تفسیر آیات 57 و 58 سوره اعراف

تفسیر آیات 57 و 58 سوره اعراف
وَ هُوَ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّيٰاحَ بُشْراً بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ حَتّٰى إِذٰا أَقَلَّتْ سَحٰاباً ثِقٰالاً سُقْنٰاهُ لِبَلَدٍ مَيِّتٍ فَأَنْزَلْنٰا بِهِ الْمٰاءَ فَأَخْرَجْنٰا بِهِ مِنْ كُلِّ الثَّمَرٰاتِ كَذٰلِكَ نُخْرِجُ الْمَوْتىٰ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ﴿الأعراف، 57﴾
«و اوست که بادها را پیشاپیشِ [بارانِ] رحمتش به عنوان مژده دهنده میفرستد تا هنگامی که ابرهای سنگین بار را برداشتند، آن را به سوی سرزمینی مرده راندیم، پس به وسیله آن باران نازل کردیم، پس به وسیله باران از هر نوع میوه [از زمین] بیرون آوردیم [و] مردگان را نیز [در روز قیامت] این گونه [از لابلای گورها] بیرون میآوریم، اینچنین [باد، ابر، باران، زمین، روییدن گیاهان و انواع میوهها را] مَثَل زدیم تا [اراده و قدرت بینهایت خدا] در یادتان باشد.»
وَ الْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَبٰاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذِي خَبُثَ لاٰ يَخْرُجُ إِلاّٰ نَكِداً كَذٰلِكَ نُصَرِّفُ الْآيٰاتِ لِقَوْمٍ يَشْكُرُونَ﴿الأعراف، 58﴾
«و زمین مرغوب گیاهش به اذن پروردگارش [مرغوب] میروید، و آن [زمینی] که نامرغوب است، [گیاهش] جز اندک [و بهسختی و بهکندی] نمیروید؛ این گونه نشانهها را برای گروهی که سپاس گزارند [به صورتهای گوناگون] بیان میکنیم.»
مرجع ضمیر در ابتدای آیه 57
«هو» در ابتدای آیه 57 میتواند به «الله» یا «ربکم» در آیه 54 برگردد. و اما تعبیر وَ هُوَ الَّذِي معرفی خداست نه فقط بیان فعل خدا چون از الذی استفاده کرده که به اصطلاح موصول و یکی از مَعرفههاست.
اشاره به اختلاف قرائات در واژۀ بُشْراً درآیه 57
از بین قراء دهگانه تنها حفص از عاصم بُشْراً خوانده است و 9 قاری دیگر به گونههای دیگر خواندهاند مثلا برخی مثل ابن عامر نُشْراً خواندهاند. برخی نیز مثل حمزه و کسائی و خلف نَشْراً قرائت کردهاند. 5 نفر بقیه نیز نُشُراً خواندهاند.
ارتباط آیه 57 با آیات قبلی
برخی بین آیه 57 با آیات قبلی را به این صورت ربط دادهاند که در انتهای آیه 56 سخن از رحمت خدا بود. حال در آیه 57 نیز از رحمت الهی که اشاره به باران است صحبت شده است. حال با توجه به اینکه رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است میفهمیم اگر میخواهیم باران ببارد باید اهل احسان شویم. برخی دیگر نیز این آیه را با آیۀ 54 ربط داده و گفتهاند آیه 54 معرفی خدا بود و آیه 57 ادامۀ همان آیه است. آیه 54 معرفی خدا برای رسیدن به توحید و آیه 57 معرفی خدا برای رسیدن به معاد است.
وجه تغییر افعال و ضمائر در آیه 57
در ابتدای آیه، فعل يُرْسِلُ الرِّيٰاحَ مضارع است و پیوستگی را میرساند ولی فعلهای بعدی ماضی است و باید دید چه وجهی دارد.
همچنین فعل يُرْسِلُ الرِّيٰاحَ که اشاره به خدا دارد به صورت غائب بیان شده ولی افعال بعدی مثل «سُقْنٰاهُ» و «أَنْزَلْنٰا» به صورت متکلم مع الغیر آمد. شاید اینکه افعال بعدی به صورت متکلم مع الغیر آمده برای اشاره به عظمت خداست تا قدرت خدا را در نزول باران برساند. ممکن هم هست اشاره به نقش اسباب و مسببات در فعل خدا داشته باشد یعنی خدا از راه علل و اسباب باران فرستاد.
