لزوم درنگ پیش از اعدام

بسم الله الرحمن الرحیم
لزوم درنگ پیش از اعدام
تأملی قرآنی و روایی درباره لزوم احتیاط در مجازات اعدام
خلاصۀ درس تفسیر، ۲۹/۶/۱۴۰۵
چکیده
مجازات اعدام برخلاف بسیاری از مجازاتها برگشتناپذیر است و اگر در تشخیص موضوع، ارزیابی ادله یا صدور حکم خطایی رخ دهد، پس از اجرای آن امکان بازگرداندن جان انسان وجود ندارد. ازاینرو، این نوشته با تکیه بر برخی آیات قرآن و روایات، به ضرورت درنگ و احتیاط بیشتر در مجازات سلب حیات میپردازد.
در داستان موسی(ع) در سورۀ قصص، مردی از دورترین نقطۀ شهر با شتاب خود را به موسی میرساند تا او را از خطر کشتهشدن نجات دهد؛ در حالی که موسی در آن هنگام درگیر حادثۀ قتل یک قبطی بود. این ماجرا میتواند از نظر اخلاقی نشان دهد که جلوگیری از کشتهشدن انسان، حتی انسانی که مرتکب خطا شده است، امری درخور توجه و اهتمام است. در روایات مربوط به محمد بن شهاب زهری و امام سجاد(ع) نیز به جای توصیه به نابودی قاتل، راه جبران حق مقتول از طریق دیه دنبال میشود.
در ادامه، با تکیه بر اصل برائت، احتیاط در جان انسان و قاعدۀ درء، تأکید میشود که در مجازاتهای برگشتناپذیر باید احتمال خطا، امکان عفو، جبران، اصلاح و تغییر شرایط را جدی گرفت. همچنین داستان موسی یادآور میشود که نباید آینده یک انسان را فقط بر اساس بدترین لحظۀ زندگی او تعریف کرد؛ زیرا ممکن است انسانی که امروز خطا کرده است، در آینده منشأ خیر و خدمت شود.
مردی که برای نجات موسی شتافت
در آیۀ ۲۰ سورۀ قصص میخوانیم:
وَجَاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ يَسْعَىٰ قَالَ يَا مُوسَىٰ إِنَّ الْمَلَأَ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ فَاخْرُجْ إِنِّي لَكَ مِنَ النَّاصِحِينَ
ومردی از دورترین نقطۀ شهر شتابان آمد و گفت: ای موسی! بزرگان درباره تو رایزنی میکنند تا تو را بکشند؛ پس از شهر خارج شو، که من از خیرخواهان تو هستم.
این آیه در ادامه ماجرایی آمده است که موسی(ع) در جریان درگیری میان یک مرد بنیاسرائیلی و یک قبطی، مشتی به قبطی زد و او بر اثر آن جان باخت. پس از آن، خبر این حادثه منتشر شد و جان موسی در معرض خطر قرار گرفت. مردی از دورترین نقطۀ شهر، شتابان خود را به موسی رساند، او را از تصمیم سران برای کشتنش آگاه کرد و از او خواست شهر را ترک کند.
نکتۀ قابل تأمل در این ماجرا، اقدام آن مرد برای جلوگیری از کشتهشدن موسی است. قرآن از او با تعبیر «رَجُل» یاد میکند و مهمتر از آن، رفتار او را که در جهت نجات انسانی در معرض کشتهشدن بود، نقل میکند و آن را نکوهش نمیکند.
دقت شود که در اینجا ممکن بود از عبارت «قِیلَ لِمُوسَىٰ إِنَّ الْمَلَأَ یَأْتَمِرُونَ بِکَ…» استفاده شود و فقط خبر دهد که به موسی گفته شد سران قوم برای کشتنش نقشه کشیدهاند؛ اما تعبیر وَجَاءَ رَجُل آمده است و شخصی را که برای نجات موسی شتافته، در متن داستان برجسته کرده است.
اگر انسان حتی به قاتلی که مرتکب قتل شبهعمد شده است کمک کند تا از کشتهشدن نجات یابد ـ البته با پرداخت حق اولیای دم ـ این کار را میتوان از نظر اخلاقی، اقدامی در جهت حفظ جان انسان دانست.
