استاد احمد عابدینی

محقق قرآنی

نویسنده

دین پژوه

مدرس حوزه و دانشگاه

فعال اجتماعی

0

سبد خرید خالی است.

بازگشت به فروشگاه
استاد احمد عابدینی
استاد احمد عابدینی

محقق قرآنی

نویسنده

دین پژوه

مدرس حوزه و دانشگاه

فعال اجتماعی

تفسیر آیات 105 و 106 سوره اعراف

تفسیر آیات 105 و 106 سوره اعراف

تفسیر آیات 105 و 106 سوره اعراف

حَقِيقٌ عَلىٰ أَنْ لاٰ أَقُولَ عَلَى اللّٰهِ إِلاَّ الْحَقَّ قَدْ جِئْتُكُمْ بِبَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ فَأَرْسِلْ مَعِيَ بَنِي إِسْرٰائِيلَ  ﴿الأعراف‏، 105﴾

«سزاوار آنم كه درباره خدا جز حق نگويم. همانا من معجزه‏اى از جانب پروردگارتان براى شما آورده‏ام، پس بنى اسرائيل را [آزاد كن و] با من بفرست.»

قٰالَ إِنْ كُنْتَ جِئْتَ بِآيَةٍ فَأْتِ بِهٰا إِنْ كُنْتَ مِنَ الصّٰادِقِينَ  ﴿الأعراف‏، 106﴾

«[فرعون‏] گفت: اگر معجزه‏اى آورده‏اى، چنانچه راست مى‏گويى آن را ارائه بده.»

عصمت در تبلیغ

از جملۀ «حَقِيقٌ عَلَىٰ أَنْ لَا أَقُولَ عَلَى اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ»، عصمت در نقل قول استفاده می‌شود؛ یعنی حضرت موسی(ع) هر آنچه را از خداوند نقل می‌کند، حق است. بنابراین، عصمت حضرت موسی(ع) در مقام تبلیغ از این آیه به دست می‌آید. یکی از مواردی که پیامبران در آن معصوم هستند، تبلیغ است و آیه ۱۰۵ نیز یکی از ادلۀ این مطلب به شمار می‌رود.

البته تفسیر راهنما ج 6 ص 164 از این آیه، عمومیت فهمیده و گفته است که عصمت همۀ انبیا از این آیه به دست می‌آید.

اختلاف قرائت در آیه ۱۰۵

تعبیر «حَقِيقٌ عَلَىٰ» به صورت «حَقِيقٌ عَلَيَّ» نیز قرائت شده است. البته این اختلاف، اختلاف نسخه نیست تا بگوییم شخصی قرآن را نوشته و در خواندن آن اختلاف پدید آمده است، بلکه اختلاف قرائت است. در نوشته‌های دیگر، همۀ اعتبار به نسخه است؛ اما در قرآن، همۀ اعتبار به قاری است؛ زیرا قرآن بیشتر از طریق حفظ و قرائت به گوش مردم رسیده است. بنابراین، اختلاف در اینجا از نوع اختلاف قرائت است. منشأ این اختلاف نیز تنها در کلماتی است که در خواندن آنها اختلافی پیش آمده است و شاید برخی از قرائتها اجتهادهای متفاوت قاریان بوده است که در جای دیگری به‌تفصیل توضیح داده‌ایم.

اگر عبارت «حَقِيقٌ عَلَيَّ» خوانده شود، معنای آن چنین خواهد بود: بر من شایسته است که چیزی جز حق به خداوند نسبت ندهم.

وجه استفاده از واژۀ «الله» به‌جای ضمیر

در آیه ۱۰۵، به‌جای اینکه واژۀ «الله» بیاید، می‌توانست از ضمیر استفاده شود؛ به‌ویژه آنکه در آیۀ قبل، تعبیر «رَبِّ الْعَالَمِينَ» آمده بود. در این زمینه، چند احتمال می‌توان مطرح کرد.

احتمال نخست این است که گفته شود ذکر واژۀ «الله» برای تأکید بر این نکته است که الله همان ربّ العالمین است.

احتمال دیگر آن است که معمولاً مشرکان نیز الله را قبول داشتند. با توجه به این نکته، حضرت موسی(ع) با آوردن واژۀ «الله» می‌خواهد علت حکم آیه را برای مشرکان نیز روشن کند و به آنان بفهماند که به این دلیل چیزی جز حق به خداوند نسبت نمی‌دهم که اگر مطلب ناحقی به خدا نسبت دهم، او مرا عذاب خواهد کرد. واژۀ «الله» به معنای ذات دارای همۀ کمالات است و اگر به چنین ذاتی دروغ ببندم، گرفتار عذاب و بدبختی خواهم شد. بنابراین، ذکر واژۀ «الله» در این جمله، خود بیانگر دلیل این سخن است.

