استاد احمد عابدینی

محقق قرآنی

نویسنده

دین پژوه

مدرس حوزه و دانشگاه

فعال اجتماعی

0

سبد خرید خالی است.

بازگشت به فروشگاه
استاد احمد عابدینی
استاد احمد عابدینی

محقق قرآنی

نویسنده

دین پژوه

مدرس حوزه و دانشگاه

فعال اجتماعی

تفسیر آیات 107 و 108 سوره اعراف

تفسیر آیات 107 و 108 سوره اعراف

تفسیر آیات 107 و 108 سوره اعراف

فَأَلْقىٰ عَصٰاهُ فَإِذٰا هِيَ ثُعْبٰانٌ مُبِينٌ  ﴿الأعراف‏، 107﴾

«پس [موسى‏] عصايش را انداخت و به ناگاه اژدهايى آشكار شد.»

وَ نَزَعَ يَدَهُ فَإِذٰا هِيَ بَيْضٰاءُ لِلنّٰاظِرِينَ  ﴿الأعراف‏، 108﴾

«و دستش را [از گريبان‏] بيرون كشيد كه ناگهان براى نظاره كنندگان سفيد [و نورانى‏] شد.»

دقتی در صفت مبین بودن اژدها

صفت «مُبِين» در عبارت «ثُعْبَانٌ مُبِينٌ» در آیۀ ۱۰۷، می‌خواهد بر واقعی بودن اژدها دلالت کند؛ یعنی کار حضرت موسی مانند کار جادوگران نبوده است که اژدهایی قلابی پدید می‌آوردند. طبق آیۀ ۱۱۶ همین سوره، کار ساحران این بود که در چشمان مردم تصرف می‌کردند و در واقع، چشم‌های آنان اژدها می‌دید، نه اینکه واقعا اژدهایی باشد. بنابراین، حضرت موسی دیگران را دچار وهم و خیال نکرده بود، بلکه آنچه رخ داد، امری واقعی بود.

تفاوت ثعبان، جانّ و حیّة

در آیۀ ۱۰۷ از «ثُعْبَان» سخن گفته شده است؛ درحالی‌که در آیات دیگر قرآن، یک‌جا از «جانّ» و در جای دیگر از «حیّة» سخن به میان آمده است.

شاید این واژه‌ها به مظاهر مختلفی اشاره داشته باشند؛ به این صورت که در برابر فرعون، عصای موسی به «ثعبان» تبدیل شده، یعنی همان اژدها بوده است؛ اما در اوایل بعثت موسی، از «حیّة» (طاها/20)، یعنی مار، و «جانّ»، (نمل/10 و قصص/31) یعنی پوشیده سخن گفته شده است. البته چون واژۀ «حیّة» از ریشۀ «حیات» می‌آید؛ پس شاید به موجودی حیات‌دار اشاره داشته باشد که در حال حرکت و جنب‌وجوش بوده و  به سرعت متواری می‌شده است.

آیا معجزات موسی محال نیستند؟

سؤال: امروزه این پرسش مطرح می‌شود که کارهای غیرمعقول، ممتنع هستند. تبدیل شدن چوب به اژدها در یک لحظه، امتناع عقلی دارد؛ پس معجزه‌ای که از حضرت موسی نقل شده است، امری غیرعقلی است و وقوعش محال است.

پاسخ: اهل فن مانند مرحوم آیت الله ایزدی و آیت الله جوادی آملی، می‌گویند اگر چیزی ذاتاً ممتنع باشد، آن چیز چون شدنی نیست خداوند آن را انجام نمی‌دهد؛ مانند اجتماع نقیضین. اما معجزات پیامبران محال عقلی نیستند، بلکه محال عرفی‌اند، پس امکان وقوعش هست.

تبدیل شدن چوب به مار در یک لحظه، ذاتاً محال نیست؛ بلکه محال عرفی است؛ زیرا ممکن است چوبی در طول زمان پوسیده و خاک شود و خوراک مار شود و سپس به مار تبدیل شود. حال در معجزه زمان از چند سال به چند لحظه تبدیل می‌شود. اگر پنجاه سال پیش به ما می‌گفتند دو نفر که هزاران کیلومتر از یکدیگر فاصله دارند، می‌توانند تصویر یکدیگر را ببینند، باور نمی‌کردیم؛ زیرا چنین چیزی در آن زمان محال عرفی بود. تبدیل شدن چوب به اژدها نیز از همین قبیل است. بنابراین، نمی‌توان آن را رد کرد.