دخالت انسان، یکی از علل و اسباب عالم
وقتی علل و اسباب وارد کاری شد جای دخالت ما انسانها نیز هست که بتوانیم جزئیات آن را کشف کرده و در آن دخالت کنیم. پس در این بحث انسان نیز میتواند دخالت کند و مثلا ابر ایجاد کند یا ابرها را بارور یا پراکنده یا جابهجا کند یا باد تولید کند. پس بنده میخواهم بگویم اگر در جایی تنها دخالت خدا مطرح است ما حق ورود یا توان ورود نداریم ولی در مواردی که پای علل و اسباب مطرح است بشر میتواند به عنوان یکی از اسباب وارد شود. همانطور که انسان در مورد حرکت کشتی موتور را جایگزین باد کرد چه بسا بتواند برای نزول باران نیز چیزی را جایگزین باد کند.
تشبیهی در آیات برای ارسال رسولان
در عبارت وَ هُوَ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّيٰاحَ استفاده از واژۀ ارسال بجای «جاء» بی نکته نیست. واژۀ ارسال در این عبارت اگرچه برای باد آمده ولی شاید بخواهد توجهی نیز به ارسال رسل داشته باشد همانطور که بشارت در بُشْراً بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ هم به نوعی یادآور بشارتهای انبیاست و «رحمت» مثل کسی است که قرار است بیاید و «باد» زودتر میآید و به آمدن آن بشارت میدهد. این همان استعاریۀ تخییلیه است. پس با خواندن این آیه بحث ارسال رسولان و بشارتهای آنان نیز به ذهن میرسد و آیه 58 که به زنده شدن زمین مرده صراحت دارد اشارهاش به انسانهای مردهدل بیشتر است؛ زیرا قرآن کتاب زمینشناسی، باغداری یا کشاورزی نیست و منظور از زمین خوب و بد انسانهای خوب و بد است. به هر حال آیۀ مورد بحث و آیۀ بعدی اشارهای دارد که خدا پیامبران را فرستاده تا مردم را به آیندهای خوب بشارت دهند و انسانهای خوش طینت به چنین خوشبختی میرسند و انسانهای بدطینت خیر.
فرق ریح و ریاح در قرآن
در قرآن هرجا از ریاح سخن گفته شده بادهای خوب مطرح است ولی ریح به صورت مفرد تنها برای عذاب آمده الا اینکه با صفت طیب آمده باشد. البته ریح ممکن است در هر جایی معنای دیگری نیز داشته باشد، پس باید دقت داشت که قرائن هر جمله دلالت دارد که معنای ریح چیست.
دقتی در واژۀ سوق در عبارت سُقْنٰاهُ لِبَلَدٍ مَيِّتٍ
در عبارت سُقْنٰاهُ لِبَلَدٍ مَيِّتٍ دقت در واژۀ سوق قابل توجه است. اگر کسی افسار شتر را گرفته و از جلو برود به او قائد یا رهبر میگویند ولی اگر شتر را از پشت حرکت و جهت دهد به او سائق یا راننده میگویند. پس سوق دادن راندن و جهتدهی از عقب است. حال در عبارت مورد بحث منظور از سُقْنٰاهُ لِبَلَدٍ مَيِّتٍ این است که بادها از پشت سر، ابرها را جهت میدهند. پس دو نوع باد هست. یکی بادی است که جلو جلو آمده و بشارت دهندۀ باران است و دیگری بادی است که از پشت سر آمده و ابرها را جهت میدهد که کجا بوندو کجا ببارند.
به این نکته نیز توجه شود که سوق با سقی فرق دارد و سُقْنٰاه از سوق است نه سقی. بله هر دو یک حرف علّه دارند و حروف عله که واو و الف و یاء است معمولا به یکدیگر تبدیل میشوند، اما چون در سوق حرف عله وسط است و در سقی حرف عله در آخر واقع شده است با دقت این دو از هم جدا میشوند. جالب است که سوق معمولا با «الی» میآید ولی در این آیه با «لام» آمده است که ممکن است لام انتفاع باشد یعنی ابرها را سوق دادیم تا به سرزمین مرده نفعی برسانیم.
معنای «بین یدی»
«بین یدی» به معنای پیش رو و نزدیک است یعنی وقتی بادهایی که نسیم باران دارد آمد بلافاصله بعدش باران میآید. البته ممکن است باران بیاید ولی قبلش بادهای نسیمزا نیامده باشد و عبارت آیه بر اقتضا دلالت دارد که وقتی بادهای نسیمزا آمد معمولا پس از آن باران خواهد آمد.
