استاد احمد عابدینی

محقق قرآنی

نویسنده

دین پژوه

مدرس حوزه و دانشگاه

فعال اجتماعی

0

سبد خرید خالی است.

بازگشت به فروشگاه
استاد احمد عابدینی

محقق قرآنی

نویسنده

دین پژوه

مدرس حوزه و دانشگاه

فعال اجتماعی

نوشته وبلاگ

چرائی لزوم توجه تامّ پیامبر(ص) به فقراء

بهمن 17, 1404 مقالات
چرائی لزوم توجه تامّ پیامبر(ص) به فقراء

چرائی لزوم توجه تامّ پیامبر(ص) به فقراء

در تفسیر ترتیبی قرآن به آیات 52 و 53 سوره انعام رسیدیم که در آن خداوند متعال به پیامبر(ص) دستور می‌دهد که باید توجه تامّی به فقراء داشته باشی.

خداوند متعال با نازل کردن این آیات از پیامبر(ص) می‌خواهد که تمام وقت خودت را برای فقراء بگذار. حال باید دید چرا پیامبر(ص) باید چنین کند؟ این کار واقعا چه مصلحتی دارد و چه ارتباطی با شکرگذاری دارد که در انتهای آیه 53 آمده است؟

دقت شود که در خود زمان پیامبر(ص) و بعد از آن فتوحاتی انجام شد. بعد از پیامبر(ص) به بلاد فارس و روم حمله کردند. حال باید معلوم شود که حکومت‌های بعد از پیامبر(ص) مثل حکومت ابوبکر و عمر و عثمان و معاویه و بنی امیه و بنی عباس قصدشان از این کار این بوده که به کشورهای دیگر حمله شود تا هم خرجی برای مسلمانان بدست آید و هم کشورگشایی کنند.

تودۀ مردم نیز برای گسترش اسلام چنین کردند و می‌خواستند سرزمین‌های کفر را به سرزمین اسلامی تبدیل کنند.

هر چه که بود شهرها و بلاد مختلفی در زمان پیامبر(ص) و پس از زمان پیامبر(ص) فتح شد. این فتح به واسطۀ ثروتمندان رخ نداد بلکه به واسطۀ فقیران و گرسنگان اتفاق افتاد.

می‌خواهم بگویم باید توجه کنیم که اسلام به واسطۀ چه کسانی به غیر حجاز رسید؟ اسلام به واسطۀ ثروتمندان و منصب‌داران به نقاط دیگر نرسید بلکه به واسطۀ سربازان بَرده و گرسنه به بلاد دیگر رسید.

حال به نقطۀ اصلی بحث یعنی ارتباط این مطالب با آیه 53 سوره انعام می‌رسیم. می‌خواهم بگویم خدا از ازل می‌دانست که اسلام به واسطۀ افراد فقیر و پابرهنه گسترش پیدا می‌کند. پس پیامبر(ص) باید این افراد را خوب پرورش می‌داد. بنابراین پیامبر(ص) باید تمام عمرش را صرف این افراد می‌کرد چرا که اینها در اواخر زمان حيات او و پس از او مبلغان واقعی اسلام خواهند بود. هرچقدر اینها انسان‌های والاتری می‌شدند و بیشتر پرورش پیدا می‌کردند بهتر می‌توانستند مبلّغ اسلام در بلاد دیگر باشند. اینکه امروزه به اشتباهات مسلمین در جنگ با ایران اشاره می‌کنند در صورتی که این حرف‌ها صحیح باشد دلالت دارد که این افراد آن‌گونه که شایسته بود پرورش پیدا نکردند و الا این اشتباهات را مرتکب نمی‌شدند.

اینکه می‌گویند مسلمانان فرش نفیسی را در مدائن تکه‌تکه کردد یا کتابخانه‌ها را آتش زدند در صورتی که این حرف‌ها درست باشد دلالت دارد که آنها به خوبی نزد پیامبر(ص) پرورش نیافته بودند و اگر بیشتر پرورش می‌یافتند نقطه ضعف‌های کمتری داشتند.