از اینجا میتوان به یک پرسش مهم رسید:
آیا در مواردی که انسانی در معرض کشتهشدن قرار دارد، اصل بر شتاب در معرفی و مجازات اوست یا بر احتیاط و درنگ؟
نجات جان انسان؛ حتی در سختترین شرایط
در اینجا باید میان دو مسئله تفکیک کرد.
یک مسئله، اصل مجازات و مسئولیت قانونی فرد است؛ مسئلۀ دیگر، شتاب در گرفتن جان انسان.
حتی اگر فرض کنیم فردی مرتکب قتل شده و قانوناً مستحق مجازات است، باز میتوان پرسید آیا هر فردی باید در معرفی او اقدام کند، یا اگر اولیای مقتول از راهی خودشان مطلع شدند، اقدام کنند، یا کسانی که مأمور تحقیق و دستگیری هستند وظیفۀ این کار را بر عهده دارند، نه تمامی مردم؟
در مرحلۀ بعد نیز باید پرسید: آیا برای اجرای مجازات مرگ باید شتاب کرد، یا تا حد امکان فرصت داد تا راههایی مانند عفو، مصالحه، پرداخت دیه، کشف اشتباه قضایی یا توبه و اصلاح رفتار بررسی شود؟
در مورد مجازات مرگ، مسئله از بسیاری از مجازاتهای دیگر متفاوت است. اگر حکمی مانند جریمه یا حتی برخی مجازاتهای بدنی، نظیر شلاق، به اشتباه اجرا شود، امکان جبران، یا دستکم امکان عذرخواهی از شخص مجازاتشده وجود دارد؛ اما وقتی انسانی کشته شد، دیگر راهی برای جبران، بازگشت یا عذرخواهی وجود ندارد.
بنابراین میتوان گفت هرچه مجازات برگشتناپذیرتر باشد، ضرورت احتیاط در صدور و اجرای آن نیز بیشتر میشود؛ زیرا پس از اجرای چنین مجازاتی، راه بازگشت وجود ندارد.
دو «رَجُل» در دو سوره
برای فهم بهتر این نکته، توجه به آیهای مشابه آیۀ ۲۰ سورۀ قصص که در سورۀ یس، آیۀ ۲۰ آمده است، میتواند مفید باشد:
وَجَاءَ مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسْعَىٰ قَالَ يَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِينَ
و از دورترین نقطۀ شهر مردی شتابان آمد و گفت: ای قوم من! از فرستادگان پیروی کنید.
در هر دو آیه، مردی از دورترین نقطۀ شهر با شتاب وارد صحنه میشود و برای کاری مهم اقدام میکند.
در سورۀ قصص، آن مرد برای نجات موسی از کشتهشدن میآید؛ موسی در آن زمان هنوز پیامبر نبود و از دید مردم نیز فردی بود که در جریان حادثهای موجب مرگ یک قبطی شده بود. در سورۀ یس، مردی برای دفاع از پیامبران و دعوت مردم به پیروی از آنان شتاب میکند.
هر دو نفر در لحظهای حساس وارد صحنه میشوند و سکوت نمیکنند. در آیۀ قصص، تعبیر «رَجُل» بلافاصله پس از فعل «جَاءَ» آمده است؛ در حالی که در آیۀ یس، «رَجُل» پس از عبارت «مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ» آمده است.
از این تفاوت نمیتوان بهتنهایی یک حکم قطعی ادبی درباره برتری یکی بر دیگری استخراج کرد؛ اما دستکم میتوان از این دو آیه برای تأمل در یک نکته بهره گرفت: در داستان موسی، نجات انسانی که در معرض کشتهشدن قرار گرفته بود، با شتاب و اهتمام فراوان مطرح شده است.
آن مرد میتوانست با مجازاتکنندگان همکاری کند، میتوانست سکوت کند، میتوانست منتظر بماند تا مأموران موسی را پیدا کنند؛ اما چنین نکرد، بلکه برای نجات جان یک انسان شتاب کرد.
در آن زمان موسی پیامبر نبود و شاید از دید آنان، کشتن قبطی با مشت، قتل عمد تلقی میشد. با این حال، قرآن داستان مردی را با اهمیت نقل میکند که برای جلوگیری از کشتهشدن موسی شتاب کرد.
از این جهت، این داستان میتواند ما را متوجه یک اصل اخلاقی کند:
شتاب برای نجات انسانها، رفتاری ارزشمند است و در جایی که پای جان انسان در میان است، نباید شتابزده تصمیم به اعدام گرفت.