آیه ۱۰۵؛ استدلال یا تأکید؟

دربارۀ آیه ۱۰۵، آقای جوادی آملی معتقد است که حضرت موسی(ع) استدلال جدیدی مطرح کرده است. در جلد ۲۹ تفسیر تسنیم، صفحات ۶۰۲ و ۶۰۳، چنین آمده است:

«برهان حقانیت رسالت

حضرت موسی پس از اینکه خود را رسول رب العالمین نامید، برای اثبات دعوای خود فرمود: هر رسولی باید صادق و امین باشد؛ پس شایسته است که من از طرف خدا چیزی جز حق به مردم نگویم. در این استدلال که نمونه‌ای از مناظرات علمی موسی با فرعون است، صغری و نتیجۀ قیاس بیان ولی کبرای آن حذف شده است. صغری این است که من رسول خدا هستم و برای صحت این حرف، بحث معجزه را پیش کشیده است.کبری مسلم فرض شده که هرکسی رسول خداست، راست می‌گوید و نتیجه این می‌شود که من راست می‌گویم.

علامه طباطبایی می‌فرماید این آیه تأکیدی بر صدق موسی در رسالت است و جملۀ «قَدْ جِئْتُكُمْ بِبَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ» بیان علت است برای تمام آنچه گذشت؛ یا برای جملۀ  إِنِّي رَسُولٌ مِنْ رَبِّ اَلْعٰالَمِينَ  (پایان نقل‌قول)

معنای باء در جملۀ «قَدْ جِئْتُكُمْ بِبَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ»

در جملۀ «قَدْ جِئْتُكُمْ بِبَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ»، فعل «جاء» به‌وسیلۀ حرف جرّ «باء» متعدی شده است. «جِئْتُ» یعنی «آمدم» و «جِئْتُ بِهِ» یعنی «آن را آوردم». بنابراین، باء در اینجا به معنای تعدیه است و در نتیجه، جمله چنین معنا می‌شود: «من برای شما بینه‌ای از طرف پروردگارتان آوردم».

البته ممکن است باء معنای مصاحبت داشته باشد؛ یعنی حضرت موسی(ع) می‌گوید: من به همراه بینه‌ای از طرف پروردگارتان به‌سوی شما آمدم.

وجه جمع بودن خطاب موسی(ع)

در جملۀ «قَدْ جِئْتُكُمْ بِبَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ»، خطاب به‌صورت جمع به کار رفته است و این دلالت دارد که حضرت موسی(ع)، علاوه بر فرعون، به اطرافیان او، یعنی ملأ، نیز توجه دارد. بنابراین، معلوم می‌شود که ملأ نیز در آن مجلس حضور داشته‌اند.

مراد از «بیّنه» و «آیه» در آیات ۱۰۵ و ۱۰۶

آیا مراد از «بیّنه» در آیه ۱۰۵، دلایل عقلانی است یا معجزات حضرت موسی(ع)؟ احتمال نخست، یعنی اینکه مراد از بیّنه دلایل عقلانی باشد، بیشتر به ذهن نزدیک است. بر این اساس، حضرت موسی(ع) ابتدا دلایل عقلانی خود را مطرح کرده و هنگامی که مشاهده کرده است این دلایل بر فرعون مؤثر واقع نشد، معجزۀ حسی آورده است.

واژۀ «بیّنه» در اصل به معنای بسیار جداکننده است و منظور چیزی است که حق را از باطل کاملا جدا می‌کند. اصل این واژه از «بین» به معنای جدایی است و بیّن شدت جدایی را می‌رساند و تاء در آن نیز برای مبالغه است؛ یعنی چیزی که به‌روشنی حق را از باطل جدا می‌کند. البته باید دقت کرد که روشن شدن و روشنگری، معنای اصلی «بیّنه» نیست، بلکه معنای اصلی آن جداکنندگی است و روشنگری، لازمۀ جدا شدن حق از باطل است.

این احتمال نیز وجود دارد که وقتی حضرت موسی(ع) ظلم فرعون به بنی‌اسرائیل را یادآور شد، فرعون درصدد توجیه رفتار خود برآمد و مثلا گفت که بنی‌اسرائیل از بیرون مصر آمده‌اند و از امکانات این سرزمین استفاده می‌کنند؛ بنابراین، باید مالیات آن را بدهند و به ما خدمت کنند. چه‌بسا حضرت موسی(ع) در پاسخ به این سخن، به او گفته باشد: حال که چنین است، اجازه بده بنی‌اسرائیل را با خود از مصر بیرون ببرم. به نظر می‌رسد خود بنی‌اسرائیل نیز آمادۀ چنین خروجی بوده‌اند و حاضر بوده‌اند حضرت موسی(ع) بیاید و آنان را نجات دهد.

