامحسین نادی که از زندان رفتگان زمان شاه بود همین جملات آورده شده را با آهنگ خاصی میخواند و ما میشنیدیم و هنوز آهنگ خواندنش در گوشم هست. خلاصه اینکه با خواندن دوباره این خطبه به یاد خاطراتم میافتم.
«مِسوَط» وسیلۀ همزدن دیگ است و «سوط» مصدر و در عبارت مفعول مطلق است که بیانگر نوع همزدن است.« لَتُساطُنَّ سَوْطَ الْقِدْرِ» یعنی حتما همزده میشوید همانند همزده شدن محتوای دیگ جوشان. دیگ را هم میزند تا چیزی به کف آن نچسبد. حال اگر دیگی، هم جوشان باشد و هم همزن داشته باشد پس هیچ چیزی سر جای خود نمیماند. این مَثَل دلالت بر عوض شدن مکان اجزاء درون دیگ دارد و حضرت علی(ع) میخواهد بگوید جامعهای که شما دارید مثل چنین دیگی است و با توجه به خلافکاریهای حکومتهای قبلی الآن از من تغییر میخواهید. من تغییراتی ایجاد میکنم و مثلا فلان فرماندار را عوض میکنم، برخی چیزها را نیز مردم عوض میکنند، حوادث گوناگون نیز مثل جنگ و امثال آن موجب تغییر خواهد شد. پس جامعهای خواهید داشت که سراسر تغییر و دگرگونی است مثل یک دیگ جوشان که اجزاء درونش دائما در حال بالا و پایین شدن است.
پس شما مخلوط میشوید و سپس غربال میگردید. آیت الله منتظری در ص 197 نوشته در غربال شدن چیزهای خوب از سوراخهای غربال بیرون رفته و آشغالها باقی میماند ولی به نظر من غربال چند کاربرد دارد چرا که غربالهای مختلف وجود دارد. در برخی از غربالها آشغالها در میرود. در برخی از آنها آشغالها باقی میماند. پس هر غربالی برای کاری است. طبق این حرف مراد از جملۀ لَتُغَرْبَلُنَّ غَرْبَلَةً به این معناست که حوادث جامعه، شما را غربال میکند و معلوم میشود که هر یک چه کارهاید و به این صورت خوب و بد شما دقیقا مشخص میشود.
قرآن بارها ریشۀ «بلاء» را با تعابیر مختلف مثل لَتُبلَوُنَّ یا لَنَبلُوَنَّکُم بکار برده است. پس معلوم است که در طول زندگی حوادث مختلفی پیش میآید که ممکن است در برخی سربلند بیرون آییم و در برخی شکست بخوریم. پس به حوادث روزگار باید اینگونه نگاه کرد که ما در حال امتحان شدن هستیم. اگر مردم به ما اقبال کردند امتحان است. اگر از ما رو گرداندند امتحان است. اگر عالم شدیم امتحان است و اگر گرفتار شدیم آن نیز امتحان است.
در زندگی به ما امکانات فراوانی داده شده است و اگر آنها را از بین بردیم مقصر هستیم. همۀ ما با هر شرائطی در دیگ جامعه قرار داریم و پایین و بالا میشویم. در این پایین و بالا شدن باید مواظب باشیم که راه حق را برویم و خود را نبازیم.
اگر جامعهای ثبات داشته باشد و در آن بالا و پایین شدن وجود نداشته باشد بحث دیگری است ولی جامعهای که حضرت علی(ع) در آن بوده و جامعۀ ما بعد از انقلاب همینگونه است که در این خطبه بیان شده که ثبات ندارد و دائما حوادث مختلف پیش میآید.
البته امکان داشت با انجام درست وظایف در وقت خودش این حوادث پیش نیاید مثلا ممکن بود با مذاکراتی جلو جنگ گرفته شود. همچنین امکان داشت کارهایی انجام میشد که الآن در تابستان و زمستان کمبود گاز و برق نداشته باشیم ولی چنین کارهایی نکردهایم و از آن امتحانها خوب بیرون نیامدهایم.
زمانی آنقدر آب بود که فکر نمیکردیم کمبود آب به وجود آید ولی الآن مشاهده میکنیم که کمبود آب داریم. پس اگر میبینیم حوادث تلخ متعددی به وجود میآید بسیاری از آنها در اختیار خود ما بوده است که باید با علم و عقل و تقوا آنها را حل میکردیم.
در آن زمان نیز مردم بیعدالتیهای زیادی از بنیامیه و عثمان دیده بودند و به همین خاطر عثمان را کشتند و دنبال آن حوادث بعدی شروع شد و هرکسی دوست داشت خودش خلیفه باشد و همین موجب شد که هرج و مرجی پیش آید مثل دیگی که در حال جوشیدن است و چیزهای درون آن دائما بالا و پایین میشود.
وَ لَيَسْبِقَنَّ سابِقُونَ كانُوا قَصَرُوا، وَلَيَقْصُرَنَّ سَبّاقُونَ كانُوا سَبَقُوا.