اصل برائت و اصل احتیاط
در اصول فقه، از «اصل برائت» و «اصل احتیاط» سخن گفته میشود. در بسیاری از مباحث فقهی، این دو اصل میتوانند در دو جهت متفاوت قرار بگیرند؛ اما در حوزۀ مجازات انسانها، نتیجۀ عملی آنها میتواند به یک جهت نزدیک شود.
در امور عبادی، اصل برائت در موارد شک میتواند حکم به عدم وجوب امر مشکوک بدهد، در حالی که احتیاط انسان را به انجام آن امر فرامیخواند. اما در امور کیفری، هنگامی که جان یا حیثیت و حقوق اساسی انسان در میان است، تردید میتواند به نفع پرهیز از مجازات یا پرهیز از مجازات شدیدتر عمل کند.
در چنین مواردی، اگر در اصل مسئولیت، موضوع جرم، شرایط تحقق جرم، میزان مسئولیت، یا استحقاق مجازات سنگین تردیدی وجود داشته باشد، احتیاط در جان انسان اقتضا میکند که تا روشنشدن مسئله از تصمیم برگشتناپذیر پرهیز شود.
در اینجا میان انواع شک و شبهه نیز باید تفکیکهای علمی لازم را رعایت کرد: چه شک در حکم شرعی باشد، چه در موضوع خارجی، چه در مفهوم یک عنوان، و چه در تطبیق آن عنوان بر یک مصداق. در همۀ این موارد، هرچه مجازات سنگینتر و برگشتناپذیرتر باشد، احتیاط بیشتری لازم است.
قاعدۀ درء نیز در حدود، در همین جهت قابل توجه است؛ زیرا فلسفۀ آن را میتوان در پرهیز از اجرای مجازات شدید در صورت وجود شبهه دنبال کرد.
بنابراین، قاضی دیندار کسی است که در کنار اجرای قانون، اصل احتیاط در جان انسان را نیز جدی بگیرد و از مجازات شدیدتر در جایی که استحقاق آن بهروشنی ثابت نشده است، پرهیز کند.
از همین منظر، میتوان گفت قاضیای که درصدد رعایت تقوا و احتیاط است، نباید صرفاً به دنبال یافتن راهی برای مجازات باشد؛ بلکه باید راههای قانونیِ عفو، تخفیف، مصالحه، دیه و اصلاح را نیز جدی بگیرد.
البته این سخن به معنای نفی کلی مجازات یا نفی احکام قانونی نیست؛ بحث بر سر این است که در مجازات سلب حیات، خطا هزینهای دارد که دیگر قابل جبران نیست و بنابراین تا حد امکان باید از شتاب در آن پرهیز کرد.
چرا در مجازات مرگ باید بیشتر درنگ کرد؟
فرض کنید قاضی دربارۀ پروندهای حکم به مرگ بدهد و حکم اجرا شود. پس از اجرای حکم معلوم شود که در تشخیص موضوع، شهادت، اعتراف، گزارش، برداشت قضایی یا هر مرحلۀ دیگری اشتباهی رخ داده است، دیگر امکان بازگرداندن زندگی آن انسان وجود ندارد.
به همین دلیل، در چنین پروندهای میتوان از یک اصل عقلایی سخن گفت:
هرجا مجازات برگشتناپذیر است، باید آستانۀ اطمینان و احتیاط نیز در بالاترین سطح باشد.
این مسئله تنها یک بحث حقوقی نیست؛ یک مسئلۀ عمیق اخلاقی نیز هست.
قاضی با جان یک انسان روبهروست؛ انسانی که ممکن است خطاکار باشد یا نباشد. در فرض دوم، نباید مجازات شود و در فرض اول اگر در اعدامش شتاب نشود، ممکن است همچنان فرصت توبه، اصلاح، جبران و بازگشت داشته باشد. اگر کشته شود، این فرصت برای همیشه از بین میرود.
آیا هزینۀ زندان میتواند مجوز شتاب در اعدام باشد؟
ممکن است گفته شود: چرا باید از پول بیتالمال برای نگهداری قاتل در زندان هزینه شود؟ آیا بهتر نیست محکومان به اعدام زودتر کشته شوند تا هزینهای برای نگهداری آنان پرداخت نشود؟
پاسخ این است که مسئلۀ هزینه را نباید در برابر جان انسان قرار داد. اگر هم نگهداری یک زندانی هزینه دارد، راههای عقلایی دیگری برای تأمین آن وجود دارد. در جامعهای که همۀ امور بهدرستی اداره شود، حتی میتوان برای تأمین چنین هزینههایی از ظرفیتهای عمومی و خیریهای استفاده کرد؛ زیرا حفظ جان انسانی که قرار است کشته شود، خود امری عقلایی و ارزشمند است.