این می‌تواند مصداق «بیّنه» باشد؛ یعنی چیزی که حق و باطل را به‌روشنی از یکدیگر جدا می‌کند. مؤید این برداشت، عبارت «فَأَرْسِلْ مَعِيَ بَنِي إِسْرَائِيلَ» در انتهای آیه است که با حرف فاء به جملات پیشین ارتباط پیدا کرده است. اما اگر بگوییم مراد از بیّنه، دلایل خداشناسی است، ارتباط این جمله با مطالب پیشین چندان روشن نخواهد بود.

برای تأیید این احتمال، می‌توان به آیاتی از سورۀ شعراء اشاره کرد که مناسب است در اینجا مروری بر آن‌ها داشته باشیم:

۱. سورۀ شعراء، آیۀ ۱۶

«فَأْتِيَا فِرْعَوْنَ فَقُولَا إِنَّا رَسُولُ رَبِّ الْعَالَمِينَ»

«پس بر فرعون درآیید و بگویید: ما فرستادۀ پروردگار جهانیانیم.»

۲. سورۀ شعراء، آیۀ ۱۷

«أَنْ أَرْسِلْ مَعَنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ»

«[با این رسالت که] بنی‌اسرائیل را [آزاد کن و] با ما بفرست.»

۳. سورۀ شعراء، آیۀ ۱۸

«قَالَ أَلَمْ نُرَبِّكَ فِينَا وَلِيدًا وَلَبِثْتَ فِينَا مِنْ عُمُرِكَ سِنِينَ»

«[فرعون به موسی] گفت: آیا ما تو را در کودکی نپروراندیم؟ و چند سالی از عمر خود را در میان ما درنگ نکردی؟»

۴. سورۀ شعراء، آیۀ ۱۹

«وَفَعَلْتَ فَعْلَتَكَ الَّتِي فَعَلْتَ وَأَنْتَ مِنَ الْكَافِرِينَ»

«و آن کاری را انجام دادی، که انجام دادی و تو از ناسپاسان بودی.»

۵. سورۀ شعراء، آیۀ ۲۰

«قَالَ فَعَلْتُهَا إِذًا وَأَنَا مِنَ الضَّالِّينَ»

«گفت: آن کار را در آن هنگام انجام دادم، در حالی که از ناآگاهان بودم.»

۶. سورۀ شعراء، آیۀ ۲۱

«فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكْمًا وَجَعَلَنِي مِنَ الْمُرْسَلِينَ»

«و هنگامی که از شما ترسیدم، از دستتان گریختم؛ پس پروردگارم به من حکمت بخشید و مرا از پیامبران قرار داد.»

۷. سورۀ شعراء، آیۀ ۲۲

«وَتِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّهَا عَلَيَّ أَنْ عَبَّدْتَ بَنِي إِسْرَائِيلَ»

«و آیا این نعمتی است که منّتش را بر من می‌نهی که بنی‌اسرائیل را بردۀ خود ساخته‌ای؟»

به نظر می‌رسد پاسخ‌های حضرت موسی(ع) به فرعون در این آیات، همان بیّنه‌هایی است که در آیه ۱۰۵ اعراف به آن‌ها اشاره شده است. حتی آیات بعدی نیز می‌توانند از مصادیق بیّنه باشند؛ زیرا بحث حضرت موسی(ع) و فرعون به خداشناسی نیز مربوط می‌شود و حضرت موسی(ع) برهان‌ها و بیّنه‌های مناسبی برای اثبات خداشناسی مطرح کرده است.

موسی(ع) چگونه نزد فرعون رفت؟

این پرسش مطرح است که حضرت موسی(ع) و حضرت هارون(ع) چگونه توانستند خود را به فرعون برسانند؟ به‌هرحال، فرعون کاخ داشته و طبیعتاً مأموران و نگهبانان فراوانی در آنجا حضور داشته‌اند. پس حضرت موسی(ع) و حضرت هارون(ع) چگونه توانسته‌اند نزد فرعون بروند؟

در این زمینه، بنده در آیات قرآن مطلب قابل‌توجهی پیدا نکرده‌ام؛ اما حدس خودم این است که حضرت موسی(ع) سال‌ها پیش در کاخ فرعون زندگی کرده و با مأموران آنجا آشنا بوده است. ازاین‌رو، ممکن است از طریق همین آشنایی توانسته باشد نزد فرعون برود.