معنای واژۀ أَقَلَّتْ
واژۀ أَقَلَّتْ ممکن است از قلیل باشد و زمانی که به باب افعال رفته به معنای این است که «کم قرار داد» و در نتیجه عبارت أَقَلَّتْ سَحٰاباً به این معناست که بادها، ابرها را کم حساب کردند. یعنی ابرها بار سنگینی بر دوش بادها نیستند و حرکت دادن ابرها برای بادها سخت نیست. برخی نیز گفتهاند أَقَلَّتْ به معنای حَمَلَت است یعنی بادها ابرها را حمل کردند و به دوش گرفتند.
دو وجه برای ثِقٰالاً
ثِقٰالاً ممکن است صفت ابرها باشد یعنی ابرها به خاطر آبهایی که درون خود دارند سنگین هستند. ممکن هم هست ثِقٰالاً حال یا تمیز از ریاح باشد یعنی بادها حرکتشان سنگین است چون ابرهای پر باران را حمل میکنند.
چگونگی معنا کردن افعال در جملات شرط و جزاء
در جملۀ إِذٰا أَقَلَّتْ سَحٰاباً ثِقٰالاً سُقْنٰاهُ لِبَلَدٍ مَيِّتٍ فَأَنْزَلْنٰا بِهِ الْمٰاءَ از حرف شرط «اذا» استفاده شده که دلالت بر وقوع حتمی شرط و جزاء دارد و جملۀ شرط نیز باید به صورت زمان آینده معنا شود ولی بحث در این است که جملۀ جزاء در این عبارتها به صورت فعل ماضی آمده و بنده دقیقا نمیدانم که این فعل باید ماضی معنا شود یا مضارع؟
در ذهن بنده این است که باید فعل جزاء به صورت ماضی معنا شود ولی حدود 6 ترجمهای که دیدم همگی به صورت مضارع معنا کردهاند.
مثلا ترجمۀ آثای صالحی نجف آبادی چنین است:
«تا آنگاه که بادها ابرهایی گرانبار را بردارند آن را به سوی سرزمین مرده میرانیم»
درست است که وقتی «اذا» آمد جملۀ شرط یقینی و مربوط به آینده است ولی چرا جواب شرط را نیز باید مضارع معنا کنیم؟ باید در این زمینه بررسیهای لازم صورت گیرد که قاعده چیست؟ بنده فکر میکنم وقتی خواستیم متن عربی را به فارسی تبدیل کنیم باید همانگونه که هست معنا شود الا اینکه دلیل محکمی وجود داشته باشد که مثلا ماضی به صورت مضارع معنا شود. و به نظرم اینگونه عبارات قضیۀ خارجیه و حقیقیه را با هم در نظر دار؛ یعنی میخواهد بگوید در گذشته چنین شده است و در آینده نیز چنین خواهد بود.
اشاره به عظمت بادها در ضمن یک حدیث
عبارت أَقَلَّتْ سَحٰاباً ثِقٰالاً دلالت دارد که ابرها با وجود سنگینی زیادی که دارند باد آنها را کم و سبک میشمارد و آنها را به راحتی حرکت میدهد و این خلاف تصور ماست که باد را سبک میشماریم ولی همین بادها هستند که ابرهای سنگین را حرکت میدهند. روایتی منقول از امام حسن مجتبی وجود دارد که از ایشان پرسیدند آن ده چیزی که یکی از دیگری محکمتر و سختتر میباشند کدامند؟ حضرت فرمود: خداوند متعال سنگ را آفرید و به دنبالش آهن را به وجود آورد که همانا آهن سنگ را قطعه قطعه می کند. و سپس آتش را آفرید که آهن را گداخته و آب می نماید. و سخت تر از آتش آب است که آتش را خاموش می کند. و از آب شدیدتر، ابر می باشد که آن را حمل و منتقل می کند. و از ابر نیرومندتر باد خواهد بود که ابر را به این سو، آن سو می برد. و از باد قدرتمندتر آن نیروئی است که باد را کنترل می کند. و از آن شدیدتر ملک الموت – عزرائیل – است که جان همه چیز را می گیرد؛ و می میراند. و از آن مهمّتر خود مرگ است که جان عزرائیل را نیز می رباید. و از مرگ محکم تر، و نیرومندتر مشیت و اراده الهی است که مرگ را برطرف می نماید – و در روز واپسین، مردگان را زنده می گرداند. (بحارالأنوار ج 43، ص 326، ح 5، الخرایج و الجرایح: ج 2، ص 572، ح 2)
بحثی عرفانی به مناسبت آیۀ مورد بحث
با این صحبتها حرفهای عرفانی پیش میآید که بد نیست در همینجا به آنها اشاره کنیم. دقت کنید که چون برخی زمینها مرده است خداوند ابر و باد و مه و خورشید را بکار میگیرد تا آبی به سرزمین مرده برساند. حال عرفاء میگویند اگر میخواهید رحمت خدا به شما برسد مرده شوید نه اینکه بخواهید خود را زنده جلوه دهید و قیافه بگیرید. میگویند بازرگانی قصد رفتن به سفر برای تجارت داشت و به طوطی خود گفت کاری نداری؟ او گفت به طوطیهای سرزمینی که رفتی سلام مرا برسان و بگو یک طوطی در قفس دارم که دلش برای شما تنگ شده است. آن بازرگان وقتی پیام را رساند یک طوطی از روی درخت پایین افتاد و در ظاهر مُرد. بازرگان ناراحت شد و وقتی برگشت این خبر را به طوطی خود رساند. وقتی این را گفت آن طوطی در قفس افتاد و خود را به مردن زد و بازرگان او را از قفس بیرون انداخت و در این لحظه بود که او پرواز کرده و خود را آزاد کرد.