ماجرای محمد بن شهاب زهری و امام سجاد(ع)
در کتاب الکافی دو روایت دربارۀ محمد بن شهاب زهری نقل شده که از جهت مضمون به یکدیگر نزدیکاند. هر دو روایت در الکافی، جلد هفتم، در صفحات ۲۹۵ و ۲۹۶ آمدهاند.
روایت اول
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ أَبِيهِ، عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ، عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ، وَابْنِ بُكَيْرٍ، وَغَيْرِ وَاحِدٍ قَالُوا: كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا السَّلَامُ فِي الطَّوَافِ، فَنَظَرَ فِي نَاحِيَةِ الْمَسْجِدِ إِلَى جَمَاعَةٍ، فَقَالَ: مَا هَذِهِ الْجَمَاعَةُ؟ فَقَالُوا: هَذَا مُحَمَّدُ بْنُ شِهَابٍ الزُّهْرِيُّ، اخْتَلَطَ عَقْلُهُ فَلَيْسَ يَتَكَلَّمُ، فَأَخْرَجَهُ أَهْلُهُ لَعَلَّهُ إِذَا رَأَى النَّاسَ أَنْ يَتَكَلَّمَ. فَلَمَّا قَضَى عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ طَوَافَهُ خَرَجَ حَتَّى دَنَا مِنْهُ، فَلَمَّا رَآهُ مُحَمَّدُ بْنُ شِهَابٍ عَرَفَهُ، فَقَالَ لَهُ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا السَّلَامُ: مَا لَكَ؟ قَالَ: وُلِّيتُ وِلَايَةً فَأَصَبْتُ دَمًا فَقَتَلْتُ رَجُلًا، فَدَخَلَنِي مَا تَرَى. فَقَالَ لَهُ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا السَّلَامُ: لَأَنَا عَلَيْكَ مِنْ يَأْسِكَ مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ أَشَدُّ خَوْفًا مِنِّي عَلَيْكَ مِمَّا أَتَيْتَ. ثُمَّ قَالَ لَهُ: أَعْطِهِمُ الدِّيَةَ. قَالَ: قَدْ فَعَلْتُ فَأَبَوْا. فَقَالَ: اجْعَلْهَا صُرَرًا، ثُمَّ انْظُرْ مَوَاقِيتَ الصَّلَاةِ فَأَلْقِهَا فِي دَارِهِمْ.
الکافی، ج ۷، ص ۲۹۶
ترجمه: امام سجاد(ع) در حال طواف بود. در گوشهای از مسجد، گروهی از مردم را دید و پرسید: این اجتماع برای چیست؟ گفتند: این محمد بن شهاب زهری است. عقلش بههم ریخته و با کسی سخن نمیگوید. خانوادهاش او را آوردهاند؛ شاید وقتی مردم را ببیند سخن بگوید.
وقتی امام سجاد(ع) طوافش را تمام کرد، نزد زهری رفت. زهری امام را شناخت. امام فرمود: تو را چه شده است؟
زهری گفت: به منصبی رسیدم و خونی از من سر زد؛ مردی را کشتم و اکنون به این حالی که میبینی گرفتار شدهام.
امام سجاد(ع) فرمود: ترس من از اینکه تو از رحمت خدا ناامید شدهای، بیشتر از ترس من نسبت به گناهی است که انجام دادهای.
سپس فرمود: به آنان دیه بده.
زهری گفت: این کار را کردم، ولی آنان نپذیرفتند.
امام فرمود: آن را در بستههای جداگانه قرار بده و در زمانهای نماز، آن را داخل خانه آنان بینداز.
این داستان، نکتۀ بسیار مهمی دارد: امام سجاد(ع) به انسانی که درگیر یک قتل شده، نمیگوید خودت را تسلیم کن تا تو را بکشند؛ بلکه راه جبران و بازگرداندن حق را به او نشان میدهد.