پس باید میان محال عرفی و محال عقلی تفاوت قائل شد. این پاسخ در تفسیر تسنیم، جلد ۲۹، صفحۀ ۶۱۵، به این صورت توضیح داده شده است:

«امکان عقلی تبدیل عصا به مار

کلمۀ «مبین» اشاره به صیرورت حقیقی عصا به اژدهاست، نه سحر؛ یعنی حقیقتاً چوب به مار بدل شد. تبدیل عصا به مار، برخلاف اجتماع ضدین، مانع عقلی ندارد و محال عادی است، نه محال عقلی. چوب ممکن است پس از گذشت چند سال مار شود؛ ولی همین سیر طبیعی در لحظه و با سرعت انجام می‌گیرد که از آن به خرق عادت تعبیر می‌شود.

تمام موارد اعجاز از محالات عادی هستند. اساساً چیزی که عقلاً محال باشد، در قلمرو اعجاز قرار نمی‌گیرد و تخصیص‌پذیر نیست؛ اما محال عادی کاملاً تخصیص‌پذیر است. خرق عادت به این است که چیزی که ذاتاً ممکن است و وقوع آن از نظر عادت به شرایط ویژه و اسباب مخصوص وابسته است، به‌صورت خرق عادت و به ارادۀ انسان کامل معصوم، به اذن خدای سبحان و بدون آن علت‌های عادی پدید آید؛ مانند شفای بیمار مبتلا به مرض صعب‌العلاج با قرائت سورۀ مبارکۀ حمد و … .» (پایان نقل‌قول)

بحث امکان ذاتی و امکان وقوعی

برای توضیح بیشتر، لازم است مطالبی بیان شود که بر اساس منطق صوری و ارسطویی است. من در مورد منطق جدید و اصطلاحات آن آگاهی علمی ندارم و از همان منطق قدیم استفاده می‌کنم.

علما میان عالم ذهن و عالم خارج تفکیک قائل می‌شوند. در عالم ذهن، دست انسان باز است و می‌تواند هر چیزی را تصور کند؛ مانند انسان دو سر و چهارگوش. البته در همین عالم ذهن نیز، با وجود گستردگی آن، برخی چیزها را نمی‌توان تصور کرد؛ مانند تناقض. اگر هشت وحدت شرط شده در تناقض و سه جهت اختلاف  باشد، آن چیز و نقیضش قابل تصور نیست. در منطق چنین می‌خوانیم:

«در تناقض هشت وحدت شرط دان
وحدت موضوع و محمول و مکان.
وحدت شرط و اضافه، جزء و کل
قوه و فعل است، در آخر زمان»

البته بعدا وحدت حمل هم اضافه شده است. پس در تناقض نُه وحدت شرط است.

از طرف دیگر، تصور برخی چیزها ضروری یا بدیهی است؛ مانند آنچه وجودش ضرورت دارد. که خوب روشن است که آنچه وجودش ضرورت دارد ضروری الوجود یا واجب الوجود است.

پس در ذهن ما سه مفهوم وجود دارد.1. ممتنع الوجود که وجودش در خارج از ذهن ذاتا ممتنع است؛ مانند اجتماع نقیضین؛ 2. ضروری الوجود، یعنی وجودش در خارج از ذهن ضرورت و حتمیت دارد، مانند خود وجود که وجودش ضرورت دارد؛ 3. ممکن ذاتی، که شامل همه چیز غیر از وجودهای ممتنع و وجودهای ضروری می‌شود. مانند من و شما و سایر پدیده‌های موجود و تصورات ذهنی که محال ذاتی نباشد مثل انسان دو سر یا چند سر یا انسان هزار پا و..