عرفاء میگویند اگر میخواهید اوج بگیرید و بالا روید و به معارف الهی دست پیدا کنید ابتدا باید بمیرید. آنکه مرد زنده شد. طبق آیۀ مورد بحث علت اینکه ابرها به سمت بلد میت حرکت کردند این بوده که آن زمین مرده است. پس اگر میخواهیم در پیشگاه خدا قرب پیدا کنیم باید نیست شویم.
از این حرف عرفاء ممکن است کسی استفاده کند که پس نباید فعالیتی کرد بلکه باید آرام بخوابیم و کاری نکنیم ولی از طرف دیگر از آیات قرآن و عقل استفاده میشود که نباید نسبت به امور بیتفاوت بود بلکه باید خوب کار و فعالیت کرد. هر کسی بنشیند و کار نکند به جایی نمیرسد و کسی که اهل کار و فعالیت است پیشرفت میکند.
حرف دین این است که در هر جایی باید حداکثر تلاش خود را بکنیم و با این حال خود را نسبت به خدا میّت بدانیم. پس ما باید طبق دستور خدا کار و فعالیت بکنیم ولی در عین حال بدانیم که ما و فعالیتمان تنها جلوهای از خدا بوده و بدون یاری خدا هیچ هستیم. متأسفانه ما مسلمانان اشتباه فهمیده و فکر میکنیم فقط باید دعا و عبادت بکنیم در حالی که باید اهل تلاش و فعالیت باشیم و در عین حال هر لحظه خود و تلاشمان را پرتوی از پرتوهای خدا بدانیم.
پس اینکه عرفاء میگویند مرده شوید به این معنا نیست که کار و تلاش نکنید بلکه به این معناست که بفهمیم: همه هر چه هستند از آن کمترند که با هستیاش نام هستی برند.
(بوستان سعدی – باب سوم – بخش18)
در کلیپی دیدم معمّمی گفته بود «اگر کار بکنیم شرک است.» این سخن کاملا اشتباه است و شاید او دشمنی در لباس روحانیت باشد. ما باید اهل کار و تلاش باشیم و در عین حال خود را در پیشگاه خدا فقیر و مرده بدانیم. اگر ما بالاترین قدرتهای مادی و مالی را داشته باشیم باید بدانیم و بلکه بیابیم که نسبت به خدا هیچ میباشیم.
طبق توضیحی که دادیم ضمیر در فَأَنْزَلْنٰا بِهِ الْمٰاءَ به میت شدن میخورد یعنی به خاطر اینکه آن زمین میت شده بود آب را بر آن نازل کردیم و وقتی چنین شد فَأَخْرَجْنٰا بِهِ مِنْ كُلِّ الثَّمَرٰاتِ اتفاق میافتد و شخص، زنده شده و از او معارف و حکمت میجوشد.