روایت دوم زهری و قتل یک انسان
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ، عَنْ أَبِي الْخَزْرَجِ، قَالَ: حَدَّثَنِي فُضَيْلُ بْنُ عُثْمَانَ الْأَعْوَرُ، عَنِ الزُّهْرِيِّ قَالَ: كُنْتُ عَامِلًا لِبَنِي أُمَيَّةَ فَقَتَلْتُ رَجُلًا، فَسَأَلْتُ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا السَّلَامُ بَعْدَ ذَلِكَ كَيْفَ أَصْنَعُ بِهِ؟ فَقَالَ: الدِّيَةَ أَعْرِضْهَا عَلَى قَوْمِهِ. قَالَ: فَعَرَضْتُ فَأَبَوْا وَجَهَدْتُ فَأَبَوْا، فَأَخْبَرْتُ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا السَّلَامُ بِذَلِكَ، فَقَالَ: اذْهَبْ مَعَكَ بِنَفَرٍ مِنْ قَوْمِكَ فَأَشْهِدْ عَلَيْهِمْ. قَالَ: فَفَعَلْتُ، فَأَبَوْا، فَشَهِدُوا عَلَيْهِمْ، فَرَجَعْتُ إِلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا السَّلَامُ فَأَخْبَرْتُهُ. قَالَ: فَخُذِ الدِّيَةَ فَصُرَّهَا مُتَفَرِّقَةً، ثُمَّ ائْتِ الْبَابَ فِي وَقْتِ الظُّهْرِ أَوِ الْفَجْرِ، فَأَلْقِهَا فِي الدَّارِ، فَمَنْ أَخَذَ شَيْئًا فَهُوَ يَحْسِبُ لَكَ فِي الدِّيَةِ، فَإِنَّ وَقْتَ الظُّهْرِ وَالْفَجْرِ سَاعَةٌ يَخْرُجُ فِيهَا أَهْلُ الدَّارِ. قَالَ الزُّهْهْرِيُّ: فَفَعَلْتُ ذَلِكَ، وَلَوْلَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا السَّلَامُ لَهَلَكْتُ. قَالَ: وَحَدَّثَنِي بَعْضُ أَصْحَابِنَا أَنَّ الزُّهْرِيَّ كَانَ ضَرَبَ رَجُلًا بِهِ قُرُوحٌ فَمَاتَ مِنْ ضَرْبِهِ.
الکافی، ج ۷، ص ۲۹۵
ترجمه: زهری گفت: من کارگزار بنیامیه بودم و مردی را کشتم. پس از آن، نزد علی بن الحسین(ع) آمدم و پرسیدم: با این مسئله چه کنم؟
امام فرمود: دیه را نزد قوم و خانوادۀ او ببر و به آنان عرضه کن.
گفتم: آن را عرضه کردم، ولی نپذیرفتند. بسیار اصرار کردم، باز هم نپذیرفتند. این موضوع را به علی بن الحسین(ع) خبر دادم.
فرمود: چند نفر از قوم خود را همراهت ببر و بر آنان شاهد بگیر.
این کار را کردم؛ آنان باز هم نپذیرفتند و همراهان من بر این امر شهادت دادند. نزد علی بن الحسین(ع) برگشتم و ماجرا را گفتم.
فرمود: دیه را بردار و آن را به بستههای جداگانه تقسیم کن. سپس هنگام ظهر یا صبح زود به درِ خانه آنان برو و پولها را داخل خانه بینداز. هر کس چیزی از آن را برداشت، همان برای تو در دیه محسوب میشود؛ زیرا هنگام ظهر و صبح، زمانی است که اهل خانه از منزل خارج میشوند.
زهری میگوید: این کار را انجام دادم و اگر علی بن الحسین(ع) نبود، هلاک میشدم.
راوی میگوید: یکی از اصحاب ما نقل کرد که زهری مردی را که دچار زخم و بیماری بود، زد و آن مرد بر اثر ضربۀ او از دنیا رفت.
مسئلۀ اصلی: مجازات یا جبران؟
در این روایات، امام سجاد(ع) در برابر یک قتل، مسئله را به سمت جبران حق اولیای مقتول با دیه هدایت میکند.
این نکته مهم است. ممکن است شخصی مرتکب خطایی بسیار سنگین شده باشد؛ اما برخورد با او نباید الزاماً به این معنا باشد که باید هرچه سریعتر جان او گرفته شود.