حال، چیزی که در ذهن ممتنع ذاتی است و وجود ذهنیش در ذهن ممتنع است، در عالم خارج نیز به وجود نخواهد آمد. در عالم خارج، چیزهایی امکان موجود شدن دارند که در دهن ممکن ذاتی باشند.

حال، تبدیل عصا به اژدها در ذهن ممکن است و به تناقض برنمی‌خورد؛ در نتیجه، در عالم خارج نیز می‌تواند واقع شود.

معجزات انبیا جزو این موارد هستند؛ یعنی چیزهایی‌اند که در ذهن قابل تصورند. به هر حال، هر چیزی که در ذهن قابل تصور باشد، در عالم خارج امکان وقوع دارد.

به این نکته نیز توجه شود که امکان ذاتی مربوط به ذهن و امکان وقوعی مربوط به خارج از ذهن است. اگر امکان وقوعی دلیل داشته باشد، آن امر واقع می‌شود؛ اما اگر دلیلی بر آن نباشد، واقع نمی‌شود.

بد نیست برای فهم بهتر، مثالی زده شود.

آیا امکان دارد پیامبر(ص) تمام علوم خدا را داشته باشد؟ البته نه به‌صورت ذاتی، بلکه به‌صورت عَرَضی. یعنی آیا ممکن است بگوییم خدا تمام علوم را به پیامبر(ص) داده است؟

پاسخ این است که چنین چیزی امکان ذاتی و امکان وقوعی دارد؛ اما آیا در عالم خارج چنین اتفاقی افتاده است؟ این امر نیازمند دلیل است. اگر دلیلی بر این مطلب دلالت کند، پذیرفته می‌شود وگرنه خیر. پس اینکه پیامبر(ص) تمام علوم الهی را داشته باشد، امکان ذاتی و وقوعی دارد؛ ولی وقوع آن محل تردید است، زیرا دلیل معتبری بر این مطلب وجود ندارد. اگر چنین مطلبی در قرآن یا روایتی متواتر آمده باشد، پذیرفته می‌شود.

برخی طلاب در حوزه، میان امکان ذاتی و امکان وقوعی و وقوع خلط می‌کنند و گمان می‌کنند همین که امری ذاتاً امکان داشته باشد، وقوع نیز پیدا کرده است؛ در حالی که چنین نیست. بسیاری از چیزها امکان ذاتی دارند، ولی در عالم خارج واقع نشده‌اند؛ مانند انسان پنجاه‌سر.

حال، در مورد معجزات انبیا باید گفت که وقوع این معجزات امکان ذاتی و وقوعی دارد و وقوع آن‌ها نیز به این دلیل پذیرفته می‌شود که قرآن که کلام خبر دهندۀ راستگوست از وقوع آن‌ها خبر داده است.

توضیح: ما چون مسلمان هستیم و قبول داریم که قرآن از طرف خداست و الفاظ را بر معانی حقیقی آن حمل می‌کنیم و آنها را مجاز و استعاره نمی‌گیریم و آنها را رؤیا نمی‌پنداریم و قرآن داستان موسی را بیان کرده است که در آن از اتفاق افتادن این معجزه معجزه خبر داده، این اتفاق را از این باب می‌پذیریم و چون واقع شده امکان وقوعی آن را نیز قبول می‌کنیم. البته اگر سخن از مجاز و استعاره و تخییل و… به میان آمد دیگر اثبات وقوع این معجزات برایمان مشکل می‌شود.

برخی افراد، داستان‌های قرآن را اسطوره‌ای می‌دانند و می‌گویند این داستان‌ها استعاری‌اند؛ مانند داستان‌هایی که مولوی در اشعارش آورده است و ضرورتاً حقیقت ندارند، بلکه تنها برای رساندن مطلبی بیان شده‌اند. حتی برخی افراد، کلمات و جملات داستان‌های قرآنی را کنایی معنا می‌کنند و می‌گویند مراد از عصای موسی، استدلال است. فخر رازی در ج14صفحه ۲۰۴ تفسیر کبیر، در ذیل این آیه، گفته است: ملحدان گفته‌اند ثعبان مبین و ید بیضاء یک چیزند و مراد از آن‌ها حجت موسی علیه فرعون بوده است.