نظم ناشناختۀ جهان برای ما و ضرورت یاگیری آن
از این آیات بدست میآید کارهای خدا در جهان برنامهریزی شده است و جهانش را به گونهای تنظیم کرده که همه چیز با هم سازگار باشد و مثلا در هر جایی باران به اندازه ببارد. حال اگر به ما گفته شده استغفار کنید تا باران بیاید نباید این را رد کنیم. به هر حال خوب بودن یا بد بودن ما در عالم اثر دارد. جهان نظم دارد و ما تنها اندکی از نظم جهان را میدانیم. پس نباید علل و اسباب را تنها در امور ظاهری که میبینیم خلاصه بدانیم. باید سعی کنیم نظم جهان را بشناسیم تا بتوانیم بهتر از آن استفاده کنیم. شاید ما باید از نباریدن باران استفاده کنیم و راههای جدیدی برای نزول باران کشف کنیم. بنده در ذیل آیه 60 سوره انفال گفتهام بجای مسابقۀ تسلیحاتی سعی کنیم در مسابقۀ علمی حرف اول را بزنیم و کاری کنیم که جهان از لحاظ علمی محتاج ما باشد. باید بررسی کرد آن علمی که کمتر پیش رفته چیست و در آن سرآمد شویم. زمانی که آن بحث را مطرح میکردم مثالی نداشتم ولی اکنون مثالش را پیدا کردم و آن اینکه بیابیم چطور میتوانیم روشهای جدیدی برای نزول باران پیدا کنیم و چگونه میتوانیم ابرها را جهت دهیم تا هر جایی ببارد. پس بجای اینکه وقت خودمان را صرف انرژی هستهای کنیم باید به سمت و سوی دیگر رفت و علوم جدید را یاد گرفت تا از دیگران جلو بزنیم. اتفاقا در مواردی در قرآن اموری هست که اگر زودتر میفهمیدیم میتوانستیم سرآمد در کشف حقایق جهان شویم مثل اینکه در سوره همزه از آتشی سخن گفته که بر درون روشن شده و به صورت ستونی پیش میرود. اگر به این آیات توجه داشتیم میتوانستیم در کشف اشعهها مثل لیزر یا ایکس پیشرو باشیم. یا وقتی قرآن در سوره تکویر از آتش گرفتن دریاها صحبت کرده باید میفهمیدیم که اجزاء آب ممکن است آتشگیر و آتشزا باشند.
به این نکته نیز دقت کنیم که نظام الهی برای نزول باران آن است که در آیه 57 گفته شده است و خداوند این نظام را به هم نمیزند. بنابراین ما با بررسی این نظام میتوانیم آن را بکار ببریم. وقتی امروزه علم پیشرفت کرده و ما امکانات داریم باید برای رسیدن به حاجاتمان تلاش کنیم نه اینکه گوشهای بنشینیم و فقط دعا کنیم. بد نیست به مناسبت به شعری از سعدی اشاره کنم:
یکی روبَهی دید بی دست و پای فروماند در لطف و صُنعِ خدای
که چون زندگانی به سر میبَرَد بدین دست و پای از کجا میخورَد
در این بود درویشِ شوریده رنگ که شیری درآمد شغالی به چنگ
شغالِ نگونبخت را شیر خورد بماند آنچه روبَه از آن سیر خورد
دگر روز باز اتفاق اوفتاد که روزیرسان قوْتِ روزش بداد
یقین، مرد را دیده بیننده کرد شد و تکیه بر آفریننده کرد
کز این پس به کُنجی نشینم چو مور که روزی نخوردند پیلان به زور
زَنَخدان فرو بُرد چندی به جَیبْ که بخشنده روزی فرستد زِ غَیب
نه بیگانه تیمار خوردش نه دوست چو چنگش رگ و استخوان ماند و پوست
چو صبرش نماند از ضعیفی و هوش زِ دیوارِ محرابَش آمد به گوش
برو شیرِ دَرنده باش، ای دَغَل مَینداز خود را چو روباهِ شَل
چنان سعی کن کز تو مانَد چو شیر چه باشی چو روبَه به وامانده سیر
چو شیر آن که را گردنی فَربه است گر افتد چو روبَه، سگ از وی بِه است
به چنگ آر و با دیگران نوش کن نه بر فضلهٔ دیگران گوش کن
بخور تا توانی به بازوی خویش که سَعیَت بُوَد در ترازوی خویش
چو مَردان بِبَر رنج و راحت رسان مُخَنَث خورَد دَسترَنجِ کَسان
بگیر ای جوان دستِ درویشِ پیر نه خود را بیفکن که دستم بگیر
خدا را بر آن بنده بخشایش است که خَلق از وجودش در آسایش است
کَرَم وَرزَد آن سَر که مغزی در اوست که دونهِمّتانند بی مغز و پوست
کسی نیک بیند به هر دو سَرای که نیکی رساند به خَلقِ خدای
(بوستان سعدی – باب دوم – بخش 17)
برخی دائما تبلیغ میکنند که کشور ما کشور امام زمان است و میخواهند به جای فراگیری علم و تلاش، با راهپیمائی و روضه و خرافه مشکلات را حل کنند ولی باید بدانند که از راه علم مشکلات قابل حل است.