پیامبر(ص) در تمامی جنگ‌ها کمترین خسارت‌ها را زده و کمترین خسارت‌ها را دیده و مواظب بوده که انسانی بی‌دلیل کشته نشود؛ چيزي از بين نرود. حال اگر پیامبر(ص) همۀ وقت را برای این‌گونه افراد می‌گذاشت و آن‌ها نیز دائما در خدمت پیامبر(ص) تعلیم می‌دیدند در روزگار بعدی در جنگ اعراب و ایرانیان عیب و نقصی وجود نداشت و کسی ایراد نمی‌گرفت همانطور که در جنگ بدر و احد و فتح مکه و فتح قبائل خیبر نمی‌توان ایراد گرفت.

پس اگر در مسألۀ جنگ‌های بعد از پیامبر(ص) اشکال وارد است دلیلش این است که سربازان ميدان و فرماندهان ميدان مشکلاتی داشتند و آن مقدار که لازم بود از پیامبر(ص) تعلیم ندیده بودند.

پس خدا اعلم بود که این دین به واسطۀ بردگان و گرسنگان و لباس‌پاره‌ها به سراسر جهان می‌رسد. به همین خاطر از پیامبر(ص) می‌خواهد که این افراد را پرورش دهد و هیچ کدام در هیچ صورتی طرد نشوند.

بقیۀ افراد برای پیشبرد اسلام کاربرد اساسی ندارند بر خلاف تصور ما که فکر می‌کنیم اگر بزرگی ایمان بیاورد بهتر است.

خداوند می‌خواهد انسانهایی تربیت کند تا گروه‌های بعدی نیز تربیت شوند. پس پیامبر(ص) باید برای بعد از خودش انسان تربیت کند.

مردم کشورهای دیگری که مسلمان شدند عمر و ابوبکر را نمی‌توانستند ببینند چون آنها در بلاد دور بودند. مثلا کسی که در طبرستان مسلمان می‌شد توان نداشت به مدینه برود تا ببیند خلیفه چگونه زندگی می‌کند.

این افراد توسط همین رزمندگان، اسلام را می‌شناختند. حال اگر این رزمندگان الگوی کاملی از پیامبر(ص) بودند آن اسلام طبرستانی اسلام پیامبر(ص) بود ولی اگر آن رزمنده خوب تربیت نشده بود و به مردم توهین می‌کرد و فحش می‌داد و تکبر می‌کرد همۀ اینها به ضرر اسلام تمام می‌شد.

پس خدا همۀ اینها را می‌داند و به پیامبرش می‌گوید باید برای سال‌های بعدی نیروسازی کنی. نیروهایی که 30 سال آینده به درد می‌خورند ثروتمندان نیستند چرا که آنها اهل سختی کشیدن نیستند. آن که به درد می‌خورد همین فقراء هستند که حاضرند به بلاد دور بروند. اگر اخلاق اینها خوب بود دیگران جذب به اسلام می‌شوند و الا از اسلام دور می‌شوند.

حال با این توضیحات برگردیم به توضیح آیه 53:

با همۀ این توضیحات فهمیدیم که بحث این آیه بحث ربوبیت نیست. همچنین بحث پیامبر(ص) مطرح نیست که بخواهد ایشان را مورد خطاب قرار دهد چرا که بحث، مربوط به بعد از پیامبر(ص) است.

در این فضا سوال می‌شود که: أَ هٰؤُلاٰءِ مَنَّ اللّٰهُ عَلَيْهِمْ مِنْ بَيْنِنٰا

و در جواب باید گفته شود که بله خدا بر اینها منت گذاشت و کسانی را تربیت کرده که تالی تلو رسول هستند. بله خدا بر اینها منت نهاده است. خدا بر فقراء منت گذاشته و آن‌ها را به مجلس رسول آورده و از رسول خواسته که این چیزها را یادشان دهد تا از نظر ساده زیستی، پر کاری، کم مصرفی و ….. مبلغان رسول شوند.

پس اگر در این آیه بجای رب از ضمیر (نا) استفاده شد دلیلش این است که بحث توان و قدرت الهی مطرح است که خدا با تمام اسباب و مسببات خود وارد میدان شده و چنین فتنه‌ای [اختلال همراه با اضطرابي] را ایجاد کرده است.

اگر در این آیه از الله استفاده شد به این دلیل است که این واژه به ذات دارای تمام صفات کمال اشاره دارد. کسی که آینده و گذشته را می‌بیند می‌تواند مسلمانانی تربیت کند که آینده‌سازان اسلام هستند.