به نظر میرسد یکی از اهداف مهم مجازات، تأمین حق قربانی، جبران خسارت، اصلاح مجرم و جلوگیری از تکرار جرم است، نه صرفاً گرفتن جان مجرم. از این منظر، هر مقدار که امکان جبران و اصلاح وجود داشته باشد، باید مورد توجه قرار گیرد.
نباید آینده یک انسان را فقط بر اساس بدترین لحظۀ زندگی او تعریف کنیم
ممکن است انسانی که امروز خطا کرده است، فردا بتواند منشأ خیر و خدمت باشد.
انسانها موجوداتی پیچیدهاند. ممکن است فردی مرتکب خطایی بزرگ، از جمله قتل، شده باشد؛ اما این به معنای آن نیست که تمام ظرفیتهای وجودی او از بین رفته است.
موسی(ع) نمونهای قابل تأمل است.
او در جوانی مرتکب عملی شد که در جریان آن یک قبطی کشته شد. موسی خود نیز از این حادثه با تعبیر فَعَلْتُهَا إِذًا وَأَنَا مِنَ الضَّالِّينَ یاد میکند:
«آن کار را انجام دادم، در حالی که از خطاکاران یا گمراهان بودم.
»شعراء/20
اما همین موسی بعدها به پیامبری بزرگ تبدیل شد و از پیامبران اولوالعزم گردید.
این مثال البته به این معنا نیست که هر مجرمی الزاماً به موسی تبدیل خواهد شد؛ چنین نتیجهای از آیه به دست نمیآید. اما یک نکته مهم را به ما یادآوری میکند:
نباید آینده یک انسان را فقط بر اساس بدترین لحظۀ زندگی او تعریف کرد.
شاید انسانی که امروز محکوم است، فردا مفید باشد
در تاریخ بارها دیدهایم که انسانهایی در مقطعی از زندگی خود رفتارهای نامناسبی داشتهاند و بعدها مسیر زندگیشان را تغییر دادهاند.
حتی ممکن است فردی که امروز خشمگین، معترض، سرکش یا قانونشکن دیده میشود، در شرایط دیگری استعداد، شجاعت یا تواناییهایی از خود نشان دهد که برای جامعه مفید باشد.
بنابراین، یکی از پرسشهای مهم درباره مجازات مرگ این است:
آیا جامعه، قاضی، دین یا قانون باید حق امکان بازگشت و اصلاح یک انسان را برای همیشه از بین ببرد، در حالی که راههای دیگری برای مجازات، اصلاح، جبران و جلوگیری از جرم وجود دارد؟
این پرسش، بهویژه درباره جوانان، اهمیت بیشتری پیدا میکند.
داستان فردی که شجاعتش مفید واقع شد
در این زمینه، خاطرهای نیز نقل شده است.
گفتهاند در مدرسۀ جد بزرگ اصفهان، یکی از طلاب چندان اهل درسخواندن نبود و سایر طلاب به مدیر مدرسه اعتراض میکردند که چرا به او اجازه دادهاند در مدرسه بماند. تا اینکه روزی در دوران ستمشاهی، مأموری وارد مدرسه شد و با ایجاد رعب و وحشت، طلاب را ترساند و همه به حجرههای خود گریختند.
ناگهان همان فردی که دیگران او را چندان موفق نمیدانستند و خواستار اخراجش بودند، جلو رفت و در برابر مأمور ایستاد و گفت: «اینجا خانۀ امن ماست و تو نباید وارد شوی.» و حتی با مأمور درگیر شد.
پس از آن، مدیر مدرسه به طلاب گفت: شما همه ترسیدید، اما همین کسی که او را بیفایده میدانستید، شجاعانه در برابر مأمور ایستاد.
این داستان، فارغ از صحت تاریخی جزئیات آن، یک نکته انسانی دارد:
ما همیشه نمیتوانیم ارزش و آیندۀ یک انسان را از ظاهر فعلی او تشخیص دهیم.
در پروندههای منتهی به مرگ، احتیاط دوچندان لازم است
اگر قرار باشد مجازات یک انسان، گرفتن جان او باشد، باید با بالاترین درجه احتیاط با آن برخورد کرد.
در چنین پروندههایی باید احتمال خطای قضایی، خطای انسانی، اشتباه در تشخیص موضوع، تردید در ادله، تغییر شرایط، امکان عفو و امکان اصلاح را جدی گرفت.