ترجمه: «و سابقهدارانی که کوتاهی کردند حتما پیش میافتند، و پیش افتادههایی که سبقت گرفتند، حتما کوتاهی خواهند کرد.»
بارها گفتهام که نهج البلاغه مثل قرآن نیست که تمام کلماتش حفظ شده باشد. خطبههای حضرت حفظ نشده بوده و به همین خاطر ممکن است این کلمات چیز دیگری نیز بوده باشد.
یادم هست در سفر اروپا که رفته بودیم یکی از همسفریان گفت: نیمه عاقلی فلان کار را کرد. من از این حرف برداشت کردم که منظور او انسان کم عقلی است ولی او گفت من منظورم از نیم عاقل، کم عقل نبود.
مشاهده میکنید که گاهی ناقل، فهم خود را نقل میکند نه آنچه گوینده مدّ نظرش است.
اگر جمله آن باشد که آمده است مراد این است که برخی افراد در ایمان آوردن سبقت داشتند و شایسته بود همیشه در همه جا سبقت داشته باشند ولی بعد از رحلت پیامبر(ص) از حق کوتاه آمدند و حق را به حضرت علی ندادند و خلافت را به غیر علی(ع) دادند. با این اشتباه مردمی که پیامبر(ص) آنها را رشد داده بود به جاهلیت برگشتند. سپس همان سابقان فهمیدند که اشتباه کردند و برای جبران و حل مشکلات اکنون از یکدیگر سبقت میگیرند که اوضاع درست شود.
از آن طرف کسانی که در دوران بعد از پیامبر(ص) سبقت گرفتند و از حکومت استفاده کردند میفهمند که ورق برگشته و در نتیجه نسبت به حق و دفاع از آن کوتاهی میکنند.
و اما آیت الله منتظری احتمال دیگری نیز در معنای این جمله آوردهاند و گفتهاند: احتمال دارد منظور این باشد: کسانی که در صدر اسلام کوتاهی کردند و اسلام نیاوردند و زیر بار پیامبر اکرم(ص) نرفتند مثل معاویه و پدرش ابوسفیان که تا سال هشتم هجرت جزو کفار بودند و هیچ سابقهای در اسلام نداشتند امروز به جایی میرسند که بر همه سبقت میگیرند و خلیفۀ مسلمین میشوند.(شرح نهج البلاغه آیت الله منتظری ج2 ص 202 – ذیل خطبه شانزدهم)
طبق این معنا مراد از سبقت، سبقت معنوی نیست بلکه سبقت در پست و مقام است. همچنین طبق این معنا عبارت دوم باید اینگونه خوانده شود: وَ لَیَقصِرَنَّ سَبّاقُونَ كانُوا سَبَقُوا یعنی کسانی که قبلا جزو مهاجرین و انصار بودند و اهل سبقت بودند کوتاه آمده و خلافت معاویه را قبول میکنند.
پس کلام حضرت به دو گونه ممکن است معنا شود. شایسته است این جملات در کتاب دیگر دیده شود تا چه بسا مؤیداتی بر این معنای دوم پیدا شود.
وَاللهِ ما كَتَمْتُ وَشْمَةً
ترجمه: «به خدا قسم، سخنی را مخفی ننموده»
این عبارت به چند صورت خوانده شده که ما به همۀ آنها اشاره میکنیم:
وشمة یعنی کلمه و عبارت وَاللهِ ما كَتَمْتُ وَشْمَةً یعنی به خدا هیچ کلمهای را پنهان نکردم یعنی چیزهایی که به شما میگویم اخباری است که پیامبر(ص) به من داده و من بدون کم و زیاد برای شما گفتم.
برخی وَاللهِ ما كَتَمْتُ وَسمَةً خواندهاند. وسمة به معنای اسم و علامت است و مراد این است که من هیچ علامتی را کتمان نکردند.
برخی نیز وَاللهِ ما كُتِمْتُ وَشْمَةً اَو وَسمَةً خواندهاند یعنی از من علامت یا کلمهای کتمان نشده است و تمام امور را پیامبر(ص) برای من گفته است.
وَلا كَذَبْتُ كِذْبَةً
ترجمه: «و دروغی بر زبان نیاوردهام»
یعنی مسائلی که به شما گفتم هیچیک دروغ نیست. این احتمال نیز هست که این جمله مجهول خوانده شود به این صورت: وَلا كُذِبْتُ كِذْبَةً یعنی از طرف پیامبر(ص) به من دروغی گفته نشده است.
وَ لَقَدْ نُبِّئْتُ بِهذَا الْمَقامِ وَ هذَا الْيَوْمِ.
ترجمه: «و به این اوضاع و چنین زمانی آگاهیم دادهاند.»
یعنی پیامبر(ص) به من خبر داده که بعد از رحلت من چه اتفاقی میافتد و چه کسانی خلیفه میشوند و پس از حوادثی مردم با تو بیعت میکنند.