البته اینکه فخر رازی این گروه را ملحد دانسته، صحیح نیست؛ چراکه امروزه گروه‌های زیادی از مسلمانان چنین سخنی می‌گویند.

به این نکته نیز توجه شود که معجزات موسی از لحاظ تاریخی قابل اثبات نیستند. پس تنها راه اثبات آن‌ها، رجوع به قرآن است؛ آن هم با تفسیر ظاهری قرآن.

به هر حال، برخی چیزها محال عرفی هستند، ولی محال ذاتی نیستند. باید میان این دو تفاوت قائل شد. تبدیل عصا به مار، محال عرفی است، نه محال ذاتی. تبدیل یک عصا به مار ممکن است سالیان سال طول بکشد؛ اما اینکه چنین تبدیلی در یک لحظه رخ دهد، محال عرفی است و احتمال وقوع آن وجود دارد؛ همان‌طور که در زمان قدیم، بسیاری از چیزها محال عرفی بودند، ولی اکنون امری عادی شده‌اند؛ مانند اینکه در دو ساعت از اصفهان به مکه می‌رسیم، در حالی که چنین امری در زمان قدیم محال عرفی بود.

چرا معجزات مربوط به زمان قبل از تکنولوژی بوده‌اند؟

سؤال: معجزاتی که شما می‌گویید، چرا امروزه واقع نمی‌شوند؟ در زمان قدیم، گرفتن فیلم و عکس ممکن نبود و از زمانی که خط پیدا شد و دوربین عکاسی به وجود آمد، هیچ معجزه‌ای رخ نداد و هیچ عصایی مار نشد. پس نقل معجزات، همگی مربوط به زمان قدیم است؛ در نتیجه، این نقل‌ها یا دروغ‌اند یا توهم.

پاسخ: اولاً، باید میان معجزاتی که قرآن نقل کرده و سایر معجزاتِ نقل شده فرق گذاشت، دستۀ اولا کاملا مورد قبول‌اند؛ ولی معجزاتی که امروزه نقل می‌شود، مانند اینکه فلان امام‌زاده کسی را شفا داده است، قابل تردید است و شابد توهم یا دروغ باشد، شاهدش هم این است که شش معصوم در مدینه دفن هستند و علاوه بر آنان، بسیاری از امام زاده‌ها و پیامبران و پیامبرزاده‌ها و اولیای الهی در مکه و مدینه دفن هستند. در حدود یک ماهی که حاجیان در سفر حج هستند، حتی نقل نمی‌شود که یک بیمار شفا داده شده باشد؛ در حالی که در همین مدت، خبرهای زیادی می‌رسد که در ایران، فلان امام‌زادۀ بی‌سند چندین نفر را شفا داده است. از همین‌جا احتمال است که در ایران، با نقل معجزات، کاسبی به راه افتاده است و عدّه‌ای از روی دروغ و عدّه‌ای از روی توهم، معجزاتی را نقل می‌کنند. بنابراین اگر عده‌ای در وقوع بسیاری از معجزات شک کنند، حق دارند؛ چون وقتی تحقیق ‌شود، متوجه می‌شویم که بسیاری از این موارد دروغ‌اند. ولی بنده می‌گویم با این موارد دروغ نمی‌توان به طور کلی همۀ معجزات را زیر سؤال برد. معجزاتی که در قرآن آمده‌اند، چون مخبر صادق آن‌ها را گفته است، مورد قبول معتقدان به قرآن است.

به هر حال، آن‌قدر دروغ گفته‌اند که برخی حرف راست را هم باور نمی‌کنند. یادم هست در دوران جنگ، اگر خمپاره‌ای عمل نمی‌کرد، عده‌ای آن را معجزه می‌دانستند. حتی در مواردی که اسم عملیات «یا زهرا» بود، شایعه می‌کردند که ترکش‌ها به پهلوی مجاهدان خورده است.

این‌ها چیزهای دروغ و بافته‌هایی بودند که در جنگ می‌گفتند و هیچ‌کدام مبنایی نداشتند. پس آن‌قدر کرامت و معجزه ساخته‌اند که کرامت‌های واقعی نیز پذیرفته نمی‌شوند. بنابراین، ساختن این کرامت‌ها نه‌تنها خوب نیست، بلکه عاملی برای رد کرامت‌های واقعی است.