پس بحث در اینجا بحث رب نیست بلکه بحث الله است یعنی ذاتی که دارای جمیع کمالات است و صحنۀ وجود، نزد او حاضر است و می‌بیند که کجا چه نیرویی نیاز است و آن نیرو چه کسی است و چگونه باید آموزش ببیند؟

و اما برسیم به تعبیر أَ لَيْسَ اللّٰهُ بِأَعْلَمَ بِالشّٰاكِرِينَ:

شاکر کسی است که نعمت خدا را در مسیر خودش مصرف کند. شکر به این نیست که فقط بگوییم شکرا لله بلکه به این معناست که نعمت را در جای خودش مصرف کنیم.

حال این گروهی که از آنها صحبت شد نعمت هدایت را از پیامبر(ص) فرا گرفتند و عالم و متقی شدند و علم و روش و اخلاق خودشان را در بلاد گسترش دادند. این همان شکر بود.

در این فضا سوال می‌شود که أَ لَيْسَ اللّٰهُ بِأَعْلَمَ بِالشّٰاكِرِينَ؟

یعنی خدا عالم‌تر از هر کسی به این شکرگذاران بود و در نتیجه این شاکران را شناخت و از پیامبر(ص) خواست تا هدایت را به آنها یاد دهد تا آنها بتوانند جای دیگر پیاده کنند.

پس اگر پیامبر(ص) تمام وقت را صرف فقراء کرده بود و خود آنها نیز واقعا تعلیم دیده بودند امروزی‌ها نمی‌توانستند اشکال کنند که چرا عرب‌های مسلمان کتاب ها را آتش زدند؟ اگر این کارها بدست مسلمانان انجام شده است یا در جایی بی‌گناهی کشته شده است به خاطر کمبود تعالیم آنها بوده است و الا اگر این افراد بیشتر تعلیم دیده شده بودند چنین اتفاقات بدی نمی‌افتاد.

پس به ذهن می‌آید این آیه از قبل و بد منقطع است البته به این معنا که افق‌های آینده را می‌بیند و به همین خاطر خطاب آیه به پیامبر(ص) نیست و بحث رب نیز مطرح نشده بلکه با ضمیر (نا) آمده است یعنی ما و علل و اسبابمان این فتنه را ایجاد کردیم. و خداوند چون اعلم به شاکران بود به پیامبر(ص) گفت وقت خودت را در جای دیگر صرف نکن.

در اینجا به مناسبت به نامه 45 نهج البلاغه اشاره کنم که حضرت می‌فرماید:

وَ كَأَنِّي بِقَائِلِكُمْ يَقُولُ إِذَا كَانَ هَذَا قُوتُ ابْنِ أَبِي طَالِبٍ فَقَدْ قَعَدَ بِهِ الضَّعْفُ عَنْ قِتَالِ الْأَقْرَانِ وَ مُنَازَلَةِ الشُّجْعَانِ! أَلَا وَ إِنَّ الشَّجَرَةَ الْبَرِّيَّةَ أَصْلَبُ عُوداً وَ الرَّوَاتِعَ الْخَضِرَةَ أَرَقُّ جُلُوداً وَ النَّابِتَاتِ الْعِذْيَةَ أَقْوَى وَقُوداً وَ أَبْطَأُ خُمُوداً. وَ أَنَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ كَالضَّوْءِ مِنَ الضَّوْءِ وَ الذِّرَاعِ مِنَ الْعَضُدِ؛ وَ اللَّهِ لَوْ تَظَاهَرَتِ الْعَرَبُ عَلَى قِتَالِي لَمَا وَلَّيْتُ عَنْهَا وَ لَوْ أَمْكَنَتِ الْفُرَصُ مِنْ رِقَابِهَا لَسَارَعْتُ إِلَيْهَا وَ سَأَجْهَدُ فِي أَنْ أُطَهِّرَ الْأَرْضَ مِنْ هَذَا الشَّخْصِ الْمَعْكُوسِ وَ الْجِسْمِ الْمَرْكُوسِ حَتَّى تَخْرُجَ الْمَدَرَةُ مِنْ بَيْنِ حَبِّ الْحَصِيدِ (نامه 45 نهج البلاغه)

ترجمه: گويى يكى از شما را مى‌بينم كه مى‌گويد، اگر قوت پسر ابو طالب چنين است، بايد كه ناتوانيش او را از پاى بيفكند و از نبرد با هماوردان و كوشيدن با دليران بازش دارد. بدانيد، كه آن درخت كه در بيابانها پرورش يافته، چوبى سخت تر دارد و بوته هاى سرسبز و لطيف، پوستى بس نازك. آرى، درختان بيابانى را به هنگام سوختن، شعله نيرومندتر باشد و آتش بيشتر.