با خواندن این جملات ممکن است برخی این سؤال را بپرسند که اگر پیامبر(ص) خبر داده است که چه کسانی خلیفه میشوند پس همان چیزی که در عالم خارج اتفاق افتاده، درست است.
جواب این است که اتفاق افتادن چیزی دلیل بر حقانیت آن نیست. مثلا اگر پیامبر(ص) خبر دهد که فلان شخص دزدی خواهد کرد این خبر دلیل نمیشود که دزدی کار درستی است. به هر حال پیامبر(ص) برخی از خبرهای غیبی را داده است ولی این خبرها دلیل بر صحت شرعی آن اتفاقات نیست.
کار درست آن است که از روی منطق و عقل سلیم یا مطابق شرع باشد. وقتی بجای ابوبکر و عمر و عثمان شخص بهتری برای خلافت وجود دارد طبیعتا باید او خلیفه شود و اگر حضرت علی (ع) خلیفه نشده و پیامبر(ص) از خلیفه نشدنش داده، دلیل بر حقانیت این اتفاق نیست.
به هر حال از این حرفها و صحبتهای حضرت علی(ع) بدست میآید که ایشان خبرهای زیادی در دل داشته است. اینکه خبرهای حضرت علی(ع) عُقلائی و وحیانی است دلالت دارد که باید به حرفهای ایشان توجه کرد. ایشان از کودکی با پیامبر(ص) بزرگ شد و در حوادث مختلف حضور داشت و وقتی از قول پیامبر(ص) مطلبی میگوید حتما باید به صحبتهای او توجه کرد.
در حضرت علی(ع) دو چیز جمع است: یکی عقلائی بودن و دیگری وحیانی بودن و به همین خاطر باید دقیق به حرفهای ایشان گوش داد.
اَلا وَ اِنَّ الْخَطايا خَيْلٌ شُمُسٌ حُمِلَ عَلَيْها اَهْلُها، وَ خُلِعَتْ لُجُمُها، فَتَقَحَّمَتْ بِهِمْ فِى النّارِ.
ترجمه: «بدانید خطاها اسبان سرکشند که افسارگسیخته سواره های خود را به پیش می برند تا به جهنم وارد کنند. »
خیل به معنای اسب و اسم جمع است و شُمُس جمع شَمُوس به معنای چَموش است. اسب چموش به سرعت حرکت میکند. لُجُم جمع لِجام به معنای لِگام یل دهنه است. حال اگر اسبی چموش باشد و دهنۀ آن هم درآمده باشد واقعا رها و خطرناک است و کسی نمیتواند آن را کنترل کند و اگر کسی سوار آن باشد به زمین خواهد افتاد. حال در اینجا گناهان به اسب چموش بیدهنه تشبیه شدهاست که صاحبش را به آتش جهنم میبرد.
اَلا وَ اِنَّ التَّقْوى مَطايا ذُلُلٌ حُمِلَ عَلَيْها اَهْلُها، وَ اُعْطُوا اَزِمَّتَها فَاَوْرَدَتْهُمُ الْجَنَّةَ.
ترجمه: «آگاه باشید که تقوا شترهای راهوار است که مهارشان به دست سواره های آنها سپرده شده، در نتیجه آنان را وارد بهشت می نمایند.»
در اینجا تقوی به شتری تشبیه شده که رام است و علاوه بر آن افسارش به دست صاحبش است و صاحبش آن را آنجا که میخواهد و به آن طرف که میخواهد میبرد و خود را به سر منزل مطلوب که بهشت است، میرساند.
حَقٌّ وَ باطِلٌ، وَ لِكُلٍّ اَهْلٌ،
ترجمه: «این وضع حق و باطل است، که هر یک را خریداری است»
پس این نمود حق و باطل است که هریک طرفداران خود را دارد. باید بدانیم در کجای این دیگ قرار داریم.
فَلَئِنْ اَمِرَ الْباطِلُ لَقَديماً فَعَلَ،
ترجمه: «اگر باطل بسیار باشد از گذشته چنین بوده،»
افراد معمولا به دنبال هوای نفس هستند و از قدیم، بیشتر وقتها و در بیشتر جاها باطل حاکم بوده است. دقت شود که واژۀ «اَمِرَ» یا به معنای امارة و حکومت است و یا به معنای کثرت.
وَلَئِنْ قَلَّ الْحَقُّ فَلَرُبَّما وَ لَعَلَّ.
ترجمه: «و اگر حق اندک باشد پس چه بسا برای … و شاید برای… باشد.»
مراد از این جمله این است که دلایل کم بودن حق امور مختلف است: شاید از روی هوای نفس باشد، شاید به خاطر عدم تحقیق باشد و شاید ….
وَ لَقَلَّما اَدْبَرَ شَىْءٌ فَاَقْبَلَ.
ترجمه: «هر آینه کم است جریانی که از دست رفته به جای اصلی خود برگردد.»
انگار که حضرت با این جمله گرد ناامیدی به مردم میپاشد که کار به این راحتی اصلاح نخواهد شد. یعنی حال که به جاهلیت برگشتید اصلاح شما احتمال کمی دارد.