راحتترین راه ادراک قیامت
عبارت كَذٰلِكَ نُخْرِجُ الْمَوْتىٰ دلالت دارد که راحتترین چیزی که نشانۀ قدرت خدا برای زنده کردن مردگان است این است که بهار به باغ برویم و مشاهده کنیم که زمین مرده، زنده شده است.
نکتۀ آرام باریدن باران
امری که باعث نرمی زمین و رویش گیاه میشود این است که خداوند باران را آرام آرام و مثلا در طول چند ساعت بر خاک میریزد. از همینجا میفهمیم که نباید در کارها عجله کرد. اینکه ما میخواهیم کارها زود و انقلابی حل شود درست نیست. یک بچه باید آرام آرام علم را یاد بگیرد نه اینکه به زور و یکدفعه علوم را به او تلقین کنیم.
معنای لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ در انتهای آیه 57
عبارت لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ میتواند با بحث زنده شدن مردگان مرتبط باشد به این صورت که مشاهدۀ اینکه زمین مرده زنده میشود عاملی برای تذکر یا یادآوری در مورد زنده شدن مردگان شود، ممکن هم هست این عبارت یادآوری بحث توحید باشد تا پروردگار را بهتر بشناسیم.
ارتباط آیه 58 با آیۀ 57
آیه 58 میتواند جملۀ معترضهای در جواب یک سؤال باشد به این صورت که وقتی در آیۀ 57 بیان شد که خداوند باران را بر زمین مرده میفرستد و زنده میشود و همۀ ثمرات بیرون میآمد شخصی سؤال میکند که اتفاقا اینگونه نیست و در بسیاری از موارد به خصوص در سرزمین حجاز وقتی باران میبارد ثمرهای خارج نمیشود و در اینجاست که آیۀ 58 جواب میدهد که زمینها متفاوت است. اگر زمین، خوب باشد گیاهش رشد میکند و اگر زمین بد باشد از آن و در آن گیاهی رشد نمیکند. پس آیه 58 در ظاهر پاسخ به سؤالی است که از آیه 57 بدست میآید.
باران که در لطافتِ طبعش خِلاف نیست در باغ لاله روید و در شورهزار خَس
(گلستان سعدی – باب اول – حکایت شماره 4)
معنای لغت بلد در آیه 58
مصباح المنیر گفته است:
و يطلق البلد و البلدة على كلّ موضع من الأرض عامرا كان أو خلاء، و في التنزيل- إِلى بَلَدٍ مَيِّتٍ- أى إلى الأرض الّتى ليس بها نبات و لا مرعى فيخرج ذلك بالمطر فترعاه أنعامهم(مصباح المنیر، ذیل ریشۀ بلد)
خلاصهای از ترجمه: «بلد و بلدة به هر قسمتی از زمین که آباد باشد یا آباد نباشد گفته میشود و بلد میت یعنی زمینی که در آن گیاهی نمیروید و چراگاهی در آن نیست و با باران گیاهانش میروید و حیواناتشان را میچرانند.»(پایان)
در کتاب التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج1، ص354 آمده:
أنّ الأصل الواحد في هذه المادّة: هو قطعة محدودة من الأرض مطلقا عامرة أو غيرها. و إطلاقه على المدينة باعتبار أنّها قطعة محدودة عامرة مسكونة، فانّ توصيف البلد بالموات و الحياة و إحيائه و إماتته و إسقائه و إخراج النبات عنه: يدلّ على أنّ المراد به الأراضى المزروعة و الحدائق ذوات الأشجار، لا المدائن المسكونة. و أمّا إطلاق الْبَلَدِ على المدينة: فباعتبار كونه مصداقاً من مصاديقه الخاصّة.
خلاصهای از ترجمه: اصل واحد در مادۀ بلد قطعۀ محدودی از زمین است چه آباد باشد و چه نباشد و اینکه به شهر هم «بَلَد» گفته میشود به اعتبار این است که شهر قطعۀ محدود و آبادی از زمین است. مراد از بلد میت در آیه 58 زمینهای کشاورزی است که در زمستان مرده است و مراد از آن شهرهای مسکونی نیست. (پایان)
معنای لغت طیب در آیه 58
در کتاب التحقیق، ج7، در ذیل ریشۀ طیب آمده است:
أنّ الأصل الواحد في المادّة: هو ما يكون مطلوبا ليس فيه قذارة ظاهرا و لا باطنا، و يقابله الخبث و هو ما يكون فيه قذارة ظاهرا أو باطنا و هو مستكره في نفسه. و هذا المعنى يختلف باختلاف الموضوعات، فَالطَّيِّبُ في كلّ شيء بحسبه و بمقتضاه: كالطعام الطَّيِّبِ، و عيش طَيِّبٍ، و زوجة طَيِّبَةٍ، و كلام طَيِّبٍ، و مكان طَيِّبٍ، و جنّة طَيِّبَةٍ، و نفس طَيِّبٍ، و رائحة طَيِّبَةٍ، و رزق طَيِّبٍ، و شجرة طَيِّبَةٍ، و صعيد طَيِّبٍ.