من و رسول خدا، مانند دو شاخه ايم كه از يك تنه روييده باشند و نسبت به هم چون ساعد و بازو هستيم. به خدا سوگند، كه اگر همه اعراب پشت به پشت هم دهند و به نبرد من برخيزند، روى برنخواهم تافت و اگر فرصت به چنگ آيد به جنگ بر مى‌خيزم و مى‌كوشم تا زمين را از اين شخص تبهكار كج انديش پاكيزه سازم. چنانكه گندم را پاك كنند و دانه هاى كلوخ را از آن بيرون اندازند.

از این خطبه نیز می‌فهمیم که افرادی مثل حضرت علی(ع) به درد اسلام می‌خورند تا بتوانند به خوبی دین را گسترش دهند. پس پیامبر(ص) باید تمام وقت خود را برای چنین افرادی اختصاص دهد.

پاسخ به چند پرسش

با توجه به اینکه گفتیم خداوند می‌خواسته اسلام را توسط مسلمانان فقیر و برده که دانش‌آموختگان واقعی اسلام بوده‌اند به آیندگان برساند؛ حال در همین زمینه سوالی مطرح شده است که چرا اکثر دانش‌آموختگان اسلام در این مکتب رفوضه شده‌اند؟ در یک مدرسه اگر معلمی در کلاسی تدریس کرد و آخر سال معلوم شد که اکثر دانش‌آموزان رفوضه شدند این اتفاق را اشکال به معلم می‌دانند. حال در مورد پیامبر اکرم (ص) این سوال مطرح است که چرا مبلغان اولي خوب تبليغ نكردند و امروزه چرا امت اسلام اینقدر با یکدیگر نزاع دارند و عقب افتاده هستند؟ امروزه می‌گویند اینکه در خاورمیانه و کشورهای اسلامی نزاع‌های فراوانی وجود دارد مشکلش از اسلام است. می‌گویند آنگلا مرکل گفته است در هند با اینکه هزاران خدا وجود دارد ولی مردم به صورت مسالمت آمیز با یکدیگر زندگی می‌کنند ولی مسلمین با وجود اینکه خدای واحدی دارند چرا اینقدر با یکدیگر جنگ و دعوا می‌کنند؟ خلاصه اینکه چرا اکثر دانش‌آموختگان مکتب اسلام رفوضه شده‌اند؟

در جواب این سوال ابتدا مثالی بزنم: اگر در مدرسه‌ای انسان‌های معلول و ناقص الخلقه را جمع کردند از هر طرف که در این مدرسه حرکت کنیم انسان‌های ناقص می‌بینیم. حال ممکن است کسی با دیدن این مدرسه بگوید چرا خدا این همه انسان ناقص را خلق کرده است؟

این در حالی است که افرادی که مشکل دارند را در یک‌جا جمع کرده‌اند نه اینکه همۀ انسان‌ها این‌گونه باشند. وقتی معلولین را که درصد کمی از کل انسان‌ها هستند در یک مکان جمع کنند ممکن است کسی فکر کند همۀ انسان‌ها این‌گونه هستند در حالی که اصلا این‌طور نیست. تازه همین مقدار از معلولیت‌ها نیز در بسیاری از موارد مربوط به خود بندگان است و ربطی به خدا ندارد. بسیاری به خاطر عدم رعایت مسائل بهداشتی موجب شده‌اند که فرزندانشان معلول به دنیا بیایند. باز ممکن است این نواقص، دلایلی داشته باشد که ما از آن دلایل بی‌خبر باشیم.

با این مثال می‌خواهم بگویم اگر در اسلام و مسلمین نقصی مشاهده می‌شود اولا نباید خوبی‌های اسلام را نادیده بگیریم و ثانیا به علت نقص‌ها توجه داشته باشیم.

قبل از اسلام، عرب‌ها جنگ‌های زیادی با هم داشتند ولی مورخین جنگ‌هایی که در تاریخ اسلام بوده است را بزرگ‌نمایی کرده‌اند در حالی که اسلام دین صلح بود و آمده بود تا جنگ‌ها را از بین ببرد ولی چون عرب‌ها در ذاتشان جنگ بود این صلح و سازش را قبول نمی‌کردند.