ممکن است قاضی امروز به نتیجهای برسد و فردا اطلاعات تازهای آشکار شود؛ اما اگر حکم مرگ اجرا شده باشد، دیگر فرصت اصلاح تصمیم وجود ندارد.
از این رو، میتوان از یک اصل عقلایی دفاع کرد:
در مجازاتهای برگشتناپذیر، شتاب فضیلت نیست؛ احتیاط فضیلت است.
از موسی تا امروز؛ جان انسان را آسان نگیریم
در ماجرای موسی، مردی از دورترین نقطۀ شهر شتابان آمد تا او را از خطر مجازات مرگ نجات دهد:
وَجَاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ يَسْعَىٰ…
او میتوانست با مجازاتکنندگان همکاری کند، میتوانست سکوت کند، میتوانست منتظر بماند تا مأموران موسی را پیدا کنند؛ اما چنین نکرد، بلکه برای نجات جان یک انسان شتاب کرد.
این داستان میتواند برای جامعۀ امروز نیز پیام اخلاقی داشته باشد:
در جایی که پای جان انسان در میان است، باید تلاش کرد که او زنده بماند و نباید شتابزده عمل کرد.
اگر احتمال خطا وجود دارد، باید بیشتر تحقیق کرد.
اگر امکان عفو وجود دارد، باید آن را جدی گرفت.
اگر امکان جبران وجود دارد، باید آن را بررسی کرد.
اگر امکان اصلاح وجود دارد، نباید آن را نادیده گرفت.
و صدور و اجرای احکام برگشتناپذیر را باید تا روشنشدن تمامی جوانب مسئله به تأخیر انداخت.
بله، تأنی در این امور میتواند از شتاب عاقلانهتر و خداپسندانهتر باشد.
فرعون هم موسی را نکشت
نکتۀ جالب دیگر در داستان موسی این است که خود موسی نزد فرعون درباره حادثۀ قتل قبطی میگوید:
قَالَ فَعَلْتُهَا إِذًا وَأَنَا مِنَ الضَّالِّينَ
گفت: آن کار را انجام دادم، در حالی که از خطاکاران یا گمراهان بودم.
شعراء، ۲۰
این آیه در گفتوگوی موسی با فرعون آمده است.
نکتۀ مهم این است که داستان موسی نشان میدهد یک انسان میتواند در گذشته مرتکب خطایی بسیار سنگین شده باشد، اما همان انسان بعدها مسیر دیگری را طی کند.
آنچه از داستان روشن است این است که موسی، با وجود اعتراف به آن حادثه، کشته نشد و مسیر زندگی او ادامه یافت.
این خود میتواند موضوعی برای تأمل باشد:
اگر قرار بود هر خطایی، ولو قتل، برای همیشه پایان زندگی انسان باشد، موسی فرصت ادامه زندگی و رسالت خود را پیدا نمیکرد.
البته این استدلال به معنای نفی مسئولیت کیفری یا حقوق اولیای مقتول نیست؛ سخن این است که قتل انسان، تنها راه برخورد با خطا نیست و در جایی که امکان بازگشت و جبران وجود دارد، نباید در گرفتن جان انسان شتاب کرد.
یک نکته درباره حوادث و پروندههای معاصر
این بحث را میتوان درباره پروندههای قضایی معاصر نیز مطرح کرد؛ اما در چنین مواردی باید میان اعتراض، جرم و استحقاق مجازات مرگ تفکیک قائل شد.
صرف حضور یک فرد در یک تجمع یا اعتراض، بهخودیخود مشخص نمیکند که او مرتکب چه جرمی شده و چه مجازاتی استحقاق دارد. در هر پرونده باید اتهام مشخص، ادله، رفتار منتسب به فرد، دفاعیات او، شرایط قانونی و رأی قضایی بهطور مستقل بررسی شود.
بنابراین، حتی در بحثهای سیاسی و اجتماعی نیز بهتر است، بر یک اصل متمرکز شویم:
جان انسان نباید موضوع تصمیمهای عجولانه قرار گیرد.
سخن پایانی؛ پیش از گرفتن جان، بیشتر درنگ کنیم
هدف این نوشته دفاع از جرم یا مجرم، نفی حقوق قربانیان یا نادیده گرفتن قانون نیست. قربانی جرم نیز انسانی است که حق او باید دیده شود و عدالت درباره او نباید فراموش شود.