خلاصهای از ترجمه: اصل واحد در مادۀ طیب آن چیزی است که مطلوب است و در آن کثافت و پلیدی وجود ندارد، چه پلیدی ظاهری و چه باطنی و مقابل آن خبیث است و خبیث چیزی است که در آن کثافت ظاهری یا باطنی وجود دارد و آن چیزی است که انسان خود به خود از آن متنفر است. طیب در هر چیزی به حسب خودش و به مقتضای خودش است مثل غذای طیب یا زندگی طیب یا همسر طیب یا سخن طیب و … .(پایان)
به نظر میرسد طیب بودن در تمامی این موارد به معنای دلپذیربودن است.
با این توضیحات فهمیدیم که بلد طیب یعنی زمینی که لم یزرع نیست بلکه قابلیت کشت و کار دارد. البته به این نکته دقت داشته باشید که الف و لام در عبارت الْبَلَدُ الطَّيِّبُ اگر معنای جنس داشته باشد به هر سرزمین طیبی اشاره دارد ولی اگر معنای عهد داشته باشد به خصوص اشاره به سرزمین خاصی دارد.
معنای نبات
نبات یعنی چیزی از جایی خارج شود و رشد کند. حال برخی گفتهاند در معنای نبات رویش از زمین مهم است و در این صورت اگر این ریشه برای خروج موی صورت از صورت بکار رفت و گفته شد در صورتش مو رویید، مجازی است و ممکن است کسی بگوید در معنای نبات از زمین بودن رویش مهم نیست بلکه هر رویشی را نبات میگویند که در این صورت استعمال نبات برای موارد دیگر حقیقی خواهد بود.
معنای اذن پروردگار در عبارت يَخْرُجُ نَبٰاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ
اشاره به اذن پروردگار در عبارت يَخْرُجُ نَبٰاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ طبق دیدگاه دکتر عبدالعلی بازرگان میتواند اشاره به قواعد الهی داشته باشد یعنی هرکجا که قوانین خدا رعایت شود رویش رخ میدهد. پس اذن پروردگار همان نظامات مقرر الهی است. برخی نیز مثل صاحب التحریر و التنویر، ج8، ص142 گفتهاند:
و قوله: بِإِذْنِ رَبِّهِ في موضع الحال من نَباتُهُ و الإذن: الأمر، و المراد به أمر العناية به كقوله: لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَ [ص: 75] ليدلّ على تشريف ذلك النّبات، فهو في معنى الوصف بالزّكاء، و المعنى: البلد الطّيب يخرج نباته طيّبا زكيا مثله، و قد أشار إلى طيب نباته بأنّ خروجه بإذن ربّه، فأريد بهذا الإذن إذن خاص هو إذن عناية و تكريم، و ليس المراد إذن التّقدير و التّكوين فإنّ ذلك إذن معروف لا يتعلّق الغرض ببيانه في مثل هذا المقام.