در خود مکه، مسلمین اصلا دست به جنگ و ترور نبردند. وقتی به مدینه هجرت کردند این مشرکین بودند که تا نزدیک مدینه آمدند و جنگ بدر و احد را به وجود آوردند. پس جنگ‌ها مربوط به اسلام نبوده است.

تا زمانی که پیامبر(ص) حاضر بود جنگ‌ها به حداقل رسید و بعد از پیامبر(ص) دوباره تا حد زيادي به همان زمان جاهلیت برگشتند.

بد نیست برای واضح شدن مطلب مثالی بزنم: الآن چندین سال است که حکومت سعودی بر علیه یمن در حال جنگ است و با اینکه اسلحه و امکانات فراوانی دارد هنوز نتوانسته است یمن را بگیرد ولی در زمان حیات پیامبر اکرم(ص) یمنی‌ها مسلمان شدند و یمن فتح شد و اتفاقا خود پیامبر(ص) به یمن نرفت بلکه سربازان اسلام به آنجا رفتند و آنقدر خوب رفتار کردند که یمنی‌ها مسلمان شدند. خود کشور ایران که قدرتمند بود بعد از پیامبر اکرم(ص) از عرب‌ها شکست خورد. حال آیا عرب‌ها لشگر بزرگی داشتند و تعدادشان زیادتر بود یا اینکه اخلاق و رفتار خوب مسلمین موجب شد که ایرانی‌ها تسلیم شوند و اسلام را قبول کنند؟

در جواب این سوال باید گفته شود که فرض دوم صحیح به نظر می‌رسد.

شاهد این مطلب این است که گروه‌های دیگری مثل مغول‌ها نیز به ایران حمله کردند ولی نتوانستند دوام داشته باشند و قانون‌های مغولی باقی نماند ولی اسلام و قوانینش باقی مانده است. پس مسلمان‌های اولیه خوب بودند که ایرانی‌ها وقتی خوبی آنها را دیدند مسلمان شدند.

و اما بدی‌هایی که نقل شده براي اين است كه نويسندگان تاریخ حکومت‌ها را نوشته‌اند كه معمولا بد بوده‌اند و کسانی که بدی می‌کردند نسبت به کل مسلمانان کم بودند ولی جنایت‌هایشان زیاد بوده است و به همین خاطر خیلی به چشم بزرگ می‌آمده است مثل همان مثالی که در ابتدا زده شد.

و اما در زمان حاضر به نظر می‌رسد ما در یک توطئه‌ای واقع شده‌ایم. اسلام در حال پیشرفت در اروپا بود و برای اینکه جلو پیشرفت اسلام را بگیرند مسلمانان را در اندلس به فساد کشیدند و در نتیجه مسلمانان سست شدند و قدرتشان کم شد. آنها مشاهده کردند که نقشۀ خوبی است و این کار را ادامه دادند و مسلمانان را به وسیلۀ انواع فسادهای جنسی و غیره و اعتیاد از اسلام دور کردند و از آن طرف مسئولان و حاکمان را به قدرت‌طلبی و جنگ مشغول کردند. آنها مرزهایی درست کردند و مسلمانان را به جان هم انداختند.

از آن طرف اختلاف مذهبی مثل اختلاف شیعه و سنی به راه انداختند و در این کار نیز موفق بودند و آن را پر رنگ کردند تا جایی که یک شیعه آنقدر که بزرگان اهل سنت را لعن می‌کند بت‌پرستان هند را لعن نمی‌کند. بت پرست از مسلمان منحرف بدتر است ولی اینها می‌گویند مخالف من از آنها بدتر است.

با اینکه در روایات آمده است که تشییع جنازۀ اهل سنت بروید یا به عیادت مریض‌های آنها بروید ولی مشاهده می‌کنیم که چه کینه‌ای بین شیعه و اهل سنت به وجود آمده است. پس معلوم است که عده‌ای در اینجا مشکلی آفریده‌اند.

در صدر اسلام اوس و خزرج که با یکدیگر رفیق شده بودند یک شخص یهودی قصد داشت که بین آنها اختلاف بیندازد و به همین خاطر شعری سرود که عاملی برای تفرقۀ بین اوس و خزرج شد و نزدیک بود بین آنها جنگ اتفاق بیفتد ولی وقتی پیامبر(ص) متوجه این امر شد خیلی سریع با نصیحت‌گری توطئه را خواباند.