اما در کنار حق قربانی، باید به یک حقیقت دیگر نیز توجه کرد:
قاضی و جامعه ممکن است خطا کنند.
و اگر خطای آنان به گرفتن جان یک انسان منتهی شود، دیگر امکان جبران آن وجود ندارد.
قرآن داستان مردی را نقل میکند که برای نجات موسی شتاب کرد. در روایات مربوط به امام سجاد(ع) نیز میبینیم که در مواجهه با یک قتل، راه جبران و دیه مطرح میشود. اینها دستکم میتوانند ما را به یک اصل اخلاقی مهم دعوت کنند:
در گرفتن جان انسانها عجله نکنیم.
شاید انسانی که امروز خطاکار است، فردا توبه کند.
شاید در پرونده او اشتباهی رخ داده باشد.
شاید راهی برای جبران وجود داشته باشد.
شاید بتوان با عفو و گذشت، زندگی دیگری را نجات داد.
و شاید انسانی که امروز جامعه او را فقط با یک خطا میشناسد، فردا بتواند منشأ خیر و خدمت شود.
بنابراین، اگر قرار است درباره مجازات مرگ تصمیم بگیریم، یکی از مهمترین پرسشها این نیست که:
چگونه میتوانیم هرچه سریعتر او را بکشیم؟
بلکه باید پرسید:
آیا واقعاً هیچ راه دیگری برای حفظ حق قربانی، اجرای عدالت و در عین حال حفظ جان این انسان باقی نمانده است؟
در مسئلۀ جان انسان، یک لحظه درنگ ممکن است از یک عمر پشیمانی بهتر باشد.
در داستان موسی، انسانی که مرتکب قتل شده بود، فرصت یافت زندگی خود را ادامه دهد و بعدها به پیامبری بزرگ تبدیل شد. بنابراین، هرگز نباید فراموش کنیم که فرد را نباید فقط با بدترین لحظۀ زندگی او تعریف کرد.
از این رو، در مواردی که هنوز امکان عفو، جبران، اصلاح یا کشف حقیقت وجود دارد، تأخیر در اجرای مجازات برگشتناپذیر میتواند زمینهای برای جلوگیری از خطای جبرانناپذیر فراهم کند.
به مسئولان و قاضیان باید گفت: اجازه ندهید جوانان بهآسانی اعدام شوند. پرونده هر جوان باید با دقت کامل بررسی شود؛ زیرا ممکن است انسانی که امروز خطاکار یا معترض شناخته میشود، در آینده بتواند منشأ خیر و خدمت باشد.
بسیاری از کسانی که در معرض کشته شدند، ممکن است ظرفیتهایی داشته باشند که هنوز شکوفا نشده است. یک موسی فرصت ادامه زندگی یافت و به پیامبری اولوالعزم تبدیل شد؛ ازاینرو نمیتوان احتمال دگرگونی و اصلاح انسان را نادیده گرفت.
حتی اگر انسانی شجاع، جسور و دارای تواناییهایی باشد، این تواناییها ممکن است در مسیر نادرست به جرم تبدیل شوند و در مسیر درست به خدمت. بنابراین، به جای آنکه تنها به حذف انسان بیندیشیم، باید تا حد امکان به اصلاح و استفاده درست از ظرفیتهای او نیز بیندیشیم.
شاید هزاران نفر در مصر آن زمان، ظلم قبطیان را پذیرفته بودند و شاید به مظلومان میگفتند ظلم را بپذیرید؛ زیرا راه چارهای نیست. از میان آنان یک موسی پیدا شد که از مظلوم دفاع کرد. حال اگر در جریان آن دفاع، مشت او به جای حساسی خورد، یا طرف مقابل ضعیف بود و مرد، از همان لحظه نباید نتیجه گرفت که این انسان دیگر هیچ فایدهای ندارد؛ بلکه بهتر است تا حد امکان برای زنده ماندن و اصلاح او تلاش شود. وجدان را حاکم کنیم. اصلاً تصور کنید فرزند خودتان در آن صحنه حضور داشت و خطا هم کرده بود. آیا به اعدام او رأی میدادید یا میگفتید باید به او فرصت دیگری داد؟ جوان است و احساسات دارد. اگر چنین است، به جوانان دیگران نیز فرصت دیگری بدهید؛ شاید از میان آنان انسانهایی برخیزند که سالها برای جامعه و مردم خدمت کنند.
والسلام علی عبادالله الصالحین
احمد عابدینی