احتمال دیگر این است که مأموران در ابتدا به حضرت موسی(ع) اجازه نداده باشند وارد شود و سپس از فرعون کسب اجازه کرده باشند و به او گفته باشند که موسی اجازۀ ورود می‌خواهد. در این صورت، ممکن است فرعون از روی حس کنجکاوی اجازۀ ورود داده باشد.

افرادی نیز ممکن است در این زمینه مسئلۀ معجزه را مطرح کنند و بگویند حضرت موسی(ع) از طریق معجزه توانسته است نزد فرعون برود.

بیّنة یا آیة؟

 در آیه ۱۰۶، به‌جای واژۀ «بیّنه»، واژۀ «آیه» به کار رفته است. معمولاً «آیه» در بحث پیامبران به معنای نشانه و نمونه یا بهتر بگویم نمایشی از قدرت خداوند است. بنابراین، آیه چیزی است که پیامبر ارائه می‌کند تا قدرت خداوند را نشان دهد، پس موسی(ع) در برابر فرعون هم از دلیلها و سخنان جدا کنندۀ حق از باطل استفاده کرده و هم قدرت خدا را به نمایش گذاشته است و فرعون ایمان نیاورده است.

البته این احتمال نیز وجود دارد که در زمان فرعون، سوفسطائیان بوده‌اند یعنی افرادی بوده‌اند که با سخن‌گفتن و استفاده از زبان، بر ذهن دیگران تأثیر می‌گذاشته و مطالب را دگرگون جلوه می‌داده‌اند؛ ازاین‌رو، ممکن است فرعون از سخنان عقلانی حضرت موسی(ع) سر درنیاورده و احتمال داده باشد که سفسطه می‌کند و بنابراین، از او درخواست معجزه کرده باشد. تا اینجا، کار فرعون مشکلی ندارد؛ مشکل از آنجا آغاز می‌شود که او با وجود مشاهدۀ معجزه نیز ایمان نیاورد و دلیل یا معجزۀ دیگر نخواست، بلکه به تمسخر وسپس تهدید روی آورد.

سه مرحله در توضیح عبارت «مِنْ رَبِّكُمْ»

عبارت «مِنْ رَبِّكُمْ» دلالت دارد بر اینکه پروردگار شما همان «رَبِّ الْعَالَمِينَ» است که در آیه ۱۰۴ بیان شد. این، مرحلۀ نخست است.

نتیجۀ این سخن آن است که حضرت موسی(ع) می‌خواهد به فرعونیان بفهماند که همۀ شما مربوب هستید؛ یعنی پروردگار دارید. این، مرحلۀ دوم است.

حال که مطلب چنین است، مرحلۀ سوم این خواهد بود که الله، همان پروردگار است و او قضاوت‌گر نیز هست. وقتی به فطرت و وجدان خود مراجعه کنید، متوجه خواهید شد که اگر می‌گویم به بنی‌اسرائیل ظلم نکنید و شما ظلم خود را توجیه می‌کنید که آنان ساکنان اصلی نیستند و ما هزینۀ تأمین امنیتشان را می‌گیریم و من می‌گویم آنان را به من بسپارید، تا از اینجا آنان را ببرم تا تأمین امنیتشان باری بر دوش شما نباشد، پروردگار شما نیز عادلانه و عاقلانه بودن این پیشنهاد مرا می‌پذیرد.

بنابراین، عبارت «مِنْ رَبِّكُمْ» در واقع سه دلالت دارد که در سه مرحله قابل توضیح است.

بیان زیبای موسی(ع) در مقابل ظلم فرعون

حضرت موسی(ع) به‌جای اینکه به فرعون بگوید «تو ظالمی»، از عبارت «فَأَرْسِلْ مَعِيَ بَنِي إِسْرَائِيلَ» استفاده کرده است و این خود، نشان‌دهندۀ روش صحیح تبلیغ است. اگر حضرت موسی(ع) صریحاً می‌گفت که تو ظالم هستی، این سخن می‌توانست ضدتبلیغ باشد. او نمی‌گوید که آمده است تا با ظلم فرعون مبارزه کند، بلکه تنها می‌گوید بنی‌اسرائیل را با من بفرست تا از مصر خارج شویم.

بنابراین، مبارزه با ظلم نیز به روش صحیح نیاز دارد؛ به‌گونه‌ای که ظالم تا حد امکان، روانش آزرده نشود و موضع‌گیری نکند تا بتواند حق و باطل را تشخیص دهد. نباید ظالم را صریحاً مخاطب قرار داد و او را ظالم و فاسق نامید.