در داستان بنی المصطلق غلام عمر با غلام عبد الله بن اُبیّ بر سر آب کشیدن از چاه نزاع پیدا کردند و یکی دیگری را هل داد و همین عاملی برای اختلاف شد و پیامبر(ص) سریع قضیه را جمع کرد و در وسط روز دستور حرکت داد تا ماجرا فراموش شود.

پس پیامبر(ص) اجازه نمی‌داد جهالت یا نفاق یا یهودیان موجب اختلاف و جنگ شوند.

ولی الآن دشمنان زیرک اختلاف راه انداخته‌اند و رهبران مذهبی و سیاسی کشورهای اسلامی بیدار نیستند و هيچگاه  مثل پیامبر(ص) حواسشان جمع نیست و همین موجب شروع جنگ بین مسلمین شده است.

پس دشمنان توطئه کردند و رهبران و حاکمان اسلامی در خواب بودند و این ربطی به اسلام ندارد. کسی نگوید اسلام یا پیامبر(ص) ضعیف بوده است.

حتی امروز توطئۀ بزرگ‌تری ایجاد شده است که نمی‌دانم مربوط به امروز است یا قبل. امروزه کمبود آب را شاهد هستیم. حال یا از همان زمان که کارهای آب‌خور را ایجاد کردند نقشه بوده است یا جهالت خودمان بوده ولی بالاخره الآن با مشکل آب رو به رو هستیم. از طرفی کارخانه‌ها را نمی‌شود تعطیل کرد و از طرف دیگر سر پا بودن آنها نیز موجب کم شدن آب می‌شود. در همین حال استان‌های مختلف را علیه یکدیگر تحریک می‌کنند و این کار ممکن است در سال‌های آینده موجب شود بین استان‌ها مرزبندی شده و حتی ممکن است بین آنها جنگ شود و کشور تجزیه گردد و یک کشور به چند کشور تبدیل شود.

در زمان شاه در هر شهری پایین و بالای آن شهر با هم دعوا داشتند. امروز کار فراتر رفته است و استان و استان به جنگ هم افتاده‌اند. صنعت‌گر و کشاورز ممکن است به جان هم بیفتند. حال، اینها یا نقشه بوده و یا اینکه جهالت، ما را به اینجا کشانده است.

به هر حال هر چه که باشد مشکلات از جهالت‌های ما مسلمانان و زیرکی دشمن نشأت می‌گیرد و الا در زمان پیامبر(ص) ایشان توطئه‌ها را می‌فهیمد و آن را خنثی می‌کرد ولی امروزه فرد زیرکی مثل پیامبر(ص) نیست و اگر هم باشد محبوب نیست. نه مسئولان سیاسی و نه مسئولان مذهبی آنقدر محبوبیت ندارند که مردم به حرف آنها گوش دهند.

اگر بازسازی درستی در قوانین انجام گیرد و مسئولین، مردم را دریابند و مراجع و بزرگان به مردم برگردند اینها موجب می‌شود اعتمادها جلب شود و جلو توطئه‌ها و جهالت‌ها گرفته شود.

ما در جهالت بزرگی به سر می‌بریم و کسانی که باید به ما علم یاد می‌دادند مثل حوزه و دانشگاه و رادیو و تلویزیون نتوانستند علم واقعی را به ما یاد دهند. در حوزه چند درس خارج مربوط به طهارت و نجاست است؟ تحقیقات بر روی این چیزها است. بحث‌های روز را مطرح نمی‌کنند و به همین خاطر اصلا تخصصی در این زمینه نیست. در دانشگاه هم همین‌گونه است.

حال وقتی جهل بود امکان سوء استفاده فراهم می‌شود. یک سفر که انسان به خارج می‌رود متوجه می‌شود که ما چقدر جاهل و عقب‌افتاده هستیم. واقعا آنها چه افق‌هایی را می‌بینند و ما در طهارت و نجاست متوقف شده‌ایم.

اگر این جهالت‌ها از بین رفت امید است که اسلام رشد کند و به نقطۀ مطلوب خود برسد.

برچسب ها:
0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده تمام نظرات
0
افکار شما را دوست دارم، لطفا نظر دهیدx