من منکر کرامات نیستم، بلکه قصدم این است که کرامات ساختگی کنار بروند تا کرامات واقعی با وضوح بیشتری نمایان شوند.

با توضیحات داده‌شده، پاسخ پرسش مطرح‌شده مشخص شد: معجزات در قدیم و کراماتی اکنون وجود دارند، ولی آن‌قدر معجزات و کرامتهای دروغ ساخته شده است که معجزات و کرامت‌های واقعی در میان آن‌ها پنهان مانده‌اند. پس طرفداران کرامت، به ضرر کرامت کار کرده‌اند.

ما خبر مخبر صادق دربارۀ معجزات پیامبران را می‌پذیریم؛ به‌خصوص اینکه سخنان آن‌ها ماندگار است و آورندگان آن خبرها نیز انسان‌های خوبی بوده‌اند. پیام انبیا به‌گونه‌ای است که بهترین است و دیگران هرقدر بخواهند پیامی شبیه آن بیاورند، ممکن نیست.

از طرف دیگر ما امروزه نیازی به معجزه نداریم، بلکه باید در حقیقت پیام دقت کنیم و همان برای حقانیت آن کافی است.

آیا معجزۀ یک پیامبر دلالت منطقی دارد که او از طرف خدا آمده است؟

سؤال: معجزه بر عجز افراد دلالت می‌کند، نه بر پیامبری پیامبر. دلیل و مدعا باید با هم جور باشند، ولی در قضیۀ معجزات این‌گونه نیست. اگر صغری و کبری با هم هماهنگ باشند، نتیجه حاصل خواهد شد؛ مثل اینکه گفته شود: «زید انسان است. انسان ناطق است. زید ناطق است.» این نتیجه‌گیری صحیح است؛ ولی اینکه گفته شود شخصی کاری کرده است که دیگران از انجام آن ناتوان هستند، دلالت دارد بر اینکه آن شخص توانایی‌ای دارد که دیگران ندارند، اما دلالت نمی‌کند که آن شخص از ناحیۀ خدا آمده است.

پاسخ: معمولاً کسی چنین شبهه‌ای مطرح نمی‌کند و همه مفروض می‌گیرند که معجزه بر صحت قول رسولان در اینکه پیامبرند، دلالت دارد؛ ولی این شبهه در همین امر مفروض شک انداخته است.

پاسخ این سؤال این است که ساحت و صحنۀ ما در امور مادی و دنیوی، با ساحت و صحنۀ ما نسبت به خدا متفاوت است. صغری و کبری مربوط به مرحلۀ ما هستند، ولی در مرحلۀ ارتباط فردی با جهان بالاتر کارایی ندارند. به همین خاطر، خداوند می‌گوید موسی پیامبر من است و آنچه بشر بخواهد، برای او می‌آورد.

خداوند در عرض ما نیست که دلیل منطقی در عرض دلیلهای ما بیاورد. او قدرتی دارد که ما نداریم. ما انسان‌ها هستیم که می‌توانیم برای یکدیگر دلیل و استدلال منطقی بیاوریم؛ اما خدا که در مرحلۀ بالاتری است، چگونه چنین کند؟ پس خداوند در ساحت و میدان و مرحله و رتبۀ ما نیست که مانند ما دلیل و استدلال بیاورد.

فایدۀ معجزات موسی در زمان ما

سؤال: معجزات موسی در زمان ما به چه دردی می‌خورد؟

پاسخ: اولاً، معجزات موسی امروزه اصلاً وجود ندارند که بخواهند به درد بخورند، بلکه آنچه وجود دارد، خبر معجزات موسی است. در واقع، قرآن خبر می‌دهد که هزاران سال پیش، موسی چنین کرد. اگر کسی امروزه با معجزات موسی مخالفت کند، با خود معجزه مخالفت نکرده، بلکه با خبر آن مخالفت کرده است. چنین کسی ضرورتاً کافر یا حق‌پوش نیست؛ چون ممکن است این جملات را خبری نداند بلکه شعری، رؤیایی یا استعاره‌ای یا کنایی یا.. بداند و آنها را به عنوان خبر از واقع خارجی قبول نداشته باشد.

تنها معجزه‌ای که امروزه وجود دارد، قرآن است که همین امروز نیز دیگران را به مبارزه می‌طلبد. قرآن به عقلای عالم گفته است که اگر می‌توانید، متنی بهتر از قرآن بیاورید.

وَ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمّٰا نَزَّلْنٰا عَلىٰ عَبْدِنٰا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَدٰاءَكُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ إِنْ كُنْتُمْ صٰادِقِينَ ﴿البقرة، 23﴾

«و اگر در آنچه بر بندۀ خود نازل کرده‌ایم شک دارید، پس ــ اگر راست می‌گویید ــ سوره‌ای مانند آن بیاورید و گواهان خود را ــ غیر خدا ــ فراخوانید.»

جالب است که قرآن نمی‌گوید شاهدان حتماً باید مسلمان باشند، بلکه غیرمسلمانان نیز می‌توانند قضاوت کنند که آیا متنی بهتر از قرآن وجود دارد یا نه.

پس از ۱۴۰۰ سال، با وجود اینکه هر روز تکنولوژی پیشرفت می‌کند و چیز جدیدی بهتر از قبلی می‌آید، در مورد قرآن هیچ متن بهتری نیامده است. تا به حال نشده است که جهانیان از قرآن بی‌نیاز شوند و کتابی پیدا کنند که بهتر از قرآن باشد. حتی قوانین قرآن از قوانین سازمان ملل بهتر و بالاتر است. بنده در یک ترم دانشگاه، حقوق بین‌الملل را با حقوق مطرح‌شده در قرآن بررسی کردم و متوجه شدم که قرآن حقوقی بالاتر از حقوق بین‌الملل برای بشر قائل است. در قرآن آن‌قدر مهربانی و عدالت وجود دارد که هرقدر بخواهند قانونی مانند آن بنویسند، ممکن نیست. به همین خاطر، قرآن در جای دیگری می‌فرماید:

قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلىٰ أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هٰذَا الْقُرْآنِ لاٰ يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كٰانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً ﴿الإسراء، 88﴾

«بگو: قطعاً اگر انس و جن گرد آیند تا مانند این قرآن را بیاورند، نمی‌توانند مانند آن را بیاورند، هرچند بعضی از آنان پشتیبان بعضی دیگر باشند.»

علت رد معجزات درخواستی مشرکان

سؤال: چرا در زمان پیامبر(ص)، معجزاتی که مشرکان درخواست می‌کردند، برایشان آورده نشد؟

پاسخ: هدف مشرکان از درخواست معجزات، کاسب‌کارانه بوده است؛ یعنی قصد داشتند پیامبر(ص) را در خدمت منافع خودشان بگیرند. به همین خاطر، به او می‌گفتند که ما در صورتی به تو ایمان می‌آوریم که باغ‌هایی برای ما بیاوری تا از آن‌ها استفاده کنیم. ( اسراء 90 تا 93). پس آن‌ها پیامبر(ص) را نه برای ایمان آوردن، بلکه برای نفع شخصی می‌خواستند. در واقع، آن‌ها به دنبال رفع گرفتاری خود بودند. این در حالی است که معجزه برای اثبات این است که مدعی رسالت، فرستادۀ خداست.

البته پیامبر(ص) آن معجزه‌ای را که باید می‌آورد، آورد و قرآنی به آن‌ها ارائه داد که هیچ‌کس نتوانست مانند آن را از نظر اخلاقی و حقوق انسانی و فصاحت و ماندگاری و… بیاورد. بله، قرآن، علاوه بر فصاحت و بلاغت، اخلاق و انسان‌سازی هم دارد. در عین حال، پیش‌گویی نیز دارد؛ مانند سورۀ کوثر که بر ادامۀ نسل پیامبر(ص) و از بین رفتن نسل دشمنان او دلالت دارد و این امر محقق شد.

برچسب ها:
0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از

0 نظرات
0
افکار شما را دوست دارم، لطفا نظر دهیدx