با توجه به این نکته، می‌توان دریافت که از ابتدای انقلاب، روش ما برای مقابله با ظلم چندان صحیح نبوده است. اگر مشاهده می‌کنیم که روحانیون نمی‌توانند با لباس روحانیت در میان تودۀ مردم حضور پیدا کنند، شاید علت آن این باشد که فهم صحیحی از تبلیغ نداشته‌ایم و رفتار ما مناسب نبوده است؛ درحالی‌که این مردم، مردم خود کشور هستند. دربارۀ مردم کشورهای دیگر، این مسئله ممکن است جدی‌تر نیز باشد.

متأسفانه، شیوۀ تبلیغ ما معمولا صحیح نیست. آیا روحانیون علم روانشناسی خوانده‌اند؟ آیا پیش از سخنرانی دقت می‌کنند که چه جملاتی را باید بر زبان بیاورند؟ آیا در زمینۀ روان‌شناسی مطالعه کرده‌اند تا بدانند چگونه سخن بگویند که کلامشان بر مخاطب تأثیر بگذارد؟

خداوند به همین حضرت موسی(ع) دستور می‌دهد که با فرعون به نرمی سخن بگوید و از «قول لیّن» استفاده کند. حضرت موسی(ع) نیز هیچ‌گاه فرعون را با عنوان طغیانگر و ظالم خطاب نمی‌کند. همین، عبارت «فَأَرْسِلْ مَعِيَ بَنِي إِسْرَائِيلَ» لحنی خنثی دارد و متضمن توهین به ظالمان نیست.

حتی در دعاها نیز گاهی تعابیری به کار می‌بریم که پیامدهای خاصی دارند. برای مثال، وقتی گفته می‌شود: «خدایا، جوانان ما را به راه راست هدایت کن»، ممکن است این معنا به ذهن متبادر شود که ما در راه راست هستیم، اما جوانان گمراه‌اند. یا هنگامی که دعا می‌کنیم: «خدایا، ما را از فتنه‌های آخرالزمان حفظ کن»، ممکن است چنین برداشتی ایجاد شود که اکنون در آخرالزمان هستیم و اطراف ما را فتنه فرا گرفته است. همۀ این جملات ممکن است چنین برداشتی را القا کنند و به‌اصطلاح، بوی خاصی بدهند؛ اما جملۀ حضرت موسی(ع) کاملاً از این جهات خنثی است.

حتی حضرت موسی(ع) از تعبیر «رَبِّكُمْ» استفاده می‌کند تا آنان را به وجدانشان ارجاع دهد و متوجه پروردگار خودشان کند. به‌هرحال، اگر مبلغان دینی از چنین روشی استفاده می‌کردند، جامعۀ بهتری داشتیم. اگر امروزه افرادی در جهان مسلمان می‌شوند، بیشتر از آن روست که خودشان قرآن را مطالعه می‌کنند، نه اینکه مسلمان‌ شدنشان نتیجۀ تبلیغ مبلغان دینی یا اعمال و رفتار ما باشد.

اهانت بیانی فرعون به موسی(ع)

با توضیحاتی که گذشت، روشن می‌شود که در کلام حضرت موسی(ع) هیچ‌گونه اهانتی وجود ندارد؛ درحالی‌که مطابق آیه ۱۰۶، در سخن فرعون اهانت دیده می‌شود.

 ترجمۀ تحت اللفظی جملۀ «إِنْ كُنْتَ جِئْتَ بِآيَةٍ فأتِ بِها» این است که اگر آیه‌ای آورده بودی آن را بیاور؛ و منظور این است که اگر قدرت داری آیه‌ای بیاوری، آن را بیاور. این جمله نوعی تردید در قدرت حضرت موسی(ع) را نشان می‌دهد.

جملۀ «إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ» تقریبا توهین صریح به حضرت موسی(ع) است و بر این دلالت دارد که از دید فرعون او دروغ‌گوست، مگر اینکه با آوردن معجزه راستگو بودن خودش را ثابت کند.

به‌طور کلی، هنگام خواندن داستان حضرت موسی(ع) و فرعون، خوب است به این نکته توجه کنیم که هر یک از آن دو با چه ادبیاتی سخن می‌گویند. در ادبیات فرعون، پیوسته نوعی تحقیر دیده می‌شود؛ اما در ادبیات حضرت موسی(ع)، همواره احترام و رعایت ادب وجود دارد.

برچسب ها:
0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از

0 نظرات
0
افکار شما را دوست دارم، لطفا نظر دهیدx