خلاصهای از ترجمه: «اذن پروردگار در اینجا اشاره به عنایت خاص خدا دارد و تکریم و احترامِ رشد از آن بلد طیب را میرساند مثل عبارت مٰا خَلَقْتُ بِيَدَيَّ ﴿ص، 75﴾ که عنایت ویژۀ الهی در خلقت انسان را میرساند.»(پایان)
بررسی معانی جدید از آیه 58
برخی گفتهاند با توجه به اینکه آیه 58 امری واضح را بیان میکند میتوان گفت مراد از بلد طیب، انسان خوب و مراد از بلد خبیث، انسان بد است و اگر میخواهیم انسانهای خوبی باشیم و فرزندانمان نیز خوب باشند باید سعی کنیم محیط خوب و ژن خوب و پاکیزه داشته باشیم. برخی دیگر گفتهاند بلد طیب و بلد خبیث معنای عامی دارند و در نتیجه معنای گفته شده بیان یک مصداق است. باید بررسی کرد که این معنای گفته شده از لفظ برداشت میشود یا اینکه از باب ملاکگیری میتوان از آیه چنین استفادهای کرد. در تفسیر تسنیم، ج29، ص238 آمده است:
«به باور برخی واژهپژوهان بلد به معنای قرارگاه است چه زمین باشد یا غیر زمین، مادی باشد یا معنوی مثل قلب و ذهن چون در لغت بر قلب هم به اعتبار افکار مستقر در آن اطلاق شده است. نیز «نبت» به معنای خروج چیزی از مکانی بر اثر رشد و نموّ است خواه آن مکان زمین باشد یا غیر زمین، مادی باشد یا معنوی. بنابراین آیۀ شریف بر سه مورد تطبیق پذیر است:1. بر نباتاتی که از زمین میرویند. 2. بر ذریۀ انسان که از اصلاب و ارحام متولد میشوند. 3. بر افکار و اعتقادات که از سینهها و قلوب انتشار مییابد.(التحقیق،ج12، ص238)
لازم است عنایت شود که میان شمول لفظ و شمول ملاک فرق است. گاهی ممکن است قصور لفظ را عموم ملاک ترمیم کند. دربارۀ آیۀ مورد بحث بر اساس عموم ملاک نه شمول لفظ میتوان گفت ملاک آیه در هریک از دو طرف مَنشأ و ناشی و منبت و نابت انواع زمینها و نباتات آنها، ارحام و موالیدشان و صدور و قلوب و افکار و اعتقادات آنها را در برمیگیرد و به زمین و روییدنیهای آن اختصاص ندارد. بر این پایه از منبت طیب نبات طیب و از منبت خبیث نیت خبیث و کم ارزش میروید خواه آن منبت، زمین باشد یا رحم یا قلب. به هر روی از مصادیق بلد طیب و خبیث انسانهای پاک طینت و زشت خویند.»(پایان عبارت تسنیم)
پس هر حرفی میخواهیم بزنیم باید مستند باشد. اگر مستند به لفظ است باید لغتشناسان آن را تأیید کرده باشند و اگر از روی ملاک است آن نیز باید منطقی و از لحاظ عرف قابل قبول باشد.
ذاتی بودن پاکیها و عرضی بودن خباثت
طیب در عبارت الْبَلَدُ الطَّيِّبُ صفت مشبهه است و پاکیزگی دائمی را میرساند. حال جالب است که نقطۀ مقابل «بلد طیب» باید «بلد خبیث» میآمد ولی به صورت الَّذِي خَبُثَ آمده است که به صورت فعل ماضی است و به اصطلاح دلالت بر حدوث خباثت دارد نه بر استمرار یا بقاء. پس قسمت طیب دوام را و قسمت خبیث موقت بودن را میرساند. از همینجا میفهمیم که زمین اصلش خبیث نبوده و اصل این است که زمین طیب است و خبیث بودن عارضی و موقت است. پس اصل بر این است که خدا چیزهای خوب خلق کرده است. در انسان نیز همینگونه است و خباثت در انسان، عارضی است و اصل در انسان این است که پاک آفریده شده است. اینکه برخی میگویند فلان فرد اصلاحپذیر نیست اشتباه است، چون اصل بر پاک بودن است و این محیط و ژن هستند که انسان را به بدی میکشانند و البته محیط و ژن اختیار انسان را نمیگیرد چون آنچه در انسان مهم است نیّت است که میتواند با نیتش بر محیط و ژن غلبه کند. جالب است که اصل در انسان نیز بهشتی بودن است و جهنمی بودن امری دائمی و پایدار نیست و قرینهاش این است که در آیات آخر سورۀ بینه برای جهنمیان از تعبیر «خالدین فیها» و برای بهشتیان از تعبیر «خالدین فیها ابدا» استفاده شده است. پس اصل در عالم بر خوبی و بهشتی بودن است.
وجه غائب بودن عبارت لِقَوْمٍ يَشْكُرُونَ در كَذٰلِكَ نُصَرِّفُ الْآيٰاتِ لِقَوْمٍ يَشْكُرُونَ
بر خلاف لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ در آخر آیۀ قبلی، که به صورت حاضر بود، در انتهای آیۀ 58 عبارت لِقَوْمٍ يَشْكُرُونَ به صورت غائب آمده تا بتواند واسطهای بین آیات قبلی(تذکار) و بعدی(انذار) شود. اگر این عبارت به صورت لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ بود میگفتیم نوعی تذکر است ولی عبارت به صورتی آمده که از طرفی از شکر سخن گفته که نوعی تذکر است و از طرف دیگر مخاطب نیست تا نوعی انذار نیز حساب شود و غایب آمد تا افراد فکر نکنند قرآن حتما به آنها اشاره